تبليغاتX
حرف‌های رستم جهانگشا

حرف‌های رستم جهانگشا

دلتنگی‌های نقاش خیابان چهل‌و هشتم

علی دایی: محصول بیماری کمیت

 دایی

رکورددار گل زنی جهان است. کاپیتان تیم ملی بود. سرمربی تیم ملی است. خوش تیپ، خوش پوش، پولدار و...

کمیت بیماری ماست. بیماری که سال‌هاست گرفتارش هستیم. همیشه آمار‌ها برایمان جذاب بوده است. گاهی این آمارها چنان نقشی بازی می‌کنند، که خودمان هم ادعای دور از واقعیت خودمان را قبول می‌کنیم.

علی دایی محصول چنین تفکری ست. چنین تفکری است که او را سال‌ها به تیم ملی ایران تحمیل می‌کند. تفکری که تئوریسین‌های آن مردانی نه از جنس ورزش هستند.

 

وقتی "محمدمایلی‌کهن" در یک برنامه مستقیم تلویزیونی سوالی مطرح می‌کند و علت تعویض نشدن دایی طی 10 سال بازی در تیم ملی را جویا می‌شود و جواب درستی دریافت نمی‌کند؛ شک ما به یقین تبدیل می‌شود که دستهایی در کار بوده‌اند تا علی دایی به کمیتی که برای آن مردان دارای اهمیت بوده، برسد. آنها می‌خواستند در زمینه فوتبال، که همه گیرترین و پر زرق‌و‌برق‌ترین ورزش دنیاست دارای رکوردی باشند. قهرمان جهان که نمی‌ توانستیم بشویم. چند دوره پشت سرهم قهرمان آسیا که نمی‌توانستیم بشویم... پس چه رکوردی می‌ماند: بهترین گلزن تاریخ جهان.  

 

و چه کسی بهتر از علی دایی. فردی که تحصیل کرده است، زبان بلد است و ظرفیت بالایی دارد. این نیروی برتر مربیان تیم ملی را مجبور می‌کند به هیچ وجه دایی را تعویض نکنند، تا به هر نحو ممکن به شمار گل‌هایش اضافه شود و شهره شود که برترین گلزن تاریخ فوتبال جهان از جمهوری اسلامی ایران است.

بسیاری از بازیکنان هم پست دایی فدای چنین سیاست غیر ورزشی شدند. چون هیچ‌گاه کیفیت برای ما ارزشی نداشته است. چون کمیت بیماری ماست. چون راه حل این بیماری کار سخت و مدیریت درست است...

رستم جهانگشا-تالش

+ نوشته شده در  شنبه 31 فروردین1387ساعت 0:22  توسط رستم جهانگشا  | 

"مردم ما هوشیارند" و "تالش بزرگ"

در تب و تاب انتخابات تالش دو وبلاگ بیشترین بار خبری انتخابات تالش را به دوش گرفتند. وبلاگهای  "مردم ما هوشیارند" و  "تالش بزرگ"

هر چند اندکی غرض ورزی و طرفداری از کاندیدایی خاص در این وبلاگها دیده می شد وخبرها به صورت حرفه ای و دور از نظرات شخصی کار نمی شد؛ با این حال چون اولین تجربه این چنینی در تالش بود می توان خطاها را نادیده انگاشت و به گردانندگان هر دو وبلاگ که متاسفانه نام های هیچ کدامشان مشخص نیست تبریک و خسته نباشید گفت. آمارهای خیره کننده بازدید کنندگان این وبلاگها موفقیت کامل آنها را نشان می دهد. خصوصن مردم ما هوشیارند با درج سریع اخبار مربوط به انتخابات تالش، نقشی محوری ایفا نمود.

 

انتخابات بعدی

با این تفاسیردر انتخابات بعدی  تالش( حالا هر انتخابی که باشد ) نقش رسانه های دنیای مجازی بسیار چشمگیرتر خواهد بود. تجربه دو وبلاگ موفق در این زمینه نشان داد برای مردم بیشتر جنبه خبری مسایل دارای اهمیت است. و به تحلیل ها و تفسیرهای انتخاباتی زیاد روی خوشی نشان نمی دهند. خبرهای کوتاه بیشترین تعداد بازدیدکنندگان را دارند. تحلیل ها، بیشتر برای کسانی که از سطح علمی بالاتری برخوردارند و انتخابات را به شکل جدی تری دنبال می کنند، جذابیت دارد. در ضمن خواندن تحلیل ها مشمول گذر زمان نمی شود و هر زمان می توان یک تحلیل خوب را مطالعه نمود. در حالیکه عمرخبربسیار کوتاه است و باید سریع مطالعه شود.

 

قدرت وبلاگ

امروزه قدرت وبلاگ مساله جدیدی نیست و سال هاست دنیا به قدرت بالای وبلاگها پی برده است. در جهان سوم و خصوصن شهرهای کوچکِ آن،  وبلاگ ها در مرحله ابتدایی کار هستند و هنوز به عنوان ابزاری قدرتمند شناخته نمی شوند. خوشبختانه با موجی که دو وبلاگ خبری در تالش راه انداخت، شمه ای از قدرت وبلاگ ها را به منصه ظهور رساند. برای درک بیشتر قدرت وبلاگ چه خوب است به مقاله آقای "مسعود بهنود" در این زمینه مراجعه شود"در جستجوی حقیقت ناب".تا عزیزان تالشی کمی بیشتر با این فضا آشنا گردند.

 

رستم جهانگشا-تالش

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 فروردین1387ساعت 15:0  توسط رستم جهانگشا  | 

صندوق تخم طلا

 

حکیمی را پرسیدند: سه سر مهم دنیا چه باشد؟ حکیم که سفرها رفته و دنیاها سیر نمودندی پاسخ همی داد:

اول فکر است ، دوم آرامش است و سوم صندوق تخم طلا.

مرد حکیم را گفت: بنده اول و دوم را دریافتم، اما صندوق تخم طلا چه باشد؟

 

حکیم دستی بر محاسن خویش که نیم گزی(1) می شدند کشید و بفرمود : صندوقی است بس مهم که هر شخص را رسیدی، به خواسته اش آنی برسیدی.

مرد گفت : مرا مشکلی هست اگر اجازت پرسیدنست.

حکیم بپرسید: آن چیست؟

و مرد گفت: حکیما خواهم مرا بر فایده ی این مطلع گردانی؟

حکیم لختی به اندیشه فرو رفت و فرمود : هر گاه درمانده شدی و اعتبار از کف بدادی این صندوق رایِ خلق آفریدی و هرگاه بی پول شدی پول آفریدی و الخ.

