به چرک مینشیند خنده به نوار زخمبندیاش ار بندی
چندی پیش خبر از درگیری و کشته شدن چند نفر در لوندویل دادم. همانجا گفتم این ابتدای ویرانی لوندویل است و از این دست حوادث من بعد در منطقه زیاد رخ خواهد داد؛ که داد. هفتهی پیش جوانی در بازار آستارا به ضرب گلولههای متعدد ماموران پلیس کشته شد. آنطور که من شنیدم یکنفر از عابران هم به شدت مجروح گردید. از آن روز به بعد درگیریهای متعددی در شهرستان آستارا بهوقوع پیوسته است و تمام این اخبار با سا+ن+س+ور خبری رسانهها مواجه گردیدهاند.
شایعهها از رییس جدید منطقهی انتظامی آستارا میگویند که راه حل تمام بزهکاریها را خشونت در برابر خشونت میداند. این تز شکست خورده نمیدانم برای چندمین بار متوالی بایست امتحان شود. آقایانی که اصرار در به کارگیری این روش منسوخ دارند نمیدانم تا به حال به خود زحمت داده و چند کتاب روانشناسی و جامعهشناسی در باب خشونت خواندهاند یا نه؟ بعید میدانم؛ راه و روششان چیزی جز این را نشان میدهد.
اما، چرا چنین اخبار مهمی فاش نمیشود؟ با فاش شدن اینگونه خبرها چه اتفاق مهمی رخ میدهد؟ این اتفاق مهم همان مسالهای است که کسانی را وامیدارد به هر طریق ممکن از درج اینگونه خبرها ممانعت به عمل آورند و بزرگترین اشتباه ممکن را مرتکب شوند. ما چند فرضیه را در نظر میگیریم:
1- به دستور فرماندهی انتظامی منطقه، انسانی در ملاء عام کشته میشود. نفس این عمل اشتباه است. چرا؟ چون تیراندازی در خیابانی که دهها کودک در آن مشغول تردد هستند زندگی این کودکان را تا پایان عمر تحت تاثیر قرار میدهد. همین خاطره چه بسا تعدادی از این کودکان را بزهکار، افسرده، و روانپریش بار میآورد. هزینهی این کار بسیار بالاست. شاید پروفسور هشترودی یکی از آن کودکان بوده و اقدام ناشیانهی یک مامور، جهان را از وجود چنین موهبتی محروم ساخته است.
2- تیراندازی در بازار آستارا که از پرترددترین بازارهای گیلان محسوب میشود از ریشه کاری نادرست است. ممکن بود آمار کشته شدهها به چندین برابر رقم کنونی برسد.
3- فرض کنیم اخبار تیراندازی منتشر شده و چند مقالهی تحلیلی هم در این باب نگارش شده است. درج این اخبار افکار عمومی را به سمت مخالفت با چنین رییس پلیسی و چنین ایدهای سوق میدهد. سیل افکار عمومی مسوولان ردهبالا را هم از جریان مطلع میسازد و یا حساسیتشان را افزایش میدهد. آنها ناگزیرند چارهای به حال این رییس یا روسای خشن بیندیشند.
4- (پس در مرحلهی اول رییس پلیس و کسانی که در گماردن او دستی داشتهاند با اعمال زور از درج درست خبرها ممانعت به عمل می آورند) این قسمت را داخل پرانتز داشته باشید.
5- در مرحلهی بعد کسانی از نخبگان با رهبری افکار عمومی به ریشهی چنین حوادثی تیشه میزنند. چرا در شهری که زمانی لقب با سوادترین شهر ایران را یدک میکشید چنین اتفاقاتی رخ میدهد؟ آموزش و پرورش ضعف دارد؟ فرهنگ و ارشاد اسلامی به وظایفش درست عمل نمیکند؟ تبعیض در شهر وجود دارد؟ سیستم ورزش شهرستان بیمار است؟ شهر را مافیا اداره میکند؟ و...
6- میتوان با تحقیقی میدانی به جواب سوالهای بالا دست یافت. وقتی به جواب رسیدیم مشخص میشود چه کسانی کمکاری کردهاند و چه کسانی علارغم دانش و توان در سیستم غیراصولی سازمانها گرفتار آمدهاند.
7- (پس کسانی که کمکاری کردهاند (و خود نیک میدانند) از انتشار خبر جلوگیری به عمل میآورند) این را هم داخل پرانتز داشته باشید.
8- دوباره، انتشار نتایج تحقیقات، افکار عمومی را جهت اصلاح ساختار وارد عمل میکند. تعدادی از افراد کمکار پست خود را از دست میدهند. سازمانهایی که خود مشکل آفرین هستند از طریق راهحلهای قانونی به اصلاح ساختار خود میپردازند.
9- کل فرایند شکلی پویا پیدا میکند. از جزء به کل و برعکس. مدام یک سیستم ِ درست به بهبود وضعیت خویش میپردازد. در این سیستم انتقاد را در نطفه خفه نمیکنند. انتقاد را به سان هدیهای زرین مینگرند که کل ساختار و شخص صاحب قدرت را هم به مکانی بالاتر سوق میدهد.
10- به شکلی ابتدایی و ساده من چرخهای را توضیح دادم که مدام در حال زایش است. این چرخه اولین رکنش شاید رسانههای سالم هستند. کسانی که تن به زور و زر نمیدهند.
11- حال دوباره به وضعیتی که اکنون گرفتارش هستیم برگردیم. جوانی را در برابر چشمان بهت زدهی خیل جمعیت به گلوله میبندند. خبر این حادثهی مهم تا حد ممکن سا+ن+س+ور میگردد. در این بین دو دسته مرتکب خطا میشوند؛ فرماندهی انتظامی منطقه + افرادی که در انجام وظیفهی خود کوتاهی کردهاند (ضعف سیستم را در این بین حساب نکردم). اینان با اعمال قدرت و زور مانع انتشار اخبار میگردند. منافع این عدهی اندک گریبان هزاران نفر را میگیرد و خواهد گرفت. کار نادرست چند تن بنایی را بنیان میدهد که تا ثریا کج به پیش میرود. بزهکاری در آن محدوده چون قارچهای سمی رشد میکند. افت تحصیلی، مافیای قاچاق، رعب و وحشت و دهها اثر منفی دیگر به درون جامعه رسوخ میکند و آن جامعهی کوچک (به فرض آستارا) را به فساد میکشاند. جامعهی کوچک جامعهای بزرگتر را و همه تباه میشوند.
در آخر اینکه پنهان کردن و مخفیکاری سیاستیست که حساب خود را پس داده است. کمونیسم و شکستش خط بطلانی بر اندیشههای معماران این نظریه بود.