تبليغاتX
حرف‌های رستم جهانگشا

حرف‌های رستم جهانگشا

دلتنگی‌های نقاش خیابان چهل‌و هشتم


تمام دیدارهایم با دکتر علی عبدلی به دو همایش برمی‌گردد. بار اول به واسطه‌ی یک دوست در حد چند دقیقه با دکتر علی عبدلی به صحبت پرداختیم. بار دوم اما فقط دورادور دیدمش؛ فکر نکنم مرا شناخت من هم مزاحمش نشدم.

جملات بالا را داشته باشید تا پرانتزی باز کنم.

خاطرم نیست در یکی از شماره های مجله تالش بود یا مجله‌ای دیگر که مصاحبه‌ی نویسنده‌ای فرانسوی که در ایران اقامت داشت چاپ شده بود. از او پرسیده بودند با چه بودجه‌ای وارد ایران شده‌اید و اصولن شغل‌تان چیست؟

نویسنده در پاسخ گفته بود در فرانسه قانونی هست که اگر شخصی کتابی نوشته و منتشر کند تا آخر عمر یک مقرری برای او در نظر گرفته می‌شود و در طی سال یا دوسال هم پولی پرداخت می‌شود تا به کارهای تحقیقی در کشوری که مد نظرش است بپردازد.

 خب، آدم غصه‌اش می‌گیرد که چرا آن ها این‌قدر برای نویسندگان و پژوهشگران ارزش قایلند و ما... بگذریم.

 پرانتز را دوباره می‌بندیم و به دکتر علی عبدلی می‌پردازیم. دکتر علی عبدلی که دکترای افتخاریش را هم از کشور دیگری دریافت کرده؛ از اولین پژوهشگران منطقه تالش است. تالش شناسی با عبدلی بود که متولد شد. خیلی ها حرف زدند و تلاش کردند اما این علی عبدلی بود که کتاب منتشر کرد، روش تحقیق اختصاصی خودش را پیاده کرد و راهی دراز پیمود تا بشود دکتر علی عبدلی.

دوستان، دوستانی که تالش را دوست دارید عبدلی را نکوبید. عبدلی هنوز که هنوز است جا دارد تا اشتباهات حتا بزرگ مرتکب شود. خدمات او آنقدر زیاد بوده که بشود خیلی راحت از لغرش هایش چشم پوشید. عبدلی را به حاشیه نبرید اجازه دهید سرش گرم مطالعاتش باشد. بنویسد، پاک کند به مسافرت تحقیقاتی با هزینه ی شخصی اش برود. به حاشیه بردن عبدلی ضربه ی بزرگی به فرهنگ است. امروزه روز هیچ کسی در تالش، از تالش، برای تالش، نمی تواند کتابی بنویسد و ادعا کند عبدلی در نوشتن کتاب نقشی نداشته است. پس حرمت این جایگاه را خواهشن حفظ کنید.

حالا وقت استراحت دکتر علی عبدلی ست. او می تواند به پاس خدماتش مابقی عمر پربارش را به استراحت، سفر و تفریح بگذراند. می دانم این حرف خواب و رویاست و می دانم این رویا خوابی به اندازه ی تفاوت جهان سومی ها با اولی ها لازم دارد. حالا که این کار از دست مان بر نمی آید لااقل حرمت استاد  را نشکنید. حیف است به خدا چنین شخصی را وارد حاشیه کنیم. من هم مثل شما در این کشور زندگی می کنم می دانم تحقیق آن هم در باب موضوع هایی که اقبال عمومی پشتوانه شان نیست چه مشقت هایی دارد از چه موهبت هایی باید چشم پوشید و نوشت. درک می کنم رنجی که عبدلی کشیده است را. این رنج او را در دیدگاه من به اوج می برد. زمانی که شروع به تحقیق درباره ی تالش کرد، که حتا علت تحقیق درباره اش برای بسیاری خنده دار بود. در کنج کتاب فروشی محقرش عمری نوشت و راه بسیار پردست اندازی را هموار نمود. راهی که امروز هر تالش شناسی مجبور به عبور از آن است. و هیچ فردی نمی تواند سازنده ی راه را به هیچ انگارد.

حالا وقتش است که عبدلی را بزرگ بداریم. مگر چه کرده ایم برای این مرد دانشمند که امروز می خواهیم نادیده اش بگیریم. کدام خیابان به نام اوست، کدام کوچه را به نامش کرده ایم، کدام خانه را هدیه اش داده ایم، کدام سفر خارجی او را فرستاده ایم، کدام همایش، جشن، بزرگ داشت برای این مرد برگزار کرده ایم که وجدان مان راحت باشد. راحت از این که عیب ندارد ما که وظیفه مان را انجام دادیم او بود که به راه دیگری رفت.

 عبدلی حق دارد دلخور باشد. کاری که آغاز کرد را در حد توان و بضاعتش به بهترین شیوه ی ممکن به انجام رسانده است. او حق دارد گلایه کند، قهر کند، انتقاد کند. جایگاه بلندی که عبدلی در آن ایستاده است این مجال را به او می دهد. نباید به آزارش بنشینیم. باید حرف هایش را شنید. باید به موی سپید تحقیقاتش احترام گذاشت. نه این که او را رنجاند. دوستان عزیز! دیوار تحقیق بسیار کوتاه است. این دیوار به تلنگری در این کشور فرو می ریزد. پاسدار این دیوار ضعیف باشید تا معماران و مهندسان فرهنگ به مرور مقاومتش را بالا برند. ناخواسته کمر به ویرانی این دیوار نبندید

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 15 آبان1388ساعت 21:5  توسط رستم جهانگشا  | 

 

پان ترک بعد از بحثی طولانی و بی نتیجه با حرارت و آب و تاب فراوان گفت: در ارومیه منطقه ای دیدنی به نام بَند وجود دارد یک روز...

بعد از این که حرفش تمام شد گفتم این بند شما احیانن تپه مانند نیست.

گفت چرا هست. آن جا مگر رفته ای؟

گفتم نه اما در زبان تالشی به تپه بند می گویند.

رنگ از رخسارش پرید..

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 تیر1388ساعت 21:39  توسط رستم جهانگشا  | 

 

15 دقیقه‌ی آخر بازی ایران- امارات دیگر دوام نیاوردم. بازی کسل‌کننده‌ای بود. از قبل اعلامیه‌های  ساعت هشت‌و نیم شب را دیده بودم. حامیان موسوی پشت آموزش‌و پرورش گرد هم می‌ایند.