 

مرد که فضولیش همی گل کرده بود پرسید: حکیما این صندوق در کجا یافت همی شود؟

حکیم آهی کشید و بفرمود : صندوق مدتی دراز در دست من بود و هر سال نماینده حکما در سازمان ملل انتخاب همی شدم، اما یاری از من امانت گرفتی و باز نگرداند.

فضولباشی که تازه دو درهمی اش افتادندی ،سه سوت حکیم را ترک کرده برای یافتن صندوق تخم طلا سر به بیابان و جنگل نهاد.

 

1- واحد طول معادل 24 انگشت.

استاد ابوالفضل بیهقی ثانی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 فروردین1387ساعت 0:21  توسط رستم جهانگشا  | 

سریالی که توی ذوق می زند

انتخابات تالش دیگر شورش درآمده. این همه کش و قوس نمی دانم برای چیست. انتخابات یا درست است یا نادرست. اگر نادرست بوده و مدرکی وجود داشته که تا الان باید رو شده باشد. اگر هم مشکلی نیست اعلام کنید تا تکلیف ملت مشخص گردد.

به احتمال زیاد دیگر در مورد انتخابات تالش مطلبی نخواهم نوشت. فقط برای اعلام نتیجه استاد بیهقی مطلبی آماده کرده که آنرا در وبلاگ خواهم گذاشت.

 

یه دیوار، یه دیوار، یه دیوار...

ساحل قروق را آباد می کنند.فلان جا را آباد کردم. ابراهیم فلان محله را آباد کرده.

این جمله ها زیاد به گوش ما می رسد. ظاهرن معنی آبادی در اینجا با تمام دنیا متفاوت است. منظور از آبادی در تالش( اکثر نقاط ایران هم به این درد مبتلاست) یعنی از بین بردن درخت و بوته و گیاه و ساختن یک ساختمان، دخمه، یا هر چیز دیگری که فکرش را می کنید.

قیمت زمین این نواحی  چند برابر نرخ واقعی به فروش می رسد. از همین الان که شهرداری یا هر نهاد دیگری چند ماشین شن در ساحل قروق ریخته قیمت زمین های آن نواحی چند برابر شده است.

یک ساحل ساکت در تالش داشتیم که آنجا را هم تخریب می کنند. خدا شاهد است با دیدن ساحل اشکم درآمد. چه قدر فکر کردم ببینم دردی که مبتلایش هستیم درمانی دارد. دیدم نه، این درد بی درمان است. به کسی نمی توانی بگویی از ساحل شن برندارد؛ محتاج است.

راه پول درآوردن را هم فراموش کرده ایم و آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم، ماجرای امروز ماست. کشورهای زیادی در دنیا درآمد اولشان از توریسم است . آنوقت ما منبع درآمد را رها کرده و به کالایی که باعث درآمد می شود چسبیده ایم. غاز تخم طلای خود را برای گوشت ش سرمی بریم.

به ساحل که نگاه می کنی و آنرا با ساحل کشور عقب مانده ای چون آذربایجان مقایسه می کنی افسوس می خوری.

هر طرف ساحل را کسی اشغال کرده است. حریم رودخانه را معامله می کنند. آشغال و کثافت ساحل را پر کرده است.به کجا می رویم؟

 

آهای! رییس منابع طبیعی و محیط زیست که کارتان شده گرفتن چند نفر بدبخت به جرم کندن چند شاخه. چرا با کسانی که حریم رودخانه را می فروشند برخورد نمی کنید؟ چرا با کسانی که دریا را آلوده می سازند برخورد نمی کنید؟ مجوز کارخانه آسفالت در دل جنگل را کدام عقل کلی صادر کرده است ؟ یا شما صدایتان فقط برای مردم بدبخت بلند است...

رستم جهانگشا-تالش

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 فروردین1387ساعت 23:51  توسط رستم جهانگشا  | 

انتخابات تالش : برداشت شماره ۱۳۸۸

کاری از جواد علیزاده

 انتخابات تالش جان! آیا وکالت می دهید شما را به عقد دایم صندلی شماره 230 مجلش شورای اسلامی در آورم؟

بَهی : دِ یالا بنال دیگه!

نبی کاسترو : عقد دایم دیگه چیه؟ مگه عقد موقت نیس؟

فتی چاخان : اسمش موقته. ولی خب تا آخر باهاته.

انتخابات تالش : لبها غنچه ای، چشم ها تنگِ "اوشینی"، صدا "سفید برفی" ای و... : با اجازه بزرگترا بع

اهه، اهه، اهه.  اسی با این صداها وارد می شود: عروس رفته گل بچینه.و با گفتن این جمله به دوردست ها خیره می شود.

بهی با صدای کوتاه : مر تیکه انگار وارد توالت شده. اهه اهه دیگه چیه.

اسی با خودش : کور خوندی بهی. فکر کردی می زارم این عروسی سر بگیره؟

انتخابات تالش برای بار دوم می پرسم: ... بنده وکیلم ؟

انتخابات تالش: با اجازه بزرگترم انتخابات مجلس خبرگان و خواهر کوچکم مجلس شورای شهر و ...بع

ساسی سرطلا: بع چیه دختر! اینجا مگه باغ وحشه؟

مادر عروس: وا ! این غوله از کجا پیداش شد؟ و سرش را مثل "مریلین مونرو" یک وری می چرخاند.

اشی چش چرون: انصافن مادره از دختره جوون تره.

برای بار سوم می پرسم: انتخابات تالش آیا بنده وکیلم ....؟ انتخابات تالش که از بس لبش را از دو طرف فشار داده تا کوچک بشه، شده مثل ماهی " نمو" ،  می گوید: با اجازه بزرگ ترا و خواهر ناتنی ام انتخابات دور ششم بعل

نعمت پلی: چی چی با اجازه بزرگترا، کی این دختره بی همه چیزُ را داده؟ صد بار گفتم مجلس شیشم جزو خونواده ما نیس.

بهی با صدای کلفت: دِ بشین سر جات بچه سوسول! موقعی که اونو انداختم بیرون تو هنوز به نون می گفتی پَ پَ .

نعمت پلی: وا! منو می ترسونی.

اسی چشمکی زده چند جوون آجری به طرف شیشه پرتاب می کنند. شیشه با صدای زیاد می شکند. ولوله می شود.  همدیگر را می زنند.

دود همه جا را گرفته. محضردار دفتر دستک را روی سر گذاشته به طرف دروازه می دود.

انتخابات هاج و واج به صحنه نگاه می کند. صندلی 230 می گوید : د ِ منو باش از تهرون بلند شدم اومدم اینجا. این همه دختر خوب .

 عروس را از مهلکه خارج می کنند. پسری که از روی دیوار عروسی را دید می زد، هوار می کشد. شناسنامه است که در هوا پخش می شود. انتخابات هشتم تالش در حال گریه می گوید : اینم از شانس منه. حالا چی می شه، خدا می دونه...

