منیرو روانیپور یکی از نویسندههای بزرگ سرزمینمون اومد و مدتی تو وبلاگش درباره اصول اولیه داستاننویسی گفت. بعدها که این حرفهای جالب قسمت عمدهی وبلاگ رو اشغال کرد با کمک چند نفر از دوستاش گروه اینترنتی کولیها رو راه انداخت. کولیها چند نفر بودن که منیرو اونا رو انتخاب کرد تا با کمک هم یه جریانی راه بندازن. و از جملهی کارای خوبشون برگزاری یه مسابقهی داستاننویسی بود.
من بعد از تموم کردن دبیرستان به غیر از مسابقهی اس.ام.اسی برنامهی نود تو هیچ مسابقهای شرکت نکرده بودم. همین کار خانم روانیپور باعث شد بشینم و چندتا داستان کوتاه بنویسم. چند تای دیگه داشتم ولی اونا رو برای روز مبادا نگه داشته بودم! اما از داستانهای جدیدی که نوشتم سه تا به نامهای هی رفیق، خیلی دیر شده و برخوردرو به آدرس کولیها ایمیل کردم.
تو خیالات خودم داستانای جالبی بودن. پیرنگ عمیقی داشتن و کلن به نظرم خوب بودن. اصلن فکر میکردم حتمن برنده میشم. بعد از سالها من چیزی رو جدی گرفته بودم و واقعن میخواستم برنده بشم.
زهی خیال باطل. داورای مسابقه داستانا رو انتخاب کردن و فقط یکیشون در یکی از انتخابها اسمی از یه داستان من هم برد. روز اولی که حمید رضا سلیمانی اسامی منتخباشرو روی وب گذاشت و تقریبن از 51 یکی داستان چیزی حدود 30 تا رو اسم برد که خوب بودن و هیچ اثری از من نبود یه جورایی ناراحت شدم.
روزای بعدی که بقیه داورا اسامی رو اعلام کردن دوباره خودم رو زدم به بیخیالی. دیگه برام مسجل شده بود تنها کاری که تو این دنیا بهش علاقه دارم کاریِ در مایههای ناتورِ دشت. کتابشو خوندید؟ نه؟ خب یه ذره توضیح میدم. هولدن کالفیلد به هیچ شغلی علاقه نداره. و تنها شغلی که دوست داره اینه که ناتور ِ دشت باشه. یه دشت بزرگ که یه طرفش درهی عمیقیه و بچههای کوچیک دارن تو این دشت بازی میکنن و هولدن چهار چشمی اونارو میپاد تا هر وقت توپ به طرف دره اومد و بچهای دنبال توپ دویید بچهرو بگیره و نذاره بیفته داخل دره.
منم مثل اینکه به درد کالفیلدی مبتلا شدم. و از هیچ شغلی تو دنیا خوشم نمییاد. از هر شغلی که توش زدوبند باشه بدم مییاد. از هر شغلی که نیاز باشه بری و به یه نفر التماس کنی بدم مییاد. از شغلی که مجبوری با چشمای پف کرده هر روز صبح بیدار بشی بدم میاد. از... بدم میاد.
خلاصه سرتون رو به درد نیارم. ماجرای مسابقهی داستاننویسی و ادعای ما هم اینطوری بود. معلوم ِ که اصلن معنیه داستان رو هم نمیدونم. و... بگذریم.

