تبليغاتX
حرف‌های رستم جهانگشا

حرف‌های رستم جهانگشا

دلتنگی‌های نقاش خیابان چهل‌و هشتم

 

جناب آقای الحاج شمس‌الدین قمردوست*** و الحاجیه خانم قمر شمس‌پرست** بازگشت عارفانه و عاشقانه شما را از سرزمین موعود تبریک عرض می‌نماییم.

 

درضمن الحاج شمس‌الدین قمردوست *** تبریک دوم بنده به‌جهت هت‌تریک شما در حج روی تقدیم حضور می‌گردد. امیدوارم رکورد شما تا سا‌ل‌ها پابرجا بماند.

 

درضمن2 – الحاج‌شمس‌الدین قمردوست *** تبریک دیگر بنده را به مناسبت شکستن رکورد الحاج دلال‌الدین دلال‌باشی**  در مسابقه معنوی شام دهی به اهالی بی‌بضاعت صنف طلاو جواهرفروشان، برنج‌فروشان و... پذیرا باشید.

 

پی‌نوشت1- *** نشانه رکورددار بودن حاجی و سه بار رفتن به مکه در عرض 3 سال می‌باشد.

پی‌نوشت2- رکورد شام‌دهی الحجاج ِ منطقه تالش در دست الحاج دلال‌الدین دلال‌باشی**   بود که امسال به دست الحاجی خودمان شکسته شد.

از طرف استادابوالفضل بیهقی ثانی و پسران

+ نوشته شده در  سه شنبه 31 اردیبهشت1387ساعت 0:15  توسط رستم جهانگشا  | 

 

می‌خندد

بی‌صدا آپارتمان‌ها می‌خندند

می‌دود

بی‌هدف درخت‌ها می‌دوند

می‌روم

برای رسیدن می‌رود

اما

من را حذف می‌کند

او را حذف می‌کند

 

تو؟

تو سال‌هاست که نیستی.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 اردیبهشت1387ساعت 1:6  توسط رستم جهانگشا  | 

نقاشی: گویا، تیرباران3 می- 1808

 

باران بارید

زن گریه کرد

جمعیت پراکنده شد.

 

 

آهنگی مبتذل مجذوبم کرد

همه خندیدند

اسمت تکرار شد.

 

 

خیابان گریست.

پنجره عطسه کرد.

دودکش‌ها مغرور بودند.

 

 

رد شدم

دیروز

من او بودم.

 

 

صدای پا

صدای پا

رگبار

و تمام.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 اردیبهشت1387ساعت 18:14  توسط رستم جهانگشا  | 

یه روز از صب تا شب تو خونه موندم.

کلافه، خسته و افسرده شدم.

از اون به بعد هر هفته براش کلی مجله می‌خرم. عروسی که می‌شه منم مث اون شاد می‌شم. شبا سر کانال تلویزیون باهاش بحث نمی‌کنم.

+ نوشته شده در  شنبه 28 اردیبهشت1387ساعت 0:17  توسط رستم جهانگشا  | 

 عکس: natasha guderman

نمی‌دونم کتابای کافکا رو خوندید یا نه. آدمای قصه‌هاش یه جورایی سردرگمن. مدام دور خودشون می‌چرخن، آخر سرم به جایی نمی‌رسن.

دیروز که وقت آزادمُ با پرسه‌زنی بیهوده در خیابونی می‌گذروندم؛ یاد "مساح" افتادم. منم شده بودم مثل اون مساح. قهرمان یا ضد قهرمان "قصر" کافکا. چن ماهی می‌شد (25 ماه) گرفتار یه کار اداری بودم و کارم به انتها نمی‌رسید. نه می‌دونستم از کی باید شکایت کنم، نه می‌دونستم حقمُ باید از کی بگیرم، نه.... یه آواره‌ای بودم که هفته‌ای چند بار راهِ بین هشتپر تا رشتُ طی می‌کنه و هیش‌کی هم جوابی براش نداره.

پکر بودم و بیهوده پرسه می‌زدم. فکر کافکا منو مشغول کرد. این همه فاصله زمانی و مکانی بین من و او. و این‌که چطور تونسته ماجراهایی که برای من -یه موجود جهان سومی- اتفاق می‌افته رو، این‌‌قدر دقیق توضیح بده. و اینکه چقدر نابغه بوده این مرد.

 

فکر کافکا منو به "محمد‌رضا سرشار" رسوند. شاید بشناسیدش. همون که اون وقتا ساعت یک یا یک ونیم "قصه ظهر جمعه" رو تو رادیو می‌خوند و ما نسل سوخته‌ایا می‌نشسیم پای قصه‌هاش. موسیقی متن غمگینی داشت. ظهر جمعه‌هامونو با رادیو بودیم تا ساعت 2  و راه رفتن اون پسرِِِ ِ کوچیک.

این آقای سرشار تو "ادبیات داستانی" که سردبیرش هم خودشه، یه مقاله درباره کافکا نوشته و دلیل شهرت کافکا رو تبلیغات یهودی‌ها دونسته بود(1). مقاله رو خیلی وقت پیش خونده بودم. احتمال دادم این آقای سرشار تابه‌حال تو ادارات مریض گیلان گیر نکرده تا بدونه کافکا چی می‌گه. احتمالن تا حالا 100 کیلومتر راهو نه یه‌بار، نه دوبار، نه 10 بار طی نکرده و جواب نشنیده که معاون امروز نیست.... آره فک کنم سرشار اصلن تو جامعه ایران زندگی نکرده، حتا فک نکنم تو صف نونوایی‌ام تا حالا مونده باشه...