استاد ابوالفضل بیهقی ثانی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 فروردین1387ساعت 18:55  توسط رستم جهانگشا  | 

اظهار نظرهای متفاوت درباب انتخابات تالش

 

به گزارش خبرگزاری " شوند نیوز" تمام ابزارآلات (توضیح درباره ابزار لازم) اعلام نتیجه انتخابات تالش فراهم است... 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 24 فروردین1387ساعت 0:2  توسط رستم جهانگشا  | 

بدون شرح

 

راستی تا به حال فکر کرده اید؛ اگر تالش نماینده نداشت، چه بلاهایی سرمان می آمد.من هم فکر نکرده بودم. اما طی چند روز اخیر... 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 فروردین1387ساعت 22:47  توسط رستم جهانگشا  | 

 

این روزها از رنگ زرد نفرت پیدا کرده ام. از هر چیز زردرنگ حالم به هم می خورد. دیروز پسر پانزده، شانزده ساله ای را دیدم که کاپشن زردی پوشیده بود. داد می زد دست دوم است. انگار بوی مردار یک مرد آمریکایی یا نروژی را می داد. شاید هم بوی مرده گان بم یا رودبار بود.دست مرد میانسالی را گرفته بود. مرد به زور راه می رفت. طرف چپ بدنش انگار از کارافتاده بود. کارگری بود که از داربستی افتاده بود. شاید سکته مغزی کرده بود. شاید تصادف کرده و راننده فرار کرده بود. شاید... نمی دانم. فقط رنگ زرد حالم را به هم می زند...

رستم جهانگشا-تالش

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 فروردین1387ساعت 0:14  توسط رستم جهانگشا  | 

 شب ندارد سر خواب

بیچاره استاد بیهقی. گاهی دلم براش می سوزه. آدم ساده ایه. به هارت و پورتاش نگاه نکنید. هرچی داره تو زبونشه. تو دلش هیچی نیست. تند تند بهم مطلب می ده و می گه بذار تو وبلاگ. اکثر مطلباش هم خیلی تنده. الکی می گم باشه و لی این کار و نمی کنم. استاد دوس داره تو تموم زمینه ها اظهار نظر کنه.مثل دون کیشوت خودشو یه آدم خیلی بزرگ می دونه. مدرکای این جوونا رو اصلن قبول نداره.می گه کیلو یی ان.یه بار یه مطلبی داد در مورد رئیس یه شورا . گیر داده بود به مدرکش. می گفت مدرکشو خریده و از این حرفا. دست بردار م نبود. می گفت الا و بلا باید مطلب رو توی "وب" منتشر کنم.منم الکی توی "ورد" کارش کردم و گفتم صفحه ی "وبِ" و استاد آروم گرفت.اصلن به من چه مدرکه فلانی چیه. به من چه چه جوری رای جمع کرده. زرنگه، چه بدونم رنده، واسه خودش. خلاصه مردم بهش رای دادن یا نه؟ نمی شه یقه شونو گرفت و گفت چرا رای دادید؟ خوششون اومده. ولی استاد قانع بشو نیست. می گه مردم باید مواخذه بشن تا دیگه از این کارا نکنن.

 

استاد! تو سرتو انداختی پایین و از دنیا خبر نداری. یه نون خریدنه، که اونم من برات می خرم. این مردم بدبخت تر از اونی هستن که فکر می کنی. تاب و توان مواخذه و بازخواست و این طور چیزا دیگه ندارن. هر کی شب با زنش دعواش شد، کاسه کوزشو می شکنه تو سر ِ این مردم بدبخت. اونا رو به حال خودشون بذار. بابا! معتادی که واسه هزار تومن رای می فروشه رو، تو چطور می خوای دعواش کنی؟ اصلن دلت می یاد دعواش کنی؟ همه معتادا که مثل «علی سنتوری» بابای پو لدار ندارن ترکشون بده.حالا اگه استاد بشنوه فیلم بدون مجوزُ دیدم یه قشرقی به پا می کنه که اون سرش ناپیداست. چیکار کنم؟

اون پسره دبیرستانی که دو هزار تومن گیرش می یاد و دو روز ساندویچ می خوره؛ تو می خوای بهش چی بگی؟ ولشون کن. بذار خوش باشن.

 

حرف های منو اصلن تحویل نمی گیره می گه جوون نباید واسه 2000 تومان رایشو بفروشه. جوون باید شأنشو حفظ کنه. فردا همین جوون شاید به  یه پست مهمی برسه. اونوقت چی؟ اونوقت چی کاره می شه؟ حتمن رشوه خور و دغل باز می شه ؟

می گم استاد! همینه دیگه از خونه بیرون نمی ری و رویاپردازی می کنی. تو ذهن جوون امید مرده. آرزو مرده. اون جوون هیچ فکر نمی کنه روزی به جایی برسه. اون جوون تو فکر شبشه که چطور به سحر برسونه. تو کجای کاری استاد. به قیافه های اون چنانی اونا نیگا نکن. من باهاشون گشتم.دلشون خونه و تو خبر نداری. خبر نداری شبا به زور دیاز پام و والیوم و ... به خواب می رن.خبر نداری وقتی به آینده فکر می کنن قلبشون تند تند می زنه و خواب به چشمشون حروم می شه.

فکر می کنه هنوز نصیحت جواب می ده. نگران آینده منه. تند تند منو نصیحت می کنه. استاد جان نصیحت دیگه جواب نمی ده.

رستم جهانگشا

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 فروردین1387ساعت 23:11  توسط رستم جهانگشا  | 

خبر اول :  نتیجه نهایی انتخابات تالش             

 به گزارش خبرگزاری «شوند نیوز» تا این لحظه در تالش هیچ اثری از رای گیری دیده نشده است. کارشناسان وزارت کشور و شورای نگهبان پس از بازبینی فیلم انتخابات تالش به صورت اسلوموشن، به این نتیجه رسیدند که هیچ اثری از رای گیری در تالش مشاهده نمی شود. همین خبرگزاری در ادامه می افزاید: پس از اعلام این خبر، چند نفر ا ز نامزدها و نمایندگان ادواری تالش به رای صادره اعتراض کرده و قرار شده عده ای از کارشناسان که کهولت سن دارند؛ پس از تعویض عینک ها ،تعویض چند نفر از اعضا و وارد کردن چند دستگاه چینی جدید، فیلم را بازبینی مجدد نمایند، تا شاید چند نفر را در حال رای دادن مشاهده فرمایند.نتیجه این بازبینی روز سه شنبه اعلام خواهد شد.