من هم رفتم و در گوشه‌ای نظاره‌گر آن جمع پرشور بودم. کسی سخنرانی می‌کرد. حرف خاصی نمی‌زد فقط با فریاد تالشان را می‌ستود. همه یاد قدمت این قوم افتاده بودند. یادشان افتاده بود که سرداران جنگ چالدران تالش بودند. یادشان افتاده زبان این قوم، مادر زبان‌های این خاک است. از قدمت هفت‌هزار ساله می‌گفتند. نفر بعدی رییس ستاد آقای موسوی بود. او هم حرف خاصی نزد. تعدادی شعار داد و تمام. تا فرد دیگری بیاید موسیقی پخش شد، یار دبستانی من. یار دبستانی انگار به مشق‌ شب انتخابات بدل شده است. عجیب این‌که ستاد رییس جمهور فعلی هم موسیقی اصلی‌شان این ترانه‌ی جاوید است. بیشتر مردم نمی‌دانند چه بلایی همین جمع، بر سر خواننده‌ی یار دبستانی آورده‌اند.

یار دبستانی می‌توانست مرا به سال 76 پرت کند. وقتی که دست در دست هم دادیم و ترانه را خواندیم. عبدی، کولایی، کدیور، جلایی پور و... آن روز سر کلاس تخصصی دیر رسیدم  استاد حرفی پراند و بچه‌ها حسابی خندیدند.  می‌توانم همه‌ی این چندهزار آدم را بی‌خیال شوم و مثل کارآگاه در رویای بابل غرق آن روزها.

پسر کوچکی که عکس‌های میرحسین را به هوا پرت می‌کند مرا باز می گرداند. کفش واکس‌زده‌ام را لگد کرده است و مجبورم سریع در کنجی آن‌را پاک کنم. از جمع فاصله می‌گیرم. یکی از دوستان با اتومبیل گران‌قیمتش مرا می‌بیند. چه خبر است؟ از سوالش جا می خورم. پولدار هستی باش، خشکه مذهب هستی باش، مرد حسابی کمی به فکر این مردم هم باش دیگر. این همه بی‌تفاوتی هم خوب نیست. یاران میرحسین هستند.

بوقی می‌زند و می‌رود. من هم با دستمال کاغذی کفشم را پاک می‌کنم و برمی‌گردم. همه‌جا را رنگ سبز پوشانده. بعضی پسرهای نوجوان از شال سبز کراوات درست کرده‌اند و چند نفری بسیار خوش‌سلیقه بسته‌اند. تا دل‌تان بخواهد موبایل و دوربین است. فیلمبرداری و عکس بعلاوه‌ی صحبت و اس ام اس. دخترها شال را روی روسری‌ها‌‌شان انداخته‌اند و بعضی روی پیشانی و مچ دست‌شان بسته‌اند.

فرد دیگری حرف می‌زند. نمی‌شناسمش. اما نفر روبرویی‌ام را می‌شناسم. پسر جوانی که زندگی‌اش بر باد رفت. آن‌روزها بسیار خوش پوش و بشاش بود. سرنوشت بدی پیدا کرد. زنش نزد برادرش به اروپا رفت و دیگر بازنگشت. به او هم ویزا ندادند. او به‌دنبال چیست؟

سخن گوی بعدی را می‌شناسم. ع. ا. ‌د است. نماینده‌ی سابق تالش. پس این‌جاست. یک  سیاست‌مدار زیرک. روبرویت تعریف می‌کند و از پشت ‌سر خنجر می‌زند. در همین انتخابات مجلس چه بازی‌ها که در نیاورد. او به دنبال چیست؟ می‌گویند رییس ستاد، ریاست آموزش و پرورش را می‌خواهد ع.ا.د هم لابد دوباره به صندلی مجلس چشم دوخته است. خدا می‌داند.

بعد از دقایقی که با سوت و کف و هلهله‌ی شادی همراه بود کس دیگری سخن می‌گوید با چند شعار جمله‌اش را آغاز می‌کند. من هم در دلم غوغایی‌ست. اگر  پشت آن میکروفون که برای ثانیه‌های قطع هم شد بودم صددرصد شعر منوچهر آتشی را می‌خواندم، من اگر برخیزم تو اگر برخیزی... بعد می‌رفتم سراغ شعر آن دانشجوی گمنام سال 76. که قافیه‌اش را فقط به یاد دارم و چقدر زیبا بود، فقط کبریت می‌خواهم. اما من که آن‌جا نیستم و هیچ‌گاه هم نخواهم بود. آن فرد می‌گوید به دوستان‌تان بگویید با خود خودکار بردارند. سر صندوق‌ها خودکارهایی با جوهر نامریی پخش کرده‌اند. عجب! این‌یکی را دیگر نمی‌دانستم. همین مورد می‌توانست مرا گول بزند. چون بدون کت یا کاپشن هیچ‌گاه خودکار حمل نمی‌کنم. مجبورم جمعه خودکاری هم به دست بگیرم. یک خودکار، یک گوشی موبایل و یک دسته کلید. شناسنامه و کارت ملی هم که باید باشد؛ مشکلی نیست. می‌ارزد.

می‌گویند آرام به طرف میدان رستم کلاچرمینه رفته از آن‌جا به طرف ستاد مرکزی میرحسین بروید. جمعیت شاد است. خدایا این نوجوانان چقدر انرژی دارند. چرا باید این همه انرژی به هدر برود. چه می‌شد اگر هر روز انتخابات بود. در میدان، افسر سه ستاره‌ای، که سابقه‌ی طولانی رشوه‌خوری دارد اتومبیل‌ها را به سمتی دیگر منحرف می‌کند و مردم سبزپوش خیابان را صاحب می‌شوند و شور و شادی و هلهله. س+پ+اه+ی‌ها و ا+ط+لاع+اتی‌ها هم هستند. باشند! اما ناظران خاموش ما عکس‌های رفته‌هاست. ابراهیم خاکی مریان، جعفر شیرقاسمی، مهندس صیاد ملک‌پور و چند نفر دیگر. خاکی و شیرقاسمی جدی هستند مهندس می‌خندد. به مراد شان رسیده‌اند؟ اگر بودند حالا بودند؟ برای دانستن جواب این سوال ها دیر شده است! 