 

(1) ادبیات داستانی، دی85، آیا کافکا صهیونیست بود؟، محمدرضاسرشار

رستم جهانگشا

+ نوشته شده در  جمعه 27 اردیبهشت1387ساعت 0:51  توسط رستم جهانگشا  | 

پایان تور دوچرخه سواری، جام ریاست جمهوری

 اسم جام ریاست جمهوری، آدم را یاد رییس جمهور می‌اندازد.

و وقتی شرکت کنندگان جام ریاست جمهوری مصاحبه کرده می‌گویند: جام بسیار منظم، حرفه‌ای و زیبا برگزار شد؛ مغز بیچاره چه معادله‌های پیچیده‌ای را تجزیه تحلیل می‌کند تا به یک نتیجه منطقی برسد.

استاد ابوالفضل بیهقی ثانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 اردیبهشت1387ساعت 0:10  توسط رستم جهانگشا  | 

بیروت

بیروت

بیروت پایتخت لبنان از عجایب دنیای جدید است.

به‌نظر من بیروت، عجیب‌ترین شهر دنیاست.

گاهی از دیدن مناظر بیروت شوکه می‌شوم. آخرین مدهای لباس، آرایش‌های جدید مو، مدرن‌ترین ساختمان‌ها، به‌روزترین اتومبیل‌ها و ناگهان خمپاره‌اندازی وسط یک خیابان مدرن، یک تانک، یک زره‌پوش جدید، انفجار یک ساختمان بلند. افرادی مسلح با لباس‌های معمولی در حال دویدن از عرض خیابان و جمعیتی که بی‌تفاوت آن‌ها را نظاره می‌کنند. یک سری تصاویر متناقض و حیرت‌آور.

راستی در بیروت چه می‌گذرد؟

رستم جهانگشا

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 اردیبهشت1387ساعت 0:49  توسط رستم جهانگشا  | 

رمان ممان

من رمان ممان نمی‌خوانم. شعرمعر کار آدمای کم‌عقل است. شما هم از این حرف‌ها زیاد شنیده‌اید. نه؟

اگر یک شخص سوییسی این حرف‌ها را می‌زد، می گفتم کار دارد. اگر ژاپنی می‌گفت، فکر می‌کردم بنده خدا وقت ندارد. تازه چه نیاز به رمان و شعر دارد. وقتی خودش دانشمند رایانه است و....

اما این حرف‌ها، مدام در ایران تکرار می‌شود. ممان نمی‌خوانی چه می‌کنی؟ معر نمی‌خوانی، چه کار بهتر دیگری انجام می‌دهی؟

موضوع خنده دار این است که همان کشورهایی که مردمانش هزار برابر! از ما صنعتی‌تر و فعال‌تر هستند رمان خواندن و شعرخوانی از کارهای هر روزه شان است.

کجای کار می‌لنگد من که عقلم به جایی قد نمی‌دهد. شما چی فکر می کنید؟

رستم جهانگشا

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 اردیبهشت1387ساعت 0:17  توسط رستم جهانگشا  | 

جذابیت‌های پنهان نمایشگاه کتاب تهران

امروز "سیما" اعلام کرد: نمایشگاه کتاب تهران پربازدیدکننده‌ترین نمایشگاه کتاب جهان است.

سیما ولی نگفت؛ نوجوانانِ دختر و پسر در شلوغی نمایشگاه، وقتی تن‌هایشان به هم مماس می‌شود؛ به هرچه نمایشگاه و کتاب است درود می‌فرستند. جوانان لاس فرهنگی‌ می‌زنند.

کلکسیون‌های شخصی، تکمیل‌تر می‌شود. دلارهای یارانه‌ای، مصاحبه تلویزیونی، کلاس، یک گردش بابهانه تا تهران، تخفیف و.... سیما هیچ کدامِ این‌ها را نگفت.

آقای عبادی "عبید زاکانی" متن کامل، ندارید؟

رستم جهانگشا

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 اردیبهشت1387ساعت 0:4  توسط رستم جهانگشا  | 

هوا تاریک تاریک بود.

                                 عکس از: ‌‌‌Alex                  

 

خانه‌شان آن‌ور رودخانه بود. در دامنه یک کوه جنگلی.

تالشی حرف می‌زدند. زبان آبا و اجدادیشان.

مهمانشان بودم. مهمان نه. به وطنم رفته بودم.

چهره‌های پرچین و چروک. رعشه‌‌های ابدی دست‌ها. کمر درد، دردهای زانو، بیماری قلبی و...

راحیلَ بی‌بی می‌گفت: پایین نمی‌توانم بروم. دلم تنگ می‌شود. بی‌صدا گریه می‌کرد.

فریدون گریه‌هایش را در پس گفتگوها پنهان می‌کرد. چشمهایت چی؟ تورم قرمز رنگشان چی؟ پریدن‌های پلکت چی؟

لباس سفید پوشیده بودم. همیشه لباس سفید را دوست داشت. صورتم را اصلاح کرده بودم، چون عاشق آراستگی بود.

تا دیروقت ماندم و شام خوردیم. مهمانی که بعد از نهار یا شام می‌رسید را دوست نداشت. آنقدر دعوا می‌کرد و قول می‌گرفت که دفعه بعد مجبور شوی نهار مهمانش باشی.

و چقدر خوشحال می‌شد. و راحیلَ بی‌بی چقدر آن‌روز برایت دعا می کرد.