 

خبر دوم : اعتراض استاد ابوالفضل بیهقی ثانی

حالا که بازار شکایت داغ است؛ بنده استاد "ابوالفضل بیهقی ثانی" هم شکایت دارم. بنده را رد صلاحیت نمودند و نامه دلایل رد صلاحیت اینجانب را پستچی محله بسیار دیر آورد. ( لازم به توضیح است این پستچی از 15 سال پیش که سگ بنده ایشان را 200 متری تعقیب نمود با بنده لج افتاد و از همان موقع تمام نامه های بنده را دیر می رسانَد. بنده شکایت ایشان را پیش "پَت"(1) هم بردم؛ ولی متاسفانه پت بازنشسته شده و نتوانست کاری انجام دهد ) . دلیل اصلی رد صلاحیت بنده تالیف کتاب "تاریخ مسعودی" بود .درست حدس زدید بنده را با "ابوالفضل بیهقی" اشتباه گرفته بودند.

 تا دست به کار شده خود را به تهران برسانم زمان اعتراض سپری گشته بود. حالا که همه در حال اعتراض هستند بنده هم اعتراض دارم.

 ما اعتراض داریم   وکیل نیاز نداریم

1-"پت" مشهورترین، صادق ترین،تمیزترین و مهربان ترین پستچی دنیاست.

استاد ابوالفضل بیهقی ثانی

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 فروردین1387ساعت 23:1  توسط رستم جهانگشا  | 

 

مقدمه کلی

حسن زاده نشان داد مرد روزهای بزرگ نیست. سخنرانی پر آب و تاب حسن زاده روبروی مسجد جامعه در برابر گوشی های دوربین دار تلفن همراه و عدم مدیریت درست خشم ، منجر یه صدور بیانیه های دوم و سوم ایشان گردید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 17 فروردین1387ساعت 23:4  توسط رستم جهانگشا  | 

 

برای اولین بار مطبوعات نقش موثری در نتیجه انتخابات تالش ایفا نمود.البته مهمترین نشریه در این بین مجله تالش بود. بقیه نشریات با رویه ای محافظه کارانه نقش چندانی نداشتند. خیلی ها رویه مجله تالش به مذاقشان خوش نیامد و انتقادات زیادی را به مجله وارد دانستند و کارهای «تالش» را خارج از عرف مطبوعاتی دانستند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 16 فروردین1387ساعت 15:29  توسط رستم جهانگشا  | 

 

تمام مدت تعطیلات نوروزی اخبار انتخابات تالش مدام به گوش می رسید. حرف های ضد و نقیض زیاد شنیده می شد. بنده و استاد بیهقی هم واکنش نشان داده و مطالبی را یادداشت می کردیم. اما با خودم عهد کردم در روزهای زیبای نوروز حرفی از انتخابات و بازیهای آن روی وبلاگم نیاورم.نوروز ارزشمند تر از این حرف هاست.حالا که تعطیلات نوروز به پایان رسیده برخی از این یادداشت ها را در دنیای مجازی منتشر می کنم.

رستم جهانگشا-تالش

 

اطلاعیه شماره 1366 آقای دکتر اسماعیل حسن زاده

محضر محضرداران فی جمیع المردم التالش و ماسال و رضوانشهر

با سلام و درود و ...        

الهمشهریان العزیز جون( دقت شود در عربی چ وجود ندارد) 10 خط الاول هذا بیانیه خیلی مهم تکراری بودند فلذالکم مِن همه آنها فاکتور جرفته ام(دقت شود فی العربی گ یا فت می نشود).

البنده از خون خود نخواهم گذشت هر چند التمام الکسانی که الشیشه های البانک را شکستند یاران اراذل و اوباش بودند المن خبر دار نبودم البنده و برادر البنده کفن هارا نمی دانم از کجا مرحوم«یاری»(دقت شود سال ها قبل از این بیانیه یاری در حمام فین به شهادت رسیده است) به آنها داد و البنده از شما دفاع خواهم کرد الشما فی سخنرانی بنده در مسجد جامعه از عوامل نفوذی دشمن با الموبایل ها فیلمبرادری نمودند که بیخود کردند که فیلمبرداری کردند مجر(دقت شود فی عربی گ یافت نشود) جوشی ها( دقت فرمایید فی العربی گ موجود نباشد) باید دوربین داشته باشد. خود بنده فی کمیته انضباطی فوتبال مج ( دقت شود چ وجود ندارد) فی کلهم را خواهم جرفت(دقت شود...) این چه مسخره بازیه. شیشه های البانک را اراذل شکستند که همه من الخارج بودند و البنده بیجیر( پ و گ وجود ندارد) مطالبات القومیه خواهم بود . الاکنون که این نامه را می نویسم سی سال از آن حق کشی بزرج(دقت شود...) می جذرد(دقت شود...) و شورای نجهبان(دقت شود...) 10 رئیس العوض کرده است و لی بنده ول کن القضیه نیستم .

المردم شما همجنان(دقت شود...) در دانشگاه بیام نور( دقت شود...) منتظر باشید و جلوی اتوبوسهای هوایی ( دقت کنید که اتوبوس هوایی اختراع شده و به تالش هم آمده است) را نجیرید(دقت شود...) حالا احیانا با آجر شیشه ای بشکنید لا اشکال می باشد اما آن کفن ها را نمی دانم کدام نامرد به تن برادر و پسر عمو و فک و فامیل های من بوشانده(دقت شود ...) بود آنها که خود کفن نداشتند. من منظور نداشتم از حرفی که جلوی مسجد جامعه زدم      من تقصیر فی تقصیر بی تقصیر بودم      من از آن روز ها دلجیر(دقت شود ...) بودم.

عده ای شایعه کرده اند البنده مِن دادجستری( دقت شود...) اخراج شده ام العزیزان بنده حدود 15 سال می شود به درجه رفیع بازنشتجی( دقت شود...) نایل جسته ام(دقت شود...) و آن حرفها شایعه باشد.جفته اند(دقت شود...)التلاشها ی البنده بی فایده است بنده تلاشم خیلی هم بافایده است هدف خدمت است.

منتظر من البیانیه ای بعدی باشید.

الاسماعیل الحسن زاده. یومیه 14/1/1414 هجری شمسی.

استاد ابوالفضل بیهقی ثانی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 فروردین1387ساعت 23:13  توسط رستم جهانگشا  | 

 

آفتاب سوزنده نیست. هوا نه گرم است نه سرد. نسیم صورتت را نوازش می کند. مردم در تکاپو اند. عده ای پای پیاده می روند. دسته ای روی پل «کرکانرود» ایستاده اند و سبزه های خود را در آب می اندازند. دسته ای دیگر پایین رفته و به ملایمت سبزه ها را با آرزوی سالی سبز، به آب می سپارند.

روز قشنگیست.

تیلرهای کشاورزی را می بینی که زن و مرد و بچه خندان و حرف زنان پشت آن نشسته اند. مردی با خاور شن کش از راه می رسد . تنهاست؟ نه. پشت کامیون ولوله ایست. مینی بوسی دیده می شود. داخلش صدای خنده و دست زدن پیچیده است. سواریها که هیچ، مثل مور و ملخ.

