/* /*]]>*/
تماس های زیادی داشتم. ملت می خوست متن خطابه ام هنگام دریافت جایزه ی نوبل را مطالعه فرمایند. هزاران هزار کامنت این چند روزه برایم ارسال داشته اند. نوبلیات که هیچ، چه استقبال بی نظیری شد از آن متن های استثنایی. این بار هم خواسته ی شما را لبیک می گویم و متن خطابه ام را منتشر می سازم.
***
بسم ا... الرحمن الرحیم.
رب الغفرلی و...
با سلام به رو... و درود به کالبد حضرت...با سلام... با سلام به خانم آنجلینا جولی. از شما گلایه مندم مادام. آخر این پسره ی قرتی برد پیت چه کاره است که شما زنش شده اید؟ حیف خانم جوانی چون شما نبود؟ از وقتی زن برد شده اید دیگر فیلم های تان را هم تماشا نمی کنم. آقا و خانم اسمیت حالم را به هم می زند. حیف از فیلم درخشان جیا نبود. تازه این پسره ی بچه نه نه بی چشم و روست می ترسم دو فردای دیگر ادعا کند بله، فلان برنده ی نوبل به زن من چپ نگاه می کرد. بیچاره، هنوز بعد از این همه سال نفهمیده ای هنرپیشه در حین اجرای نقش دیگر خودش نیست. تازه من که نمی توانم حین تماشای فیلم چشم هایم را ببندم. خانم آنجلینا جولی این مرتیکه کلاه بردار است مگر شما تروا را ندیدید؟ ندیدید سر آن دختر معصوم چه بلایی آورد؟ از این ها گذشته من صددرصد مطمئنم کچل است. بله، کلاه گیس می گذارد نگاه به گیس بلندش در تروا نکنید شما که خود استاد این کاره هستید همش سیاه بازی و یا همان کلک های سینمایی ست.
سلام دیگری دارم به حضور خانم مانوئلا آرکوری. مانوئلا جان! من می دانم شما دختر معصومی هستید. خود شاهدم شما، مادامیکه در سریال افسران پلیس مملکت خودمان بودید به ندرت کسی می توانست حتا زلف های تان را ببیند. نمی دانم این روباه مکار برلوسکونی با شما چه کرد که ناگهان اینترنت پر شد از عکس های آن چنانی شما. مانوئلا جان! هنوز دیر نشده است درهای توبه همواره باز است بیا و دوباره کما فی السابق در افسران پلیس خودمان همان دختر مودب و سربه زیر باش. از این برادرهای بسیجی هم نترس. این ها هم آدم های بدی نیستند. گاه گاهی ترمزشان پاره می شود و حرکت هایی می کنند. بی ترمزی نقطه ضعف شان است که آن هم به حول قوه ی الهی حل می شود. مانوئلاجان گول این سیلویو را نخور. همین چند وقت پیش بود که کلی مانکن ُ، ستاره حرکات موزونُ، خلاصه از این جور شغل های شیطانی را به ویلایش دعوت کرده بود. نمی دانی این مرد چه افریته ای است. به جای شامپاین اصل چندین لیتر عرق سگی به این بدبخت ها خورانده بود، پیپ کشیده بود و با چند نفر از این دخترهای سلیطه رقصیده بود. مانوئلا جان! فرج خان سلحشور دیگر تاب دوری ندارد. بیا، بیا که همه با هم افسران پلیس اسلامی را بسازیم. فریب لهو و لعب دنیا را نخور. از بابت عکس ها هم نگران نباش. انکار می کنیم. فوقش به عکاس و دستیارانش پولی می دهیم و دهن همه شان را می بندیم. شکر خدا وضعیت نفت بد نیست. آب باریکه ای هست. بشکه بشکه، لیتر لیتر آبش می کنیم و پوزه ی همه ی یاوه گویان را ه خاک می مالیم.