 

خانه شان آن‌ور پل بود.

شهروز ‌گفت اگر پل داشتیم و مامو با بخیه و سُرُم مجبور نمی‌شد، این همه راه را پایین رفته دوباره بالا بیاید؛ سکته نمی کرد.

فریدون ‌گفت بغل خودم مرد. فکر نمی‌کردم سکته باشد. سی ثانیه هم طول نکشید. نکشید را لرزان تلفظ کرد. به صورتش نگاه کردم. اشک جاری بود. و فریدون از پنجره بیرون را نگاه می‌کرد...

 

خانه‌شان آن‌ور رودخانه بود.

محل گذرشان پل چوبی کوچکی بود که هر سال سیل آنرا از بین می‌برد.

کامیلَ مامو گفت قرار است پل بسازند.

حوجی ایلتیفات گفت سی سال است قراره پل بسازند.

به حرف‌ها گوش می‌دادم. به صدای دیوار، به آینده‌ی راحیلَ بی‌بی و تنهاییش. به اینکه من چه خواهم کرد. از دست من کاری برمی‌آید؟ و چرا؟

ساعت 11 خداحافظی کردم. اصرارها فایده نداشت. از شیب پایین رفته مسیر سنگلاخی تا رودخانه را طی کردم. هوا تاریک تاریک بود. پای در پل محقر چوبی گذاشتم. وسط پل دقیقه ای ایستاده و به رود گوش سپردم. رد شدم. از شیب بالا رفته به خیابان رسیدم. تصمیم داشتم پیاده تا مقصد بروم. بوی خاطرات با آهنگ ملایم بارانی که گرفت در فضا پیچید و طعم گس یک عشق نافرجام تا جویچه‌های مزارع تشنه، راه ‌پیمود.

هوا تاریک تاریک بود.

رستم جهانگشا

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 اردیبهشت1387ساعت 0:23  توسط رستم جهانگشا  | 

تحلیل اوضاع جهان

زبل‌خان اینجا زبل خان اونجا...

"اوباما" نمی‌تواند رییس جمهور شود.

چرا نمی‌تواند؟

بعد از "آبراهام لینکلن" که قیافه‌اش کمی سیاه بود؛ آمریکا رییس جمهور سیاه نداشته است.

ولی اوباما بهتر است. "هیلاری کلینتون" نظرات رادیکالی نسبت به ایران دارد.

نه آن‌طورها هم نیست. کلن دموکرات ها مواضع ملایمی درباره جهان دارند.

این خانم فرق می‌کند. تازه وضعیت اقتصادی آمریکا هم زیاد مساعد نیست.

از کجا می‌دانید؟

همین الان بحران برنج دارند. قیمت برنج در بورس نیویورک 7 دلار بالاتر رفته.

دلار که دیگر ارزشی ندارد.

نه، اشتباه نکن. چند روز پیش دوباره ارزش دلار تقویت شد.

درسته، همین کار هم باعث شد قیمت نفت 4 دلار افت کند.

خوب موقعی پایین آمد. اگر یک روز زودتر می‌شد، احتمالن تیم "اینتر" از جام حذفی حذف می‌شد.

چرا؟

چون "موراتی" دیگر به بازیکنانش وعده پاداش 2میلیون دلاری نمی‌داد.

چطور مگه؟

اِ، نمی دانی مگر موراتی تاجر نفت است؟

راستی مثل اینکه افشین قطبی هم مدرک مربی‌گری‌اش قلابی درآمده.

از اول هم...

آقا حواستان کجاست. نان درآمد.

نوبت من بود. کجا نوبت شما بود. شما که الان آمدید. پدرسگ کجا الان آمدم مگه کوری یه ساعت اینجا وایسادم؟ چی‌چی چرت و پرت می‌گی مادر...

 استاد ابوالفضل بیهقی ثانی

 

باخت تیم فوتبال هنرمندان ایران، در تالش

تیم فوتبال هنرمندان ایران 3-2 مغلوب تیم منتخب پیش‌کسوتان تالش شد.

عده‌ای از خیرین تالش زحمت برگزاری این دیدار را کشیدند.

قراراست درآمد حاصل از بازی به دو ورزشکار قطع نخاعی تالش تعلق گیرد.

 

نکته‌ها:

1-   ایرج نوذری بیشتر از هر بازیکنی تشویق شد.

2-   از امیر حاج رضایی شکوهمندانه استقبال شد.

3-   تاریخ بهترین قاضی هاست.

4-   تالش روزی شاد را پشت سر نهاد.

5-   پوریای ولی بعد از سال‌ها، شاهد یک فوتبال پرتماشاگر بود.

6-   کسانی که خود را برای انتخابات آتی تالش آماده می‌کنند؛ به گرم کردن پرداختند.

7-   خشونت وجود داشت؛ هرچند کم بود.

8-   از بازیکنان قدیمی "شاهد ‌واحد" کسی حضور نداشت.

رستم جهانگشا-تالش

 

+ نوشته شده در  شنبه 21 اردیبهشت1387ساعت 0:6  توسط رستم جهانگشا  | 

 

روی پیشخوان "اعتماد" نبود. پشت شیشه هم اعتمادی وجود نداشت.

اعتماد نیست؟

چرا ولی شده 500 تومن.

خریدم. به خانه آمده و قبل از خواندن محاسبه کردم.

200=300-500

4/0=500 / 200  

پس تورم می شود 40درصد.