کنار دریا شلوغ است. پسری را می بینی. موهای سرش از سربازی حکایت می کند.همینطور به افق خیره مانده است. چند ماه از خدمتش می گذرد؟ کجا خدمت می کند؟ عاشق است؟ ... رد می شوی. طبق گفته قدیمی ها باید به مکان بلندی بروی. تپه «آب منبع» شلوغ است. اما شلوغی اش مثل آن روزها نیست. ماشین کم بود و مردم پیاده تا آن بالا می رفتند. امروز بیشتر، سوار وسیله نقلیه می شوند و اکثرشان نمی دانند کجا و چرا می روند . فکر می کنند مسیر دورتر یعنی بهتر.

 مسیر «کیشون بن» غوغاست. رودخانه می خروشد و در امتدادش مردها و زن ها و بچه ها خندان دیده می شوند. خانواده ای از پل چوبی کوچکی رد شده و همه منتظر عبور پیرزنی هستند . دختر جوانی از ترس کف دستهایش را بالای سینه به هم چسبانده و روی پنجه های پایش بلند شده است. پیرزن رد می شود و همه برایش کف می زنند . دختر تند تر از همه و خوشحال تر. بدمینتون رواج دارد. جای زیادی برای فوتبال نمانده است.

از بعضی ماشین ها صدای موسیقی شاد به گوش می رسد. چند نفر، فقط چند نفر، می رقصند. موتورسوارها زیادند. سرعت شان بالاست و فکر نکنم با این سرعت تغییر رنگ درخت ها و صدای بلبل ها را بشنوند. ساکی بر دوش انداخته اند و بعضی ها چادری.

عده زیادی آتش روشن کرده اند و دودش فضا را کمی آلوده کرده است. چای می نوشند. کباب می خورند .می نوشند و سیزده را بدر می کنند.

رستم جهانگشا-تالش

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 فروردین1387ساعت 21:1  توسط رستم جهانگشا  | 

 

برنامه های سیما به ندرت مرا پای تلویزیون می کشاند.قسمت های زیادی از مردهزار چهره را امسال دیده ام. اسم مهران مدیری دلیل اولیه دیدن بود.

خیلی ها مدیری را آدمی زرنگ می دانند، ولی من مدیری را نابغه می دانم.«ساعت خوش» اتفاق مهم طنز بعد از انقلاب سیما بود.بعدها اکثر کارهایش، خصوصن برنامه های نود شبی اش، سطحی به مراتب بالاتر از برنامه های سیما داشت.

در قسمت هایی که مردهزارچهره اسیر باندی مافیایی می شود؛ دکوراسیون، بازی ها و از همه مهمتر موسیقی، وام گرفته از فیلم «پدرخوانده»ی «فوردکاپولا» است.وقتی موسیقی پخش می شود لحظه ای مرد هزار چهره هم از یاد می رود و غرق در زیبایی موسیقی می شوی.

علیرضا خمسه بعد از سالها رکود، درخشان ظاهر می شود و بازی به یاد ماندنی «مارلون براندو» را به شیوه ای تحسین برانگیز به طنز می کشاند.

سریال به احتمال زیاد پرخرج است؛ ولی در قیاس با برنامه های مشابه، با خرج هایی بیشتر، کار به مراتب بهتریست.

راستی! نمی دانم چند نفر از ما در جایگاه خودمان هستیم.

رستم جهانگشا-تالش

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 فروردین1387ساعت 1:7  توسط رستم جهانگشا  | 

قانون های ما منحصر به فردند. نشان دادن ساز قدغن است. سریال های خارجی سر همه زن ها لخت است. ساق های پای همه شان بیرون است.در سریال ایرانی برای ایرانی مسیحی سر باز بودن قدغن است.

اینها همه به کنار روز طبیعت دیگر چه صیغه ای ست. سیزده بدر چه منع قانونی دارد که صدا و سیما اینهمه اصرار بر نگفتنش دارد؟ آقای ضرغامی عزیز گفتن سیزده بدر اسلام را تضعیف نمی کند. کارهایی که بنام اسلام انجام می شود ،آنرا تهدید می کند.

رستم جهانگشا-تالش

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 فروردین1387ساعت 14:45  توسط رستم جهانگشا  | 

 

شهرداری جاده منتهی به آب منبع قدیمی شهر را بهسازی می کند.

چندسال پیش هم، دو سه روزی مانده به عیدنوروز با اقدامی ناشیانه به جان این جاده آن روز نیمه طبیعی افتادند و بلایی سرش آوردند که باعث ریزش جاده در چند جا و باز شدن آبراهه غیرعادی بزرگی در راستای آن شد.

نمی دانم در مغز این آقایان چه می گذرد؟ آیا می خواهند این جاده را آسفالت کرده و برای ماشین ها راه باز کنند؟ اگر چنین باشد که باید فاتحه آنجا را هم خواند و آنجا را هم از الان نابود شده دانست. اگر می خواهند سنگفرش کنند به طوریکه امکان نفوذ آب به دا خل زمین باشد خُب بد نیست.

امروز چند تا اتومبیل دیدم تا بالا رفته بودند و به حساب خودشان طبیعت گردی می کردند. مرد حسابی 5 دقیقه راه رُ هم باید با ماشین بری و طبیعت اونجا رُ هم نابود کنی.

اگر شهرداری از همین الان ورودی این راه را برای ماشین ها و موتورسیکلت ها مسدود نکند تا چند سال بعد این جنگل نیمه ویران کاملن ویران خواهد شد.

ترافیک بیداد می کند

یواش یواش به معیارهای یک پایتخت جهان سومی نزدیک می شویم.ترافیک در تالش بیداد می کند.ما که هیچ، فقط اعصابمان خرد می شود .بیچاره سربازهای نیروی انتظامی مر خصی هایشان کلن قطع شده تا ماشین ها را از خیابان اصلی (همان خیابانی که قبلن ذکر خیرش شد) فراری دهند.بدتر از آنها مسافران هستند که به حساب خودشان به شمال آمدند تا کمی آرامش داشته باشند.از چاله درآمدند و داخل چاه افتادند.تازه از بس از این خیابان به آن خیابان رانده می شوند سرگیجه هم به اعصاب خردیشان اضافی می شود.

یادآوری کنم هوا بهشتی است. بی خیال ماشین و دود و بنزین به دیدار طبیعت بروید.