تا ستاد من هم می‌روم. یار دبستانی دوباره طنین‌انداز می‌شود. پوستری جذاب توجه‌ام را جلب می‌کند. آرم پارک ممنوع است که رویش نوشته‌اند دروغ ممنوع. خیلی خلاقانه بود. جلوی ستاد  شعار می‌دهند. چند موتور سوار با پوسترهای احمدی‌نژاد می‌آیند بوق می‌زنند. دوستان ِ بچه‌های به‌حساب سبزی هستند و بیشتر تفریح می‌کنند.

با چند نفر هم هم‌صحبت می‌شوم. یکی تبریزی است و می‌پرسد وضعیت چه‌طور است؟ وضعیت ظاهرن که بد نیست. تبریز چه خبر؟ می‌گوید تبریز هم 70 درصد با موسوی است و از این حرف‌ها. فرج را هم می‌بینم. از دوستان قدیمی‌ست. می‌گوید همه دروغ می‌گویند. می‌گویم بابا این یکی که دیگر افتضاح است. می‌گوید او برای دهیاری سراگو هم زیاد است. می‌خندیم. فکر کنم تحریمی باشد اما نمی‌پرسم.

بعد از مدتی دوباره مسیر را به طرف میدان رستم کلاه‌چرمینه طی می‌کنم. تنهایم. خیابان خلوت. از روبروی ستاد رییس جمهور فعلی رد می‌شوم چند نفر پوستری را تکان می‌دهند نگاه نمی‌کنم. مسیر کمی شیب دارد که به سربالای سینما معروف است. آخر زمانی این‌جا سینما بود وحالا تعطیل است و من اولین‌بار با علی‌رضا و مهدی به سینما رفتم و چقدر خوش گذشت. کلاس چهارم ابتدایی بودیم. یاد آیدای وبلاگ‌نویس می‌افتم که با توکا نیستانی رفته بودند فیلمی را در سینمای سه‌بعدی تماشا کرده بودند. البته در کانادا. آخرین‌بار کی به سینما رفتم؟ فکر کنم یک ماه قبل بود. وقتی همه خوابیم  سینما قدس میدان ولیعصر. و آن دو دلداده‌ی بغل‌دستی‌ام که طفلک‌ها جایی غیر از سینما برای معاشقه پیدا نکرده بودند. در کوچکی باز می‌شود. پیرمردی عصا به دست از در خارج می‌شود. دست‌هایش می‌لرزند. فکر کنم آمده جلوی در هوایی بخورد. آخر هوا خیلی خنک است. سال 32 را به یاد داری؟ سوالی‌ست در ذهنم که در همان کنج ذهن می‌ماند. دو دقیقه وقت استراحتش را خراب نکن. و می‌روم. در میدان صدای هایده پیچیده است. پرایدی هر چهار شیشه‌اش را پایین داده و هایده می‌خواند. حالا که دست گلدون به... صاحبش  روی جدول روبروی پارک نشسته و گاهی داد می‌زند انزلی، انزلی. جوان است. کمی  هایده گوش می‌دهم و  به سمت پایین سرازیر. انزلی، انزلی، کبوتر بچه کرده کاش بودی و.... به آسمان تاریک خیره می‌شوم. شاید باران ببارد..

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 خرداد1388ساعت 1:28  توسط رستم جهانگشا  | 

 

وبلاگ‌نویسی قوانین نانوشته‌ای دارد. مخصوصن وبلاگ‌نوس‌هایی مثل من که از هر دری سخن می‌گویند و مطالب‌شان قالب مشخصی ندارد. حمایت از حرکت‌های زیبا جزو این قوانین نانوشته محسوب می‌شود. خب روز زمین یکی از مهم‌ترین این حرکت‌ها بود. مد نظرم بود مطلبی برای این روز مهم آماده کنم که نشد. با این‌حال مصاحبه‌ی ایرج ادیب‌زاده از رادیو زمانه با آقای دکتر کهرم را سودمند و جالب دیدم. چون رادیو زمانه برای خیلی‌ها ف+-لت++ر می‌باشد متن مصاحبه را این‌جا می‌آورم. جنگل‌های هیرکانی -مادر جنگل‌های اروپا- جلوی چشم‌های ما نابود می‌شود و دکتر کهرم آن‌را جزو دغدغه‌های اصلی‌اش آورده است...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 4 اردیبهشت1388ساعت 15:5  توسط رستم جهانگشا  | 

 

بلندترین آبشار جهان چه نام دارد؟ آنجل در کشور ونزوئلا.

بزرگ‌ترین آبشار جهان چه نام دارد؟ نیاگارا در کشور کانادا.

مرتفع‌ترین قله‌جهان چه نام دارد؟ اورست در منطقه چین (تبت) و نپال.

بزرگ‌ترین دریاچه جهان چه نام دارد؟ کاسپین (خزر).

ترین‌ها همیشه پرجاذبه‌اند. ترین‌ها پول، جهانگرد، آبادانی را همراه خود به منطقه می‌آورند.

یکی از ترین‌های پرجاذبه‌ دنیا، سالیان دارازی‌ست در جوار ما بیمار خفته است و سال به سال دریغ از پارسال را آرزو می‌کند. نسل ماهیان خاویاری‌اش از بین می‌رود. ماهی آزادش وضعی به مراتب بدتر دارد. آلوده‌گی‌اش هر سال شدیدتر می شود. منابع آلوده‌کننده‌اش سال ‌به سال بیشتر می‌شوند. و دیدارکننده‌گانش در کشور ایران نموداری رو به سقوط دارد.

 دلم برایت می‌سوزد کاسپین که میراث‌دارت ما هستیم.  تو هم بدشانسی. کره‌ی ِ به این پهناوری و تو نصیب ما* شده‌ای تا هر سال بیمارترت کنیم. سیاست‌مداران ما هنوز درگیر خانه‌سازی در ونزوئلا هستند و منبع اصلی سرمایه را فراموش کرده‌اند. شاید هم خوب می‌دانند اما...