باور نکردم. خواب می‌بینم. توهم است. تورم که تک رقمی است. سرم را به دیوار زدم تا از خواب بپرم. جمجمه بی‌زبان شکست. اهل و عیال مرا تا بیمارستان رساندند.

بخیه، پانسمان و خلاص.

چقدر می‌شود:  سی هزار تومن.

دفعه قبل چقدر شده بود. ده‌هزار تومن.

همان عملیات ریاضی. تورم چقدر شد: 67درصد.

چشمانم سیاهی رفت.

تیمار...

استادابوالفضل بیهقی ثانی

+ نوشته شده در  جمعه 20 اردیبهشت1387ساعت 0:4  توسط رستم جهانگشا  | 

نظریه پروفسور پتريشا کرونه درباره بابک خرم‌دین

آقای دکتر علی عبدلی نظریه‌ای جدید در مورد بابک خرم‌دین ارایه داده و  این شخص پر رمز‌و‌راز را از تبار تالش دانسته است.

گفته های ضدونقیض پیرامون بابک همواره وجود داشته است.

جدیدن یک دانشمند آمریکایی نیز درباره بابک تحقیقاتی نموده که می‌تواند در شناسایی چهره واقعی این شخص کمک شایانی به پژوهشگران تالش نماید. گویا نظرات ایشان بر خلاف مطالبی است که تا به حال شنیده‌ایم.

شرح کوتاه این ماجرا را می‌توانید اینجا مطالعه فرمایید. در ضمن از طریق مکاتبه با خانم پروفسور می‌توان به نتایج دقیق‌تری رسید.

 

رستم جهانگشا-تالش

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 اردیبهشت1387ساعت 23:6  توسط رستم جهانگشا  | 

10درصد در مصرف آب صرفه‌جویی می‌کنیم

 در نانوایی یکی گفت: اگر امسال 10درصد در مصرف آب صرفه‌جویی نکنیم نمی‌توانیم تابستان را سلامت به پایان برسانیم. 

حالا این وزیر! محترم 10 درصد را از کجا درآورد و مردم چطور باید حساب کنند تا 10 درصد صرفه‌جویی کنند، بماند. زیاد هم مهم نیست.

اما اینکه 10درصد صرفه‌جویی چه تبعاتی می‌تواند داشته باشد، جالب است. بنده به دو مورد اشاره می کنم.

 

صرفه‌جویی شرکت ایران‌خودرو (1)

1- شرکت ایران‌خودرو و کمپانیهای تابعه چون نمی‌توانند 10 درصد صرفه‌جویی کنند اجبارن جریمه افزایش مصرف را می‌پردازند.‌ ( تبصره 2 کارخانه‌های ماشین‌سازی را از قطع انشعاب آب معاف می‌کند.)

2-   هزینه تولید هر دستگاه خودروی وطنی بالا می‌رود.

3-   مدیر‌عامل مجبور می‌شود جهت جبران، حقوق کارگرها را کم کند.

4-   کارگرها اعتصاب کرده در یک سفر غیر استانی به رییس جمهور نامه می‌نویسند.

5-   رییس جمهور دستور می‌دهد.

6-   مدیرعامل حقوق‌ها را برمی‌گرداند.

7-   مدیرعامل با مشاوران مشورت می‌کند.

8- برای جبران هزینه اضافه، به مخزن گاز آرژانتینی به‌جای جوش ایتالیایی جوش چینی می‌زنند.

9-   خودروها به بازار می‌آید.

10-                      10 درصد مردم در اثر انفجار مخازن گاز صرفه‌جویی می‌شوند.

 

صرفه‌جویی شرکت شیر پاستوریزه:

1- مدیرعامل ابتدا صرفه‌جویی نکرده جریمه می‌پردازد. بار دوم آب کارخانه قطع می‌شود.(2) ( تبصره 3 کارخانه‌های شیرپاستوریزه را مجاز به رعایت قانون قطع انشعاب می‌داند.)

2-   اجبارن مصرف آب را 10درصد کم می‌کنند.

3-   کیفیت شیرپاستوریزه بهتر می‌شود.

4-   چون کیفیت خوب می‌شود به فکر صادرات می‌افتند.

5-   آمریکا کشور گینه را مجبور می‌کند از ایران شیر نخرد.

6-   هزاران کامیون حمل شیر در مرز سرگردان می‌شوند.

7-   راننده‌ها اعتصاب کرده و دستگیر می‌شوند.

8-   بعد از یک‌ماه آزاد شده سراغ کامیون‌ها می‌روند.

9-   شیرها در بازار داخلی به‌فروش رسیده پول راننده‌ها تامین می‌شود.

10-                      10درصد مردم در اثر مسموممیت شیری صرفه‌جویی می‌شوند.

 

(1) مدیرعامل ایران‌خودرو اعلام کرد در سال 87 هیچ محصول تولیدی آن موسسه! افزایش قیمت نخواهد داشت.

(2) یک‌نفر دیگر اعلام کرد: هرکس رعایت نکند در مرحله اول جریمه و در مرحله دوم انشعاب آبش قطع می‌شود.

     

استادابوالفضل بیهقی ثانی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 اردیبهشت1387ساعت 23:14  توسط رستم جهانگشا  | 

 کشفیات جدید پروفسور هوشنگ امیراحمدی- شماره ۲ 

 

«ما قرن‌هاست که نماینده شرق تاریخیم. حالا غرب تاریخ عوض شده و ما مانده‌ایم.» (1)

 

احسن! جدن ادیسون خوب گفته: هنر نزد ایرانیان است و بس.