هم چنین سلامی دارم محضر بانو سرکار خانم جنیفر لوپز. سوء تفاهم بود جنیفر عزیز. بنده شما را با شخص دیگری اشتباه گرفته بودم. چه کسی گفته شما خوشگل نیستید. خوشگلی که فقط به صورت نیست. جاهای دیگر شما صد می ارزد به خوشگلی مصنوعی این دخترهای جدید. بعضی ها چشمشان بر نمی دارد و از این جور شایعه ها می سازند. البته با عرض معذرت انتقادی هم به جوانان و کلن جوامع شما دارم. آخر بیکاری هم حدی دارد. ولنگاری هم محدوده ای دارد. از فرط بیکاری بیشتر از 90 درصد جوانان تان به دنبال امور دنیوی، شایعه سازی، مواد مخدر و غیره هستند. در مملکت ما این آمار به 50 درصد هم نمی رسد. فقط 50 درصد تفننی مواد مخدر مصرف می کنند. آن هم در اوقات فراغت نه هر زمانی. تازه 50 درصد دیگر هم به صورت مسلحانه با این 50 درصد به مبارزه می پردازند. در این بده و بستان همه ساله کلی از جوانان ما به هلاکت می رسند. پس می توان نتیجه گرفت دهک اول از این جوانان کم شده و دهک پنجم آن جوانان اضافه شده است و با این تفاسیر مملکت رو به رشد سریع می باشد. تازه، بانو جنیفر! شما هم که فعلها بیکار هستید، تشریف بیاورید نان و پنیری هست دور هم می خوریم و شکر خدا می گوییم. در ضمن خدا پدر مادر محمود را بیامرزد قرار است ماهی بیست هزار تومان هم به هر نفر بدهد. من که سواد این طور چیزها را ندارم نمی دانم الان جزو کدام دهک هستم تازه از شما چه پنهان ثبت نام هم نکرده ام. می دانید که از صف ایستادن می ترسم. اما قول می دهم اگر تشریف فرما شوید در سه سوت ثبت نام می کنم. مگر از شهرام جزایری چه کم دارم. دم چند را می بینم و تمام. شما اصلن نگران نباشید. بعلاوه خود شما هم راحت می شوید. دیگر لازم نیست برای چندرغاز چند ساعت تمام بالا و پایین بپرید و از حنجره ی زیبای تان صداهای آن چنانی خارج نمایید. باقی حرف ها را حضوری به عرض خواهم رساند.
اعضای محترم کره ی زمین اکنون که قلم به دست دارم و می خواهم خطابه ی نوبلم را بنویسم یاد ملت گرسنه ی بوسنی می افتم. یاد تومیسلاو ایویچ می افتم. یاد برانکو، بلازویچ، یاد کرانچار پدر مرده می افتم. می دانم که عده ی کثیری از شما اعتراض می کنید که استاد این ها که اهل بوسنی نیستند. می دانم، می دانم عزیزان، منتها بنده که نگفتم این ها بوسنیایی هستند. بنده فقط به یادشان افتادم. شما چه می دانید اکنون کرانچار چه زجری را تحمل می کند. حساب کنید یک آدم دائم الخمر چند ماه می شود که لب تر نکرده است. پس انسانیت چه می شود. من وقتی به چنین انسان های محرومی می اندیشم پذیرش جایزه از دست شما مرفهان بی درد هر لحظه برایم سنگین تر می شود. حتا می توانم لحظه ای را تصور کنم که اینجانب با پذیرش تمام خطرات از کافه ی حیدر چند دبه عرق سگی فرد اعلا خریده آن ها را در زیر کاپشن چرمی ام پنهان کرده و به حضور کرانچار بدبخت می برم تا هلاک نشود.
تکبیر (صدای تکبیری از انتهای سالن به گوش می رسد. غلط نکنم خود پاواروتی بود با آن صدای دیوار صوتی شکنش. (پرانتز در پرانتز –دقت کنید هنگام مراسم هنوز ایشان زنده بودند- (پرانتز در پرانتز مانند آب است خجالت می کشم متنم خراب است)) کل سالن ایستاده تکبیر می فرستد.) دوستان خواهش می کنم، خواهش می کنم.( بعد از نیم ساعت سالن به حالت عادی برمی گردد و من جملات آخر را قرائت می کنم.) ملت غیور جهان در آخر به دو موضوع اشاره می کنم. اول گمان نکنید تا پای بنده به خارجه رسید فریب این زرق و برق را خورده و مدام از هنرپیشه ها و خواننده ها صحبت کردم. وظیفه ی بنده بود تا امر به معروف و نهی از منکر را به جا آورم. در ضمن بنده زحمت کشیده و به این جایگاه رسیده ام. حالا اگر هنرپیشه ای از بنده خوشش می آید شما چرا می سوزید؟ شما هم می توانید راه باز است و جاده دراز. و سخن پایانی این که با این وضعیت، با این اوضاعی که من می بینم پذیرش جایزه را صلاح نمی دانم و انصراف خود را از پذیرش جایزه اعلام می دارم. (سکوت، هم همه، هجوم دوربین ها، کاسترو در حال مرگ جانی دوباره می گیرد. رائول از ترس زنده شدن فیدل سکته را می زند. پوتین همان شب با همتای آمریکایی اش چت کرده و او را مسخره می کند. هوگو کلاهی به یادگار می فرستد و...)