رستم جهانگشا-تالش

+ نوشته شده در  شنبه 10 فروردین1387ساعت 13:49  توسط رستم جهانگشا  | 

 

چند سال است در بوق و کرنا کرده اند، که داریم در سیاهداران پارک جنگلی درست می کنیم. ما هم خوشحال بودیم. سال پیش در اقدامی وحشیانه( بله درست درست خواندید وحشیانه) با احداث جاده ای، بزرگترین خیانت را به این مجموعه ی زیبا کردند. با تخریب وسیع جنگل ( اگر تالشی نیستید بدانید جنگل مورد بحث یک جنگل دست ساز مصنوعی نیست. جنگلی است که میلیونها سال قدمت دارد) جاده ای را تا بالای تپه سیاه داران امتداد دادند.عجیب اینکه قبل از آن هم جاده دیگری احداث کرده بودند.جاده قبلی برای راحتی کار پیمانکار بود تا وسایل را راحت به بالا انتقال دهد. یک محاسبه سرانگشتی نشان می دهد افزایش چندین برابری مبلغ قرار داد بسیار سودمند تر از خسارتی بود که تخریب جنگل به بار آورد.

جاده جدید احتمالن برای راحتی کار بازدیدکنندگان پارک است تا با وسیله نقلیه خود را بالای تپه برسانند.آقای نابغه ای که چنین طرحی داده ای، جاده را ساختی، جنگل را تخریب کردی، برای این همه ماشین، پارکینگ از کجا می آوری؟ محوطه کوچک بالا ظرفیت پارک اصولی 10 اتومبیل را هم ندارد.تازه اولین چیزی که بالای تپه نظرت را جلب می کند همین جاده است که چون وصله ای ناجور کل ترکیب بندی منطقه را به هم ریخته است.

تازگیها باز این جماعت نابغه دست به کار وحشیانه دیگری زده اند. تمام درختان اطراف را قطع کرده اند. آخر چند بار باید اشتباه کرد . اگر بودجه انجام چنین کاری را ندارید جنگل را به حال خودش رها کنید. یک پروژه نه چندان عظیم که دیگر احتیاج به این همه سال وقت ندارد.

رستم جهانگشا- تالش

+ نوشته شده در  جمعه 9 فروردین1387ساعت 21:24  توسط رستم جهانگشا  | 

«حسین حبیب زاده» رُ دیروز دیدم. موهاشُ رنگ کرده بود.سبیلاش رُ هم رنگ کرده بود که مثلن جوونم. عمو حسین قیافت داد می زنه که پیر وشکسته ای. دوربیناتَ م دیگه از رده خارج شدن .آنالوگ دیگه بازار نداره.

به عکسای توی ویترینش نگاه کردم. چقدر عشق به طبیعت دمیده بود. طبیعتِ خالی نیستن. طبیعتِ خالی بدون عشق و انسان که ارزشی نداره. عمو حسین، عکساش این ویژگی رُ داره .

یاد عکس تیم فوتبالی افتادم تو مغازه وسایل ورزشی آقای «علیپور». با شور و شوق، علیپور توضیح داد: می دونی چه سالیه؟

نه.

سال 1350 این منم. دروازه بانو می شناسی؟

نه .

 با با حسینِ ِ. حسین عکاس.

راس می گی؟

بَه، بهترین دروازه بان بود.  اگه تو تهران می شد می تونست به تیم ملی بره...

بد تا کردیم با حسین عمو. جدن تو حقش ظلم کردیم. معلم بود، ورزشکار بود، ... همه رُ ازش گرفتیمُ اونو تنها گذاشتیم با دوربینی که مثل خودش پیر شده... .   

 رستم جهانگشا-تالش

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 فروردین1387ساعت 23:32  توسط رستم جهانگشا  | 

مثلن اداره ها باز شده. جرات دارید به اداره ای سر بزنید. کارمندها با چنان قیافه ی حق به جانبی به تقویم اشاره می کنن که پشیمون می شی. زیاد هم منم منم کنی، پرونده تُ طوری می پیچونن که کار یه روز رُ تو یه قرن هم نتونی تموم کنی. باور نمی کنید خودتون امتحان کنین.

یه خاطره ای هم براتون نقل کنم:  تو دادگستری بودم. سربازی با کلی پرونده زیر بغل داشت می اومد. مردی هم که معلوم نبود شاکی است یا متشاکی ، با او حرف می زد. نزدیک من که رسیدن سرباز یهو برگشتُ به مرده گفت : کاری نکن پرونده تُ به شعبه 8 بدم تا 2 سال بری و بیای .

رستم جهانگشا-تالش

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 فروردین1387ساعت 23:32  توسط رستم جهانگشا  | 

اگه می دونستم از کی باید شکایت کنم، از کسایی که در رابطه با اینترنت و مخابرات مسئولیت دارن شکایت می کردم . ولی خدایی نمی دونم از کی باید شکایت کنم.

وقتی می گن دولت نباید فربه باشه همینه دیگه. مخابرات چند هزار تا کارمند داره تا بخوای شکایتی تنظیم کنی و جوابی بگیری حداقل 2 ماه سرکاری. وقت باید بذاری، پول باید خرج کنی .به اینا که فکر می کنی تکیه کلام تالش ها –به جهنم – رُ می گی و خودتو خلاص می کنی.

سرعت اینترنت چیزی در حد صفر ِ. بابا ما سایت های اون چنانی نمی ریم ،می خوایم تو وبلاگمون چند تا مطلب بذاریم حالا که عید مام پول مسافرت نداریم لا اقل بذارید از این سرگرمیمون کمی استفاده کنیم. آخه این چه کاریه؟

اگه قرا باشه تو هر تعطیلات با چار تا تلفن زدن اینترنت فلج بشه که دیگه فاتحه خوندس.

کشورهای همسایه با دنده 4 کورس گذاشتن اونوقت ما با دنده سنگینم مشکل داریم.

اگه بخش خصوصی می شد آدم می دونس با کی طرفه می دونس یه عده ای خلاصه ناظر بخش خصوصی هستن. حالا چی ؟ وقتی «قالیباف» دادش در می یاد که نمی تونه از ساختمونای وزارتخونه ها عوارض بگیره من چیکار می تونم بکنم جز اینکه آخر شب از ترس لگد کردن تیکه های اعصابم پاورچین پاورچین یه خیابون بزنم.

راستی هنوز دیر نشده، هوا هم چنان بهشتی و زیباست به دامان طبیعت بروید.