اگر ما نمی‌شدیم الان شرق تاریخ خالی مانده بود. دنیا مدیون ماست. مثل پتروس مانع از بین رفتن شرق تاریخ شده‌ایم. هند و چین و ژاپن که رقمی نیستند. نماینده، فقط نماینده خودمان. تازه هوشنگ جان یادش نبوده ما سردار سازندگی شرق، امیرکبیر شرق، اسطوره شرق و... هم هستیم. (2)

از این‌ها گذشته، شما هم حواستان جمع باشد، من‌بعد به‌جای واژه بیگانه و بی‌خاصیت "غرب تاریخ" بنویسید: "شمال تاریخ". چون به‌صورت کامل عوض شده است.

 

دکتر جان به یک مورد تاریخی دیگر هم اشاره فرموده‌اند:

«ما تنها کشوری هستیم که می‌گوییم مرگ بر آمریکا»

ببین غربت به چه تفکرات درخشانی پروفسور ما را واداشته است. ژاپن ابرقدرت اقتصادیه، دارا سارای خودمان همش چینیه!، بزرگترین تولید کننده نرم‌افزار دنیا هندِ. خدایا شکر! من فکر می‌کردم آنها هم مرگ بر آمریکا دارند. خدایا صدهزار مرتبه شکر...

 

(1) مجله تالش- شماره 35- توسعه تالش- متن سخنرانی پروفسور امیراحمدی در خانه تالش

(2) در نسخه‌های خطی به این صورت هم آمده: وکیل همون وکیله  کی اژدهوش کشته‌ی

 

استادابوالفضل بیهقی ثانی

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 اردیبهشت1387ساعت 0:9  توسط رستم جهانگشا  | 

Marc Chagall. Small Drawing Room. 1908

تو

سکوت هستی

رویایی

و شاید نیستی

آه! یادم نبود که

ممنوع هستی

 

رستم جهانگشا-تالش

+ نوشته شده در  جمعه 13 اردیبهشت1387ساعت 2:14  توسط رستم جهانگشا  | 

کشفیات تازه پروفسور هوشنگ امیراحمدی، ایرانی مقیم آمریکا

 دکتر امیراحمدی

آدم‌های بزرگ گاهی سوتی‌های بزرگ هم می‌دهند. دکتر هوشنگ امیراحمدی در قسمتی از سخنرانیش در خانه تالش چنین می‌گوید:(1)

 

«می‌گویم ببینید شما (آمریکاییها) باید ایران را بهتر درک کنید. ایران کشوری است که قرن‌ها مانده و باز هم می‌ماند. بهشان می‌گویم ما یک وقت امپراطوری بودیم با یونانی‌ها جنگیدیم، یونانی‌ها رفتند و ما ماندیم. بعد رومی‌ها آمدند و جنگیدیم، رومی‌ها رفتند؛ ما ماندیم. بعد عرب‌ها آمدند و با عرب‌ها جنگیدیم. عرب‌ها رفتند و ما ماندیم. بعد عثمانیها، آنها تارومال شدند و ما ماندیم. بعد انگلیسی‌ها آمدند. آنها رفتند و ما ماندیم. گفتم: آمریکایی‌ها! حالا شما آمدید؛ مطمئن باشید شما می‌روید و ما می‌مانیم (کف زدن بسیار زیاد حضار) این نظریه من نیست واقعیت جامعه و واقعیت تاریخ است.»

 

با این شرایط که دکتر فرموده:

1- یونان امروزی کشور نیست. دهستان کوچکی در حد دهستان جوکندان خودمان‌(البته بدون ذخایر گاز) در "بخش" اروپاست.

2- سال‌هاست کشورهای به‌جا مانده از روم در اثر کمبود گوجه‌فرنگی به بیماری راشیتیسم مبتلا شده و ساکنانش به هلاکت رسیده‌اند.

3-   عرب‌ها سال‌هاست از روی نقشه زمین محو شده‌اند. قیمت بالای نفت بلای جانشان شد.

4- عثمانی و ترکیه که حرفش را نزنید. ازدیاد جهانگرد و ورود فرهنگ منحط غربی باعث گردید همه اهالی به مشروبات الکلی معتاد شده و در کوچه پس‌کوچه‌ها بمیرند.

5- انگلیسی‌ها. آه! چه سرنوشت غمباری! خودشان که در اثر طغیان دریای مانش  هلاک شدند. بزرگ‌ترین مستعمره‌شان استرالیا هم، بعد از تساوی تیم فوتبالشان با ایران تمام جمعیت‌اش سکته کرده، مردند. البته چند نفر هنوز باقی مانده‌اند، اما حیات شان دیگر به حساب زندگی شمرده نمی‌شود.

6- با این وضعیت، فکر کنم تا پایان تایپ و ارسال این مطلب، آمریکاییها هم از حسودی منفجر شده، به درک واصل گشته‌اند.

7- امپراطوری خودمان هم کیلومتر‌ها به وسعت‌اش اضافه شده. اگر افغانستان و گرجستان و آذربایجان و... از ایران جدا شدند؛ در عوض چندین و چند استان جدید، بهتر و بزرگتر از آنها کشف شده‌اند.

8-   اساتید حاضر در خانه تالش: دست، دست، دست، دِ بیا، شُله، شُله... آه آه...  