******************

* این "ما" حیطه‌ی پراکنده‌گی‌اش برای من مشخص نیست. نمی‌دانم شامل چه طیفی از اجتماع می‌شود و ما! (افرادی مثل خودم را می‌گویم) چقدر در این ویرانی نقش داریم. نسل‌های بعد چه قضاوتی خواهند کرد درباره‌ی ما!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 فروردین1388ساعت 22:28  توسط رستم جهانگشا  | 

 

یونسکو اعتقاد دارد نیمی از 6700 زبان مورد استفاده مردمان کره‌ی زمین در حال انقراض است و بر پایه‌ی این اعتقاد نقشه‌ی آن‌لاین ِ بسیار ارزشمندی از پراکندگی زبان‌های در حال انقراض همراه با یک طبقه‌بندی 5 حالته منتشر کرده است. این طبقه‌بندی شامل:

1- زبان‌های در آستانه‌ی خطر (بیمار): اغلب بچه‌ها به این زبان تکلم می‌کنند اما این خصوصیت به مناطق محدودی خلاصه می‌شود و این امر تهدیدی برای زبان‌های فوق است.

2- زبان‌های به خطر افتاده: بچه‌های اندکی این زبان‌ها را به عنوان زبان مادری و در منزل استفاده می‌کنند.

3- زبان‌های شدیدن به خطر افتاده: فقط نسل مادربزرگ‌ها و پدربزرگ‌ها از این زبان‌ها استفاه می‌کنند. پدرها و مادرها ممکن است این زبان‌ها را بفهمند اما به کودکان منتقل نمی‌کنند و حتا بین خودشان هم استفاده نمی‌شود.  

4- زبان‌های در محدوده‌ی بحران: جوان‌ترین متکلمین این گروه همان نسل پدربزگ‌ها و مادربزرگ‌ها هستند. تازه آن‌ها هم خیلی کم و به‌ندرت از این زبان‌ها استفاده می‌کنند.

5- زبان‌های مرده: دیگر کسی از نسل صحبت‌کنندگان این زبان‌ها باقی نمانده است. 

زبان تالشی جزو دسته‌ی اول می‌باشد و تاتی در دسته‌ی دوم قرار گرفته است. با دقت در این نقشه می‌توان به کار کارشناسی ارزشمند یونسکو پی برد. نظرشان درباره‌ی زبان تالشی و تاتی با واقعیت تطبیق دارد.

در جداولی مختصری از خصوصیات هر زبان را آورده‌اند. مثلن در مورد تالشی تعداد متکلمین این زبان را یک میلیون نفر دانسته‌اند. استان‌های گیلان و اردبیل در ایران و قسمت‌هایی از جمهوری آذربایجان به عنوان پراکندگی جغرافیایی تالشان معرفی شده است.

در مورد تاتی شمار متکلمین نامعلوم است. اما مساله جالب در این مورد نام‌های دیگر زبان تاتی است که از آن به عنوان زبان آذری و تاکستانی یاد شده است. اذعان به آذری بودن تاتی موارد نامشخص زیادی را به صورتی رسمی آشکار می‌سازد.

قسمتی از این نقشه که به کشورمان ایران تعلق دارد را می‌توانید این‌جا مشاهده کنید. و در صورت امکان آن را به کسانی که می‌شناسید معرفی نمایید.

رستم‌نوشت- یونسکو دغدغه مرگ زبان‌ دارد. در قسمتی از برنامه‌اش زبان را به عنوان جزیی از هویت شخصی و اجتماعی هر فردی معرفی می‌کند. زبان را اصلی‌ترین ابزار انسان برای بیان احساسات، ارتباط با انسان‌های دیگر، تفکر، علم و حفظ ارزش‌ها می‌داند و از جامعه‌ی بین‌الملل تقاضای کمک می‌نماید. در عین حال موقعیت فعلی را اعلان خطری برای آینده بشر قلمداد می‌کند.

یونسکو حفاظت زبان‌های در حال انقراض را وظیفه‌ی هر انسانی که به بقا و تنوع فرهنگی در سراسر جهان اهمیت می‌دهد؛ می‌داند. و مسلم است که محیط زندگی بدون تنوع‌ فرهنگی برای ادامه و زیستن به مشکل برخواهد خورد و جهانی خالی از تنوع و پر از روزمر‌گی و کسالت را شاهد خواهیم بود.

پی‌نوشت- مدتی قبل آقای شهرام آزموده سردبیر محترم مجله‌ی تالش در مطلبی با عنوان آیا زبان تالشی می‌میرد؟ به سال جهانی زبان‌ها اشاره نمود و از جامعه‌ی تالش تقاضا کرد در این مورد لب به سخن بگشایند و راه‌کار ارائه دهند. بحث سودمندی در قسمت نظرات تالش‌شناسی به راه افتاد و بعد‌ها این نوشته‌ها به مجله‌ی تالش منتقل گردید تا طیف وسیع‌تری با این تفکرات آشنا گردند. متاسفانه آن طور که انتظار می‌رفت این موضوع از طرف کسانی که باید آن را جدی بگیرند جدی گرفته نشد.

 ما هنوز جایگاه‌مان را نمی‌دانیم و ارزش گنجینه‌ای که به قدمت تاریخ این سرزمین حفظش کرده‌ایم برای‌مان قابل درک نیست. مطالعه‌ی متن یونسکو در باب اهمیت زبان برای آینده‌ی نوع بشر و این‌که در این کره‌ی 7 میلیاردی فقط 6700 زبان وجود دارد (با دانستن این نکته که در حال حاضر از این تعداد بسیاری زبان مرده محسوب می‌شوند) می‌تواند دز حساسیت خیلی‌ها را بالاتر ببرد.

 ما هم که دیواری کوتاه‌تر از آزموده نداریم و ناچار تقاضا می‌کنیم این موضوع را هر طور شده انعکاس دهند تا بودجه‌های تهاجم فرهنگی صرف تبریک و تهنیت‌های آزاردهنده و... نشود و درصدی هم برای آینده‌ی بشر و زیباتر کردن محیط زندگی اختصاص یابد..  