رستم جهانگشا-تالش

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 فروردین1387ساعت 23:23  توسط رستم جهانگشا  | 

ما عادت کردیم. اگه عادت نمی کردیم که حالا باید گوشه تخت تیمارستان با غل و زنجیر می بستنمون. آزمون و خطا از نان شب هم واجب تره. هر سال باید به نوعی تکرار بشه. جابه جایی ساعت 4- 5 سال پیش مفید بود، 2 سال پیش مضر شد ، امسال دوباره مفید شده . نمی دونم ما مشکل داریم یا این ساعت ها؟

اصلن ما ر و چه به ساعت؟ وقتی سخنرانی یک نماینده مجلس( نماینده هم که نه نامزد ورود به مجلس) در تالش با 2 ساعت تاخیر برگزار می شه، وقتی این تاخیرها برای شخص ارج و قرب میاره، وقتی در جلسات آخرین نفر که وارد می شه و با صدای بلند سلام علیک می کنه و سخنرانیو قطع می کنه، مهم ترین فرده. ساعت چه مفهومی داره؟ ساعت به درد همون سوئیسی ها و ژاپنی ها می خوره که هر ثانیه شون مهمه. اصلن سال بعد کل ساعت های مملکت رو تعطیل کنن چه اتفاقی می افته ؟ خدا کنه این یکی رو هم آزمایش کنن تا ببینیم چی می شه؟

رستم جهانگشا-تالش

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 فروردین1387ساعت 9:43  توسط رستم جهانگشا  | 

این روزها طبق روال چندسال گذشته، شبکه 3 سیما مردان آهنین پخش می کند. این بار مسابقات در چابهار برگزار شده. نوروز سال پیش میزبان، شهر بم بود.

امکان بر گزاری این مسابقات در تالش وجود دارد.تصور کنید مسابقات در ساحل گیسوم برگزار شود یا کنار آبشار زمرد یا کاخ سردار امجد ، یا کنار حمام ها( آتشکد ه ها)ی مریان. برنامه در هر کدام از این مناطق زیبا برگزار شود، جلوه ای خاص خواهد یافت.

کل مسابقات در 3 یا 4 روز برگزار می شود و بار تبلیغی بسیار مناسبی دارد.تدارکات آن چنان گسترده ای هم لازم ندارد. تا ببینیم چه می شود...

در ضمن هوا آنقدر زیباست که  خانه نشینی به نوعی جرم محسوب می شود ،باید به دامان طبیعت بزنی و زندگی را تجربه کنی.

 

رستم جهانگشا-تالش

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 فروردین1387ساعت 23:43  توسط رستم جهانگشا  | 

راضی ایم برای هر چیزی پول خرج کنیم، اما پول هتل ندیم. طرف با ماشین 40 میلیونی راه افتاده از اون سر ایران خودشو به تالش رسونده، اونوقت توی چادر می خوابه.

چادر چیز بدی نیست؛ به یه سفر طبیعت گردی بری و اونجا چادر بزنی و چند روزی صفا کنی، نه اینکه وسط شهر و شلوغی چادر برپا کنی. با با تو سال می خوای 10 روز گردش کنی . اینکه قیمت هتل ها تو ایران بالاست درسته، اما اونها هم تقصیر ندارند، از بس طی سال، خالی از مسافر هستند، تا مسافری می بینن می خوان ضرر و زیان یک سال و ازش بگیرن. خلاصه یه جای کار داره می لنگه.

معلم ها هم ریختن تو مدرسه ها. روی موکت و سیمان سر بر بالین می گذارند و هفته بعد بچه هاشون کلاس می ذارن که رفتیم شمال و صفا کردیم. چه صفایی؟ اصلن می دونید زیباییهای شمال کجاست؟ فکر نکنم. بیشترشون جاهای دیدنی تالش رو نمی شناسن.

فکر کنم به جای این همه کتابهای به درد نخوری که آموزش و پرورش به خورد بچه ها می ده،  چند تا کتاب درباره فرهنگ مسافرت و زیبایییهای ایران تدوین کنند، خیلی به جامعه انرژی مضاعف تزریق کنه. یعنی اون روزُ می بینیم؟

 

رستم جهانگشا-تالش

+ نوشته شده در  شنبه 3 فروردین1387ساعت 23:59  توسط رستم جهانگشا  | 

سررسید و اینترنت

امروز خواستم یه سررسید جدید بخرم. نتونستم پیدا کنم. سررسید باعث نوشتن می شه. برای ماها که عادت کردیم نشسته و خوابیده مطلب بنویسیم، سررسید خیلی بهتر و مفید تره.

اینترنت هم این روزها سرعتش افتضاح شده، به خاطر شلوغی ِ خطوط تلفن. راستش هنوز من ADSL  وصل نکردم، فکر کنم روی سرعت اونها زیاد تاثیر نداشته باشه.

اگه نگم معتاد شدم، بدجوری به اینترنت عادت کردم. واقعن دست کسایی که این فن آوری رو برایمون به ارمغان آوردن درد نکنه.

 گلستان سعدی

ای آن که به اقبال تو در عالم نیست  

گیرم که غمت نیست غم ما هم نیست

امروز کمی «گلستان» خوندم. گاه گاهی می خونم.

می گویند مینی مال رهاورد عصر مدرن است.گوگول و چخوف و آلن پو و دو مو پاسان و ...را هم پیشگامان داستان کوتاه می دانند. من از آندسته آدم هایی نیستم که معتقدند هنر نزد ایرانیان است وبس، ولی وقتی حکایتهای گلستان را می خوانم احساس می کنم با نویسنده ای مدرن سروکار دارم؛ پند و اندرز می دهد، اما پند و اندرزش، حرف های یک نابغه است .

خلاصه و مفید حرف می زند، در نثرش قدرتی نهفته است که به خواننده، انرژی می بخشد، جملاتش زیبا و اثرگذارند و خیلی خصوصیات مفید دیگر.

 در هر زمینه ای که ایرانیان اغراق آمیز صحبت کنند ،در زمینه ادیبان این مرزو وبوم هر چقدر هم اغراق نمایند باز کم است.

 

رستم جهانگشا-تالش  

+ نوشته شده در  شنبه 3 فروردین1387ساعت 0:34  توسط رستم جهانگشا  | 

لحظه تحویل سال

فرق می کند. از فصلی به فصل دیگر می روی. شاید هوا همان هوای 1 ثانیه پیش باشد. بدهی هایت هیچ فرقی نکنند. نه اشتباه می کنی؛ همه چیز فرق می کند. رنگ زندگی عوض می شود. به مادر نگاه کن با چه امیدی در چشمهایت خیره می شود و تو چشمهایت را می دزدی. به پدر فکر می کنی. تو را زیر نظر دارد، منتظر است حرفی بزنی، هرچه باشد عمری ازش گذشته است و می خواهد تکیه گاهش باشی. و لی نه تو خاموش می نشینی و حرفی نمی زنی.

فرق کرده است. چینهای صورتت زیاد شده اند. اینها را فقط در همین ثانیه های آخر می توانی حس کنی. به عقب برمی گردی و خاطراتت قطار می شوند. قطاری افسارگسیخته که معلوم نیست به کجا می تازد و چرا اینقدر تند.

 

دیدوبازدید

عاشق دیدو بازدیدم. عاشق مهمانی دادن و مهمانی رفتن. دید و بازدیدهای اینچنینی فقط مختص ماست و من خوشحالم که ما دیدو بازدید داریم.