 


(1) برگرفته از متن سخنرانی پروفسور هوشنگ امیراحمدی در "خانه تالش" با عنوان: توسعه تالش- مجله تالش- شماره 35 – صفحه 9 

استاد ابوالفضل بیهقی ثانی

+ نوشته شده در  جمعه 13 اردیبهشت1387ساعت 1:16  توسط رستم جهانگشا  | 

بسته پیشنهادی به یک آقا معلم:

 

1-   قبل ازشروع به کار دوره‌های مین‌یابی، تکاور کوهستان، پرش آزاد و ... را بگذران.

2-   قبل از نشستن روی صندلی کلاس، با تجربیات دوره مین‌یابی، صندلی را برانداز کن.

3-   اگر معلم ابتدایی هستی، خودت را به یک متخصص اعصاب نشان بده و...

استاد ابوالفضل بیهقی ثانی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 اردیبهشت1387ساعت 0:27  توسط رستم جهانگشا  | 

تالشی

غروب تا روزنامه‌فروشی رفتم.

از شیری پرسیدم: «"تالش"  گَلپْ دی؟»

گفت: «یوخ، هَلَ گَلْ مِیِپ.»

 

 

بی‌ربط  فوتبالی۱- بین دو نیمه بازی بارسلون و منچستر است. فکر کنم زیباترین فوتبالی بود که طی این سال‌ها دیده‌ام. افسوس که بازی به وقت اضافه نخواهد کشید.

 

بی‌ربط فوتبالی 2- راستی بازی تمام شد. منچستر با یک گل به دیدار فینال رسید. تصاویر بعد از بازی بسیار زیبا و جذاب بود.

چند نکته بازی برایم جالب آمد:

1-   بازیکنانی از چهار قاره جهان در میدان حضور داشتند.

2-   الان در پنج قاره دنیا عده کثیری شاد هستند.

3-   ریکارد با وجود باخت، پیروزمندانه به فرگوسن تبریک گفت.

4-   بعد از بازی فرگوسن پیر مثل نوجوانی پرشور به شادی پرداخت.

5-   روزی مرز شادی برای ما هم تعریف خواهد شد؟ کارمند درجه 3 فلان اداره می تواند قبول کند که خنده عیب نیست؟ اظهار شادی گناه نیست؟ و...

 

 رستم جهانگشا-تالش

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 اردیبهشت1387ساعت 0:16  توسط رستم جهانگشا  | 

خشکسالی تالش

تالش این‌روزها چهره خندانی ندارد. چین‌های پیشانی عمیق‌تر شده اند انگار. چهره‌های آفتاب سوخته که ناامیدی ناخواسته‌ای در آنها موج می‌زند را زیاد می‌بینی. برنج‌کاران سردرگم هستند. چه خواهیم کرد و چگونه سال را به سر خواهیم رساند. بی‌آبی در تالش و احتمالن بیشتر مناطق گیلان و مازندران گریبان کشاورزان را گرفته است.

 

ناامیدانه سرتکان می‌داد از کشت بیشتر زمین‌اش چشم پوشیده بود و قسمت کوچکی از زمین‌اش را اگر کم‌آبی مجال دهد قصد کشت داشت.

گفتم مزرعه‌ات را بیمه کن.

گفت الان دیگر بیمه قبول نمی‌کند. برای زمین نکاشته هم خسارتی پرداخت نمی کنند.

 

سراسر شهر هشتپر پرشده از پرده‌های تبریک به بهمن محمدیاری نماینده تالش در مجلس. اسم‌های زیادی پای این پرده‌ها دیده می‌شود. شرکت‌های زیادی اسم‌شان را بزرگ در زیر پرده‌ها نوشته‌اند. و گوشه‌ی چشمی به کرامات این بنده دارند.

 برای "ایبی مامو"‌ (1) چه کسی پرده خواهد نوشت؟ مزرعه خشکیده او را چه کسی آبیاری خواهد کرد؟ دُدُ (2) نگران ایبی مامو ست. می‌گفت دیشب تا صبح خوابش نبرده است.

ایسمایلَ مامو  اگر تمام مزرعه‌اش به‌خاطر خشک‌سالی بسوزد، راضی خواهد شد برای دریافت غرامت پرده‌ای بنویسد؟ نه فکر نمی‌کنم.

چیمناز‌خاله تمام درآمدش دو لَته (3) بیجاری است که دارد. اگر بسوزد، اگر باران نبارد...

 

(1)ابراهیم عمو

(2)در تالشی به عمه می‌گویند.

(3) واحد مساحت. در تالش مرکزی برابر 1000 متر مربع و در تالش شمالی معادل 2000 متر‌مربع می‌باشد.در منطقه اسالم از واژه "کِرده" استفاده می‌کنند.

 

رستم جهانگشا-تالش

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 اردیبهشت1387ساعت 0:13  توسط رستم جهانگشا  | 

خداحافظ زمین چمن سیدنیکی

زمین چمن سیدنیکی را ویران کردند. چند شرکت پیمانکاری در آن محل مشغول احداث استخر، سالن بانوان و... هستند. چرا باید ساختن یک مجموعه باعث نابودی مجموعه‌ا‌ی دیگر گردد؟ در تالش به این وسیعی جای دیگری برای احداث این سالن‌ها نبود؟

سالن‌ها هرکدام در گوشه ای احداث شده‌اند و هیچ معماری نمی‌تواند تقارن و دلیل کوچکی برای طراحی آنها ارایه نماید.

نه، من دیگر امیدم را از دست داده ام.

دیگر هیچ امیدی به آبادانی این خطه ندارم.

آرام آرام نه؛ خیلی سریع تر از آنچه تصور می‌شود، تالش به‌سمت نابودی پیش می‌رود.

آقا شما شیشه می‌فروشی؟

 

دیگ به دیگ می گه روت سیاه!