   

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 فروردین1388ساعت 0:11  توسط رستم جهانگشا  | 

 

تابستان سال‌های دور همراه یکی از دوستان روی دیواره‌ی بتنی خیابان سد ساحلی نشسته بودیم. در 10 متری ما مظاهر باچند نفر مشغول صحبت بودند او که همیشه می‌خواست جلب نظر کند بلند بلند شروع به حرف زدن کرد طوری که ما حرف‌هایشان را بشنویم (مرا می‌شناخت). می‌گفت می‌خواهم با انگشت اشاره پوست هندوانه‌ای که بین شان بود را سوراخ کنم و سر این کار شرط بزرگی هم گذاشت. کار غیرممکنی بود حتا برای مظاهر. اگر دست به این کار می‌زد و نمی‌توانست (که صددرصد چنین بود) نه توانایی ادای شرط را داشت و نه غرورش که حالا چند تماشاچی هم پیدا کرده بود را می‌توانست کاری کند. بعد از ثانیه‌هایی نزدشان رفتیم و با کمی صحبت مظاهر از خر شیطان پیاده شد. هندوانه را با چاقوی جیبی‌اش قاچ کرد و به ما هم قاچی داد.

*******************

مظاهر مشهور به لات مظاهر هم مرد. یعنی دو سه ماه پیش مرد و تازه دیروز بنده متوجه شدم. کسی که خبر را رساند و عکس‌العملی که بر مهم بودن خبر برای من دلالت می‌کرد را دید، بسیار بسیار تعجب کرد. تازه دوست هم بودیم و او نمی‌دانست که مظاهر بارها سوژه‌ی نوشته‌هایم بوده است. 

 حالا مظاهر که بود؟ مظاهر اهل جوکندان تالش بود. به احتمال زیاد موقع مرگ حدود 40 سال سن داشت. مدتی به مدرسه رفت و طی آن سال‌ها در ورزش‌های قدرتی بی‌رقیب بود. دوران نوجوانی به علت چابکی، زوربازو، تهور و عدم هدایت درست به کارهای نامعقول و می‌شود گفت خلاف رو ‌آورد. از روحیه جوانمردی‌اش روایت‌هایی وجود دارد با این حال بیشتر او را مردم‌آزار می‌دانستند که در اثر تحریک عده‌ای راه بر مردمان عادی می‌بست و باج خواهی می‌کرد.

 دوران جوانی شبی در ساختمان آن زمان نیمه‌ساخت رحیمی روبروی مسجدجامع خودکشی ناموفقی داشت. طناب داری آماده کرده و از فراز تیرآهن‌های ساختمان که ۳ متری ارتفاع داشت، پایین پریده بود تا طناب خفه‌اش کند. لحظاتی بعد از پرش شخصی به کمکش می‌شتابد، طناب را به هر ترتیب ممکن پاره می‌کند و مظاهر از مرگ می‌رهد.

 دورانی که کریم‌خان! *بزرگ‌ترین نمایشگاه اتومبیل منطقه را دایر کرد و عده‌ی بیشماری از مردان ِ پول دور او گرد آمدند مظاهر جزو کسانی بود که کریم‌خان به پاس بزن‌بهادری‌اش به او پول می‌داد.

سال‌های نه چندان دور شنیدم ازدواج کرده و سربه‌راه شده است. تیلر کشاورزی‌ای داشت که بوسیله‌ی آن محصولات باغش در جوکندان که بیشتر هندوانه بود را به تالش می‌آورد و می‌فروخت. بعدها نمی‌دانم چه مشکلاتی پیش آمد که این کار را رها کرد.

از حدود دو سال پیش در اثر اعتیاد و سوء‌تغذیه وزن بدنش به شدت کاهش یافته بود و از آن هیکل پرعضله دیگر هیچ خبری نبود. با این حال غرورش زنده بود، راه رفتنش، حرف زدنش از دریچه‌ی قدرت، چشم‌هایش.

 با وجود وضع بدنی‌ و مالی مرگش اتفاقی غیرعادی نبود. افرادی چون مظاهر که می‌توانستند از راه درست بسیار  مشهور و نام‌آور شوند با افتادن به مسیری نادرست جامعه را از وجود نیروهایی سازنده محروم می‌کنند. سرنوشت مظاهر بی‌شباهت به سرنوشت زادگاهش تالش نیست.

پی‌نوشت بی‌ربط-  من از این مملکت بعد از این همه سال هیچ چیز نمی‌دانم. مایلی کهن سرمربی تازه تیم ملی فوتبال اعلام کرد پول قرارداد بنده را (مایلی کهن را عرض می‌کنم)  به حساب خیریه واریز کنید. یعنی بنده از بابت سرمربی‌گری هیچ عایدی نمی‌خواهم. قبلن‌ها رییس مجلس فرموده بود بنده هم تا این لحظه هیچ پولی دریافت نکرده‌ام. آقای الهام با وجود این همه منصب همیشه اعلام کرده از بابت این‌ شغل‌ها پولی دریافت نمی‌کنم. فتح‌ا....زاده مدیرعامل سابق استقلال هم، چنین ادعایی کرده بود. پس زندگی این‌ها چطور می‌گذرد؟

 پی‌نوشت ابری- هوا حسابی سرد شده است. دو روزی می شود باران مهمان ماست و امشب نمه‌هایی از برف هم دیده می شود. برنج‌کار ‌های منطقه خوشحالند. همه از خشکسالی امسال می‌ترسیدند و حالا این باران کمی خیالشان را راحت کرده است.

* کریم‌خان هم خود داستانی‌ست.

  

  

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 فروردین1388ساعت 0:54  توسط رستم جهانگشا  | 

 

چهارشنبه سوری بارانی-  ازدیروز (دوشنبه) هوا بارانی‌ست. باران و هوای سرد دست به دست هم داده‌اند تا جنب‌و جوش‌ها بیشتر به چشم بیاید. آن‌ها که توانستند آتشی درست کنند حسابی به وجد آمدند. آخر پریدن از روی آتش آن‌هم در هوایی بارانی و سرد لذت دو چندانی دارد. امسال نسبت به سال‌های گذشته صدای ترقه‌ها بسیار ضعیف شده است. شاید در محله‌ی ما این‌طور باشد.

راننده‌های بین شهری- کرایه‌های بین شهری گران شده است. وقتی به راننده می‌گویی چرا گران کرده‌ای؟ اول حرف از بنزین و گلایه که این روزها مسیر تالش به رشت یک طرفه است و کسی به طرف رشت نمی‌رود، ما هم مجبوریم یک سر خالی برویم و... می‌زند. میانه‌های راه که صحبت‌ها صمیمی‌تر می‌شود می‌گوید: ما راننده‌ها هم این چن روز سال دل‌مون خوش. بذارید این چند روز لااقل خوش باشیم. مسافرها هم می‌خندند.