یه چند سالی ادای آدم های عقل گرا را درآوردم و و دید و باز دیدها را نقد کردم: وقت کشی است ، کار بیهوده ای است، به جایش بنشین وکتاب بخوان و از این حرف ها. الا ن از خودم به خاطر اون سالها خجالت می کشم.

 چند روز عید دلم می خواهد پرخوری کنم، بدخوری کنم. آجیل زیاد بخورم. کیک و شیرینی ِ زیاد بخورم.

 خلاصه تموم اون کارایی که تو عرض یک سال برای خودم محدود کرده بودمُ بی پروا انجام بدم. حالا صدا و سیما هرچی می خواد بگه. حالا صدا و سیما شلیک توپ اول سال تحویل و پخش نکنه. خودشون می دونن. تلویزیون و خاموش می کنم و  پرخوری می کنم. لذتی داره غیر قابل وصف.

رستم جهانگشا-تالش

+ نوشته شده در  جمعه 2 فروردین1387ساعت 0:16  توسط رستم جهانگشا  | 

بازار هشتپر

امروز (۲۹ فروردین )بازار هشتپر شلوغ بود.منظورم از بازار هشتپر یک بازار سنتی سرپوشیده نیست. یک مرکز خرید مدرن هم نیست. خیابانی ست که در هشتپر به خیابان اصلی معروف است. از پل کرکانرود در شمال شهر شروع می شود و تا میدان اصلی شهر امتداد می یابد. نه اینکه بعد از اینها در شمال و جنوب دیگر مغازه ای دیده نمی شود یا خیابان اصلی در همین دو نقطه تمام می شود؛ نه . مغازه پیدا می شود ولی اسم «بازار هشتپر» به محدوده مورد اشاره خلاصه می شود .محدوده ای که حدود ۶۰۰- ۷۰۰ متر امتداد دارد. شلوغ ترین قسمت این بازار از انتهای سربالایی منتهی به سینمای سابق شهر تا خیابان مسجد جامع می باشد. بیشتر مغازه های این محدوده لباس فروشی است.

دستفروش ها

چند روز گذشته شهرداری به دستفروش ها اجازه بساط کردن را داده  و آنها هر کدام قسمتی را مشخص کرده ، بساط محقر خود را برای عرضه جنس پهن کرده اند.

بساط آنها شامل کفش، لباس، وسایل ارزان قیمت منزل، میوه، اسباب بازی و ... می شود.

آنچه در دیده آید

شور ونشاط زیادی در شهر به چشم می خورد.زنان با لباس های محلی، زیاد دیده می شوند. همراهشان دخترانی با مانتوهای نه چندان جدید، برای خرید آمده اند. خیلی از این ها سالی یک یا دو بار برای خرید می آیند. مادر معمولن چند گامی جلوتر از دختران راه می رود. و دو دختر ِتقریبن هم قد صحبت کنان، پشت سر او شلوغی را حس می کنند.

نوجوانان و جوانان زیاد دیده می شوند. گوشی های موبایل و بلوتوث رابطه آنها را با جنس مخالف بی پرواتر کرده است.میانسالان و پیران، آنها که دوستدار جنبش و شور اند در بین جمعیت دیده می شود.

بچه های کوچکی را می بینی که گریه می کنند و پدر ِ شرمگینشان آنها را با خشونت و نرمی از کالای مورد نظرش دور می سازد. مادر کودک را آرام می کند و از چشم های کودک انگارجوی آب بیرون می زند.

بالاتر که نگاه می کنی جنگل های تالش دیده می شوند. درخت های آلوچه به گل نشسته اند و از دور سفیدیشان را به رخ می کشند.

انتخاباتی که گذشت

شایعه هنوز در شهر گشت می زند. یکی می گفت حسن زاده آرا را ابطال کرده و وکیل شده است. دیگری می گفت نه امروز در شورای نگهبان است و جوانی از پیروزی بدون برگشت یاری سخن می راند. بالای پاساژ شیخی پرده بزرگ تبریکی برای آقای «یاری» نصب کردند. پرده ای که از طرف خانواده شیخی و شکوریان بود و بیشتر از دو ساعت دوام نیاورد.زود پرده را به پایین کشیدند. نمی دانم تصمیم خودشان بود یا مقامات ذیربط.

آه ای مصدق مغموم

امروز روز ملی شدن نفت هم هست. سالهای زیادیست که این ثروت بیکران به دست خودمان مدیریت می شود و سال هاست این مدیریت بیمار و علیل است.

دوستان قدیمی

دوستانی را می بینی که مدت ها از آنان بی خبر بود ه ای. یکی از عسلویه رسیده یکی از ساوه دیگری از گرمای ماهشهر می گوید؛ دوستی اعتراض می کند که چرا درخت های خیابان را چنین لخت و عور کرده اند. دقت نکرده بودم شاخه هارا مدت هاست از بن زده اند .دوست گفت و من درک کردم. غریبه که می شوی به تک تک این شاخه ها فکر می کنی و لحظه می شماری تا دوباره ببینیشان و دوباره خاطره ای را زنده کنی. وقتی که می رسی و می بینی شهر خاطراتت را عوض کرده اند می شوی مثل دوست معترض من.

چانه زنی هنوز جریان دارد

ماهی از کیلویی 5 هزار تومان بالا تر رفت. پرتغال و سیب را به وفور می توانی پیدا کنی. و لی بیشتر از هر مغازه میوه فروشی ماشین های نیسان را می بینی که بساط کرده اند. از 800 تومان تا 1100 تومان پیدا می شود. من که برای قیمت چانه نمی زنم ولی تا دوست کنجکاوم می گوید «سه راه» ارزان بود. سیبی را به دست می گیرد و می گوید اینها استخوانی اند، لکه ندارند و ... .

این مرد بیکار نوروز را تبریک می گوید

خلاصه شهر در تکاپوی نوروز است. فردا بزرگ ترین جشن ایرانیان است.

اعتراف می کنم یکی از پرشورترین بازارهای عید ایران در تالش برپا می شود.پیاده روها از جمعیت سررریز می شوند.جوانان برای دیدن محبوب احتمالی شان لباس های شیک می پوشند. دختران عطرهای زیبا می زنند.مادران همراه با دختر، زیر چشمی او را می پایند و از درون می خندند و آرزوی یک داماد نجیب را می کنند.خلاصه همه چیز زیباست.

 از صبح آنقدر قدم زدم که برای خودم هم تعجب انگیز بود. با بعضی ها 10 بار سلام و علیک کردم .

به هر حال

               

        نوروز مبارک!

 

 

رستم جهانگشا-تالش 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 فروردین1387ساعت 0:59  توسط رستم جهانگشا  |