علی کفاشیان رییس فدراسیون فوتبال و دبیرکمیته المپیک فرمود: وضعیت دوشغله بودن مربیان تیم ملی را بررسی می‌کنیم. مربی تیم ملی نباید دو شغله باشد!

 

رستم جهانگشا-تالش

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 اردیبهشت1387ساعت 0:44  توسط رستم جهانگشا  | 

هنر...

12 ساله می‌شد. می‌شناختمش. پرسیدم: عمو کارنامه‌تو گرفتی؟

 بله.

معدلت چن شد؟

50/19 .

آفرین. چی کم شدی؟

هنر شدم 18، ریاض

دوستم حرفش را قطع کرد. عجب معلم بی‌شعوری. هنر آخه چیه نمرشو کم داده.

پسربچه گفت آره، برادرمَ‌‌م اعتراض داد درس نشد.

رستم جهانگشا-تالش

 

+ نوشته شده در  شنبه 7 اردیبهشت1387ساعت 0:26  توسط رستم جهانگشا  | 

بیا ره‌توشه برداریم  قدم در راه بی برگشت...

کاری از فرهاد فروتنیان

با سمند زردرنگی به طرف رشت می‌رفتم. فکرهای ناامیدکننده‌ای احاطه‌ام کرده بود.

 سرم را به شیشه چسبانده، بیرون را نگاه می‌کردم. آفتاب آرام آرام بالا می‌آمد. در دست بعضی‌ها نان دیده می‌شد. چراغ‌های ایوان اکثر منازل هنوز روشن بود. گاه‌گاهی سگی ولگرد عرض خیابان را طی می‌کرد.

در اوج زیبایی محیط، ناامیدی‌ام هر لحظه شدیدتر می شد. و هیچ کاریش نمی توانستم بکنم.

 

"کوچه‌ی شهر دلم از صدای پای تو خالیه   به شب کوچه من عروس خواب نمی‌یاد..." صدای محزون "فریدون فروغی" بود. فضای ماشین پر شد از نفس گرم فریدون. و تسلایی شد برای من. می توانستم غم‌هایم را حتی برای لحظه‌ای به فراموشی بسپارم: تا بوده همین بوده. غم بوده شادی بوده. افسردگی و دلشادی بوده... . آن دنیای غمگین مثل برفی در حال آب شدن بود.

 

مرد بغل دستی ام چاق بود و ریش انبوهی روی صورتش وجود داشت. موقع حرکت هم دقایقی ما را معطل کرده بود. با خواندن فریدون متوجه شدم، جنبشی در او پدیدار شد.

خواننده بعدی فریدون نبود، "هایده" بود: "حالا که دست گلدون به ساق گل رسیده   حالا که عطر آشتی تو کوچه‌مون پیچیده..."

لذت می بردم. انگار بهار در حال رقص بود. مردم همه شاد بودند. دلم می‌خواست همه شاد باشند و عطر آشتی در همه جا بپیچد. اصلن چرا مردم باید غمگین باشند.

 

آن مرد با حرکات دست به راننده حالی کرد که ضبط را خاموش کند و راننده همین کار را کرد. رادیو روشن شد و چند مجری بی‌مزه وراجی‌شان را شروع کردند...

رای‌گیری کنیم، با او بحث کنم ، آقا نظر من چیه، راننده چکار کنه، مسافر جلویی چی می‌گه، و... همه در ذهنم چرخ زدند ولی هیچ حرفی نزدم و دوباره به شیشه اتومبیل پناه بردم...

رستم جهانگشا-تالش

+ نوشته شده در  جمعه 6 اردیبهشت1387ساعت 1:57  توسط رستم جهانگشا  | 

گذشته، حال و آینده پل "کرکانرود" تالش و حومه آن

 چند روز پیش از کنار پل کرکانرود رد می‌شدم. متوجه شدم، بازار ماهی‌فروش‌ها را تخریب کرده‌اند. یک بولدزر متعلق به جنگ جهانی اول هم زنجیرهایش در هوا ولو بود و آن حوالی به حال زاری افتاده بود. بستر شمالی رودخانه را هم به بدترین شکلی که فکرش را می‌کنید، آش‌و‌لاش کرده بودند...

 استادابوالفضل بیهقی ثانی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 اردیبهشت1387ساعت 1:22  توسط رستم جهانگشا  | 

سهمیه بندی و ترس

1-اعتراف می‌کنم از چند مورد می‌ترسم. همیشه تنها رد شدن از جلوی نانوایی‌ها به هراسم می‌اندازد. عده‌ای سرپا ایستاده‌اند؛ زن و مرد. چشم‌هایشان تو را می‌پاید و حرف‌هایی رد و بدل می‌کنند. شاید حواسشان به تو نیست، اما تو جور دیگری فکر می‌کنی.

راه رفتنت یادت می‌رود. دستهایت را نمی‌دانی کدام وری تکان دهی. سرت بالا باشد یا پایین. اخم کنی یا لبخند بزنی.

با این اوضاع جدید که همه چیز سهمیه‌بندی می‌شود، یا باید شبانه از خانه بیرون بزنم؛ یا خودم را حبس کنم و قید بیرون آمدن را بزنم.

 صف‌های کپسول گاز، روغن، سیگار، نفت و... یادتان هست؟خدا خودش رحم کند.