غول غول- صدا وسیما هم طبق روال عادی برنامه از دو، سه شب گذشته شروع به ترساندن مردم از غول چهارشنبه سوری کرده است. مثل پارسال که جمله‌ای شبیه به این نوشتم (و می‌ترسم تا سال‌ها بعد هم این جمله تکرار شود) سیمایی‌ها تا حد ممکن از آوردن نام خطرناک چهارشنبه سوری خودداری می‌کنند. چهارشنبه آخر سال نام جعلی‌ای است که آن‌ها به کار می‌برند. من نمی‌دانم این‌ها که این‌قدر به فکر جان مردم هستند و از ترس مجروح شدن آن‌ها مدام صحنه‌های سوخته‌گی و گریه‌زاری ناشی از ترقه‌بازی را نشان می‌دهند چرا هیچ راه‌کاری ارائه نمی‌کنند؟ نمی‌شود که مدام مردم را از چیزی بترسانی و خود هم هیچ راه بهتری پیشنهاد ندهی.

عیدی- عیدی گرفتن در هر سن‌و سالی لذت دارد. خیلی از شغل‌ها  هیچ عیدی‌ای ندارند. مثلن کسی که یک غذاخوری کوچک دارد و تو صبحانه را خیلی از روزها آن‌جا می‌خوری، یا آرایشگری که موهایت اصلاح می‌کند، یا راننده تاکسی. به این جمع شغل‌های بسیار زیادی می‌توان اضافه کرد. یک عیدی کوچک به این افراد ارزش بسیار بزرگی دارد. من فکر می‌کنم این هدیه‌ی کوچک می‌تواند جامعه را لطیف‌تر و مهربان‌تر کند.     

ما ایرانی‌ها-  ایرانی‌ها  آدم‌های جالبی هستند. می‌خوابند، می‌خوابند دقیقه‌ی نود یاد کارهایشان می‌افتند. مثلن خرید شب عید. تا روزهای آخر دست دست می‌کنند. پول نیست، گرانی است، حقوق نداده‌اند، قسط دارم و از این حرف‌ها. این قصه هر ساله تکرار می‌شود.  همه هم می‌دانند بالاخره برای خرید راهی بازار می‌شوند اما تا دقیقه نود صبر پیشه می‌کنند. فکر کنم این طور خرید رفتن هم شور و شوق مخصوص به خودش را دارد. خیلی از این عجول‌بازی‌ها هم به سیستم مدیریت کشور باز می‌گردد. آن‌ها هم پرداخت‌ها را به دقیقه‌ی نود موکول می‌کنند. شما علت‌ش را می‌دانید؟

آینده- پیاده‌روهای تالش جا برای سوزن انداختن ندارد. چهره‌های بیشتر جوان، خیابان‌ها را به تسخیر در آورده‌اند. دختران و پسران جوانی که از راه‌های دور یا نزدیک به وطن بازگشته‌اند. این چهره‌های خندان کمی نگران کننده می‌شوند وقتی می‌اندیشی به آینده و این‌که همه‌ی آن‌ها نیاز به شغل خواهند داشت.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 اسفند1387ساعت 22:46  توسط رستم جهانگشا  | 

 

فردین معصومی پسر خیلی خوبی است. خصلت پهلوان‌ها را دارد. طی سال‌های گذشته مدام بدشانسی آورده، تعدادی از عزیزانش را از دست داده و کلن زندگی سختی داشته است. وقتی چند ماه پیش بغضش جلوی دوربین ترکید واقعن درکش کردم. قهرمان شدن به تار مویی بند است. یک ساعت قبل از مسابقه کوچک‌ترین ناراحتی می‌تواند زحمات چندساله‌ات را به باد دهد. فردین روز مسابقه فینال تمرکز نداشت درست مثل المپیک که جو مسموم کاروان ایران گریبان او را هم گرفت.

 *************************

من با خیلی از ورزشکاران تالش در ارتباطم؛ بسیار مشکل است، باور کنید از ماسال به کاپیتانی تیم ملی کشتی رسیدن کار بسیار بزرگی‌ست. منطقه‌ی تالش از فقدان مربی رنج می‌برد ورزشکاران مجبورند برای تمرین در سطحی بالاتر عازم رشت شوند. هزینه‌ها سرسام آورند  و بیشتر این ورزشکاران در میانه‌ها و یا اوایل کار می‌برند و نمی‌توانند ادامه دهند. ژنتیک تالشان طوری است که به راحتی می‌توانند در تعدادی از ورزش‌ها  حرف‌های زیادی برای گفتن داشته باشند ولی متاسفانه نبود علم ورزش و تفکرات سنتی حاکم، اجازه‌ی پرورش این استعدادها را نمی‌دهد.

روحان احمدی قهرمان چند دوره‌ی مسابقات وزنه‌برداری کم‌بینایان و نابینایان جهان است. به صورتی خیلی اتفاقی یکی از کارمندان بهزیستی تالش او را که در ییلاق برین ساکن بود کشف و معرفی می‌کند و روحان با کمی تمرین قهرمان جهان می‌شود. در خانواده‌ی احمدی‌‌ها به غیر از او چندین و چند نفر دیگر هستند که در ورزش‌های قدرتی می‌توانند عنوان کسب نمایند. همین الان چند نفر از بستگان‌شان در سالن محقر وزنه‌برداری تالش و بدون حمایت از جانب یک مربی کاربلد مشغول تمرین هستند. مربی با دانش اگر بود یقین دارم این جوان‌ها قهرمان ایران می‌شدند.  

*************************

در مسابقه‌ی فردین با کشتی‌گیر آذربایجانی یک‌بار مجری توانا اما پرتملق کشتی از ماسالی بودن فردین اسم برد و آن لحظه چقدر دلم برای تالش سوخت. در سکوتی محض انگار تالش را تجزیه می‌کنند. من عقده‌ی شنیدن نام تالش از صدا و سیما را ندارم ولی رسالت خبر حکم می‌کند خبرنگار خبر را صحیح منتقل نماید. ماسال جرئی از خاک تالش است وقتی آن مجری پرتملق فلان قوم را قهرمان خطاب می‌کند جا دارد یادی از قوم و محل زندگی قهرمان ما هم بکند. در سال‌های گذشته چند نفر از فردین معصومی هم ایراد گرفتند که هیچ‌گاه از قوم خود یادی نمی‌کند. من با آن بحث به شدت مخالفم. باید پای حرف‌های او هم نشست و دلایلش را شنید. بعید می‌دانم انسانی چون او به عمد چنین رویه‌ای را پیش گرفته باشد. این مسایل هرچند در نگاه اول مهم به نظر نمی‌رسند ولی همین مسایل ریز به نابودی یکی از قدیمی‌‌ترین اقوام ساکن در ایران خواهد انجامید.