 

2- دعوا نبود. نانوایی نبود. برای روزنامه هم کسی صف نمی‌ماند. پس جریان چیست؟

اداره محترم بهداشت به کارمندانش بن عیدی! داده. و این افراد نگون‌بخت اگر روز سه‌شنبه سوم اردیبهشت! بن را به کالا تبدیل نکنند، تا ماه‌ها این بن روی دست‌شان می‌ماند. و به احتمال زیاد می‌سوزد. هر کس زور بیشتری داشت، فروشنده با او آشنا بود، زودتر خبردار شده بود و... امروز توانست مرغ و برنج و ... بگیرد. بقیه معلوم نیست گرفتار کدام بند و تبصره شوند.  

 

3- یکی از کارهای خوب امیرکبیر حذف القاب شاهزادگان و اطرافیان شاه بود. امیرکبیر خودمان! اما، هر روز به تعداد لقب‌هایش افزوده می‌شود: سردار سازندگی، اسطوره تالش، احیاگر چوکا، ناجی تالش و...

 

رستم جهانگشا-تالش

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 اردیبهشت1387ساعت 2:16  توسط رستم جهانگشا  | 

میوه خام

diego rivera-1915

هیکل نحیف‌اش را مبین

بازوهایش بس قوی‌ست

زندگی را

سال‌هاست

محکم گرفته است.

 

ثواب‌های ناچیزم را

دیروز

فروختم.

مردی حاجی

همه را خرید.

بی‌چانه.

 

 

شبی زیباست

صدایی نیست

امیدی نیست

به زیبایی شب و ستاره‌ها

شک می کنم.

 

خواهش می کنم

بگذار یکبار

فقط یک‌بار

دست‌هایم را

از پنجره اتوبوس

بیرون بیاورم.

 

رستم جهانگشا-تالش

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 اردیبهشت1387ساعت 1:18  توسط رستم جهانگشا  | 

وبلاگ بهتری بسازیم

نمونه تایپوگرافی

با استفاده از وبلاگ می توان حرف‌های زیادی زد. انتظار این است که مطالب ما، خواننده داشته باشد. صرف مطرح کردن یک ایده، تنها عامل جذابیت نیست. چگونه نوشتن، از چه فونت‌هایی استفاده کردن، فونت‌ها را به چه اندازه نوشتن، فاصله پاراگراف‌ها و جمله‌ها را درست انتخاب کردن، از رنگ‌های مناسب استفاده کردن و... می‌تواند در جذابیت بیشتر وبلاگ ما نقش موثری ایفا کند.

 

خط‌الرسم زبان فارسی به‌دلیل چسبیده نوشتن، قابلیت خوانش بالایی ندارد. اگر در اتوبوس برای دقایقی به صفحه کتابی فارسی خیره شویم، بسیاری از افراد دچار سرگیجه می‌گردند. زبان انگلیسی این ضعف را ندارد. همین عامل را یکی از دلایل بالا بودن آمار کتاب خوان‌های انگلیسی‌زبان می‌دانند.

این نقطه ضعف زبان فارسی را، می‌توان با انتخاب فونت‌های مناسب تا حدودی جبران کرد. با این توضیح که این امر مسئله‌ای نسبی است و هیچ‌گاه در کشور کاری علمی با نمونه‌گیری‌های زیاد در این زمینه صورت نگرفته است.

 

"تایپوگرافی" هنری است که به فونت‌ها اختصاص دارد. در واقع تایپوگرافی شاخه‌ای از گرافیک محسوب می‌شود. این هنر، کارهای گرافیکی را با اتکا به حروف انجام می‌دهد. در اصل طراحی اولیه فونت‌ها کار هنرمندان تایپوگراف است. لوگوهای کمپانی‌های مشهوری چون: کوکاکولا، تویوتا، یاهو و... از کارهای برجسته این هنرمندان محسوب می‌گردد. شاید در آینده فونت‌های فارسی با قابلیت خوانش بسیار بالا به بازار عرضه شود و به خواندن راحت‌تر کتاب و روزنامه و... کمک زیادی نماید.

 

خود بنده وبلاگ با فونت‌های ریز و یا فونت‌های بزرگ با درهم‌رفتگی جمله‌ها را، سخت مطالعه می‌کنم.

فونت مورد علاقه بنده ‌‌Tahoma با فاصله 5/1 برابر فاصله معمول جمله در نرم‌افزار "ورد" می باشد. "رادیو زمانه" و نوع نگارش آن برای من جذابیت بسیاری دارد.

 وبلاگ تقریبن جدید "فرهنگ تالش" هم با رعایت بسیاری موارد مثال خوبی در بین وبلاگ‌های تالشان محسوب می شود.

 

از این‌ها که بگذریم بعضی قواعد نوشتن است، که رعایت آن‌ها به بهتر ارایه کردن ایده‌هایمان کمک شایان توجهی می کند. تعدادی از این قواعد در مقاله‌ای تحت عنوان "یادآوری سه قانون ساده‌ی نوشتن در کامپیوتر و برای وب" گردآوری شده که مطالعه‌اش می‌تواند بسیار سودمند باشد.

رستم جهانگشا-تالش 

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 اردیبهشت1387ساعت 0:42  توسط رستم جهانگشا  | 

حالا چیکار می‌کنیم: به کیشون‌بن می‌رویم.

صبح جمعه (23/1/87) به قصد پیاده رفتن تا روستای کیشون‌بن (کیش دیبی) به تعداد زیادی از دوستداران ورزش تالش پیوستم. چند روزی می‌شد پرده‌های تبلیغ این برنامه در سطح شهر پراکنده بود...

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت 0:46  توسط رستم جهانگشا  |