 پی‌نوشت- شایعه دیروز بازار تالش مربوط به کشتی فردین معصومی بود. مردم می‌گفتند قدم بعضی‌ها نحس بود.

  پیشنهاد- "در ساعت 5 عصر" شاهکار فدریکو گارسیا لورکا را با صدای گرم احمد شاملو از دست ندهید.

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 اسفند1387ساعت 22:52  توسط رستم جهانگشا  | 

 

در شماره‌ی 40 مجله‌ی تالش جوابیه‌ای که خلاصه‌اش در زیر می‌آید، به چشم می‌خورد. با خواندن این متن کوتاه، می‌توان به عمق فاجعه‌ی کاغذبازی و نبود کار کارشناسی در کشور پی برد. ابتدا (اگر وقت دارید) متن را بخوانیم و سرآخر بنده به موضوعاتی که از متن استخراج می‌شود کرد اشاره می‌کنم.

جوابیه روابط دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی استان گیلان

سردبیر محترم ماهنامه تالش

... درخواست ساخت بیمارستان جدید با توجه به جمعیت شهرستان و فرسوده بودن بافت فیزیکی ساختمان بیمارستان فعلی از سال 1381 آغاز گردیده و با سفر مقام معظم رهبری به استان گیلان در وزارت بهداشت و درمان تصویب شده و.... در سفر اول ریاست محترم جمهور جمهوری اسلامی ایران به استان گیلان در اسفند ماه 1385 ساخت بیمارستان جدید مورد تصویب هیئت محترم دولت در سفر به استان گیلان قرار گرفت و پس از آن 83 میلیارد ریال برای احداث بیمارستان تخصیص یافت و در سفر دوم ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران به استان گیلان ساخت بیمارستان از تعداد 100 تختخواب به 200 تختخواب ارتقاء یافت و برای شناسایی زمین به مقدار 4 هکتار اقدام بعمل آمده و در حال اجرا می‌باشد. بطوریکه روز یکشنبه مورخه 1/10/87 مهندسین مشاور از 2 زمین در حریم شهر بازدید بعمل آوردند و موضوع مورد پیگیری است. (پایان نامه)

فاجعه‌ی کاغذ بازی نهفته در این جمله‌ها:

1- برای ساخت بیمارستانی در یک شهر کوچک، مقام رده‌ی اول کشور یک بار و مقام رده‌ی دوم کشور 2 بار به آن شهر سفر می‌کنند.

2- هفت سال از زمان اقدام جهت ساخت این بیمارستان می‌گذرد (توجه شود که این هفت سال اعلام نیاز رسمی است و گرنه شاید بیست سال است تالش نیاز به بیمارستان جدید دارد) و با کمال تعجب، تازه شرکت مشاور از زمین مورد نظر بازدید کرده است. اعجاب برانگیزتر این‌که رییس روابط عمومی که نامه را ارسال کرده با افتخار هرچه تمام این جمله را در پایان نامه آورده است و بازدید مشاور بعد از هفت سال برای او در حکم یک پیروزی است!

3- سه سال از زمان بازدید شخص دوم کشور و دستور لازم برای احداث بیمارستان می‌گذرد.

4- چهار سال از زمان بازدید شخص اول کشور و صدور دستورات لازم می‌گذرد.

5-  چرا برای ساخت یک بیمارستان که نیاز منطقه است باید این همه هزینه‌ی زمانی و مالی صرف شود؟ وظایف کسانی چون نماینده شهرستان، فرماندار، شهردار و خیلی از ارگان‌های دیگر که در شهرستان مستقر هستند چیست؟ آیا افراد رده‌ی بالا به کسانی که خود در شهرها گمارده‌اند اطمینان ندارند؟ آیا این آمدن‌ها و رفتن‌ها یک مانور تبلیغاتی است؟ آیا این جمله خدا پدرش را بیامرزد آمد و برای ما بیمارستان ساخت وسوسه‌انگیز است؟ و...

 اما بحث دوم، برنامه‌ریزی و کار کارشناسی. در سفر‌های اول مقامات رده‌ی اول و دوم کشور بیمارستان 100 تخته است. در سفر دوم رییس جمهور بیمارستان 200 تخته می‌شود.

 در عرض دو سال چه اتفاقی افتاده که ناگهان بیمارستان 200 تخته شده است؟ آیا جمعیت شهر دو برابر شده است؟ تعداد بیماران شهر به چند برابر افزایش یافته؟ ظرفیت اولیه بیمارستان نتیجه‌ی کدام کار تحقیقاتی بوده است؟ چه مرجعی رای به ساخت بیمارستان 100 تخته داده بود؟

آن طور که به نظر می‌رسد هنوز کار کارشناسی برای انجام پروژه‌های عمرانی معنایی ندارد که اگر داشت در عرض دو سال ظرفیت یک بیمارستان را دو برابر نمی‌کردند. روی همین تعداد 200 تخت هم بحث وجود دارد. 200 نتیجه‌ی کدام کار پژوهشی است؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 اسفند1387ساعت 0:21  توسط رستم جهانگشا  | 

 

به چرک می‌نشیند خنده به نوار زخم‌بندی‌اش ار بندی

چندی پیش خبر از درگیری و کشته شدن چند نفر در لوندویل دادم. همان‌جا گفتم این‌ ابتدای ویرانی لوندویل است و از این دست حوادث من بعد در منطقه زیاد رخ خواهد داد؛ که داد. هفته‌ی پیش جوانی در بازار آستارا به ضرب گلوله‌های متعدد ماموران پلیس کشته شد. آن‌طور که من شنیدم یک‌نفر از عابران هم به  شدت مجروح گردید. از آن روز به بعد درگیری‌های متعددی در شهرستان آستارا به‌وقوع پیوسته است و تمام این اخبار با سا+ن+س+ور خبری رسانه‌ها مواجه گردیده‌اند.

شایعه‌ها از رییس جدید منطقه‌ی انتظامی آستارا می‌گویند که راه حل تمام بزه‌کاری‌ها را خشونت در برابر خشونت می‌داند. این تز شکست خورده نمی‌دانم برای چندمین بار متوالی بایست امتحان شود. آقایانی که اصرار در به کارگیری این روش منسوخ دارند نمی‌دانم تا به حال به خود زحمت داده و چند کتاب روانشناسی و جامعه‌شناسی در باب خشونت خوانده‌اند یا نه؟ بعید می‌دانم؛ راه و روش‌شان چیزی جز این را نشان می‌دهد.

اما، چرا چنین اخبار مهمی فاش نمی‌شود؟ با فاش شدن این‌گونه خبرها چه اتفاق مهمی رخ می‌دهد؟ این اتفاق مهم همان مساله‌ای است که کسانی را وامی‌دارد به هر طریق ممکن از درج این‌گونه خبرها ممانعت به عمل آورند و بزرگ‌ترین اشتباه ممکن را مرتکب شوند. ما چند فرضیه را در نظر می‌گیریم:

1- به دستور فرمانده‌ی انتظامی منطقه، انسانی در ملاء عام کشته می‌شود. نفس این عمل اشتباه است. چرا؟ چون تیراندازی در خیابانی که ده‌ها کودک در آن مشغول تردد هستند زندگی این کودکان را تا پایان عمر تحت تاثیر قرار می‌دهد. همین خاطره‌ چه بسا تعدادی از این کودکان را بزه‌کار، افسرده، و روان‌پریش بار می‌آورد. هزینه‌ی این کار بسیار بالاست. شاید پروفسور هشترودی یکی از آن کودکان بوده و اقدام ناشیانه‌ی یک مامور، جهان را  از وجود چنین موهبتی محروم ساخته است.

2- تیراندازی در بازار آستارا که از پرترددترین بازارهای گیلان محسوب می‌شود از ریشه کاری نادرست است. ممکن بود آمار کشته شده‌ها به چندین برابر رقم کنونی برسد.

3-  فرض کنیم اخبار تیراندازی منتشر شده و چند مقاله‌ی تحلیلی هم در این باب نگارش شده است. درج این اخبار افکار عمومی را به سمت مخالفت با چنین رییس پلیسی و چنین ایده‌ای سوق می‌دهد. سیل افکار عمومی مسوولان رده‌بالا را هم از جریان مطلع می‌سازد و یا حساسیت‌شان را افزایش می‌دهد. آن‌ها ناگزیرند چاره‌ای به حال این رییس یا روسای خشن بیندیشند.

4- (پس در مرحله‌ی اول رییس پلیس و کسانی که در گماردن او دستی داشته‌اند با اعمال زور از درج درست خبرها ممانعت به عمل می آورند) این قسمت را داخل پرانتز داشته باشید.

5- در مرحله‌ی بعد کسانی از نخبگان با رهبری افکار عمومی به ریشه‌ی چنین حوادثی تیشه می‌زنند. چرا در شهری که زمانی لقب با سوادترین شهر ایران را یدک می‌کشید چنین اتفاقاتی رخ می‌دهد؟ آموزش و پرورش ضعف دارد؟ فرهنگ و ارشاد اسلامی به وظایفش درست عمل نمی‌کند؟ تبعیض در شهر وجود دارد؟ سیستم ورزش شهرستان بیمار است؟ شهر را مافیا اداره می‌کند؟ و...

6- می‌توان با تحقیقی میدانی به جواب سوال‌های بالا دست یافت. وقتی به جواب رسیدیم مشخص می‌شود چه کسانی کم‌کاری کرده‌اند و چه کسانی علارغم دانش و توان در سیستم غیراصولی سازمان‌ها گرفتار آمده‌اند.

7- (پس کسانی که کم‌کاری کرده‌اند (و خود نیک می‌دانند) از انتشار خبر جلوگیری به عمل می‌آورند) این را هم داخل پرانتز داشته باشید.   

8- دوباره، انتشار نتایج تحقیقات، افکار عمومی را جهت اصلاح ساختار وارد عمل می‌کند. تعدادی از افراد کم‌کار پست خود را از دست می‌دهند. سازمان‌هایی که خود مشکل آفرین هستند از طریق راه‌حل‌های قانونی به اصلاح ساختار خود می‌پردازند.

9- کل فرایند شکلی پویا پیدا می‌کند. از جزء به کل و برعکس. مدام یک سیستم ِ درست به بهبود وضعیت خویش می‌پردازد. در این سیستم انتقاد را در نطفه خفه نمی‌کنند. انتقاد را به سان هدیه‌ای زرین می‌نگرند که کل ساختار و شخص صاحب قدرت را هم به مکانی بالاتر سوق می‌دهد.

10- به شکلی ابتدایی و ساده من چرخه‌ای را توضیح دادم که مدام در حال زایش است. این چرخه اولین رکنش شاید رسانه‌های سالم هستند. کسانی که تن به زور و زر نمی‌دهند.

11- حال دوباره به وضعیتی که اکنون گرفتارش هستیم برگردیم. جوانی را در برابر چشمان بهت زده‌ی خیل جمعیت به گلوله می‌بندند. خبر این حادثه‌ی مهم تا حد ممکن سا+ن+س+ور می‌گردد. در این بین دو دسته مرتکب خطا می‌شوند؛ فرمانده‌ی انتظامی منطقه + افرادی که در انجام وظیفه‌ی خود کوتاهی کرده‌اند (ضعف سیستم را در این بین حساب نکردم). اینان با اعمال قدرت و زور مانع انتشار اخبار می‌گردند. منافع این عده‌ی اندک گریبان هزاران نفر را می‌گیرد و خواهد گرفت. کار نادرست چند تن بنایی را بنیان می‌دهد که تا ثریا کج به پیش می‌رود. بزه‌کاری در آن محدوده چون قارچ‌های سمی رشد می‌کند. افت تحصیلی، مافیای قاچاق، رعب و وحشت و ده‌ها اثر منفی دیگر به درون جامعه رسوخ می‌کند و آن جامعه‌ی کوچک (به فرض آستارا) را به فساد می‌کشاند. جامعه‌ی کوچک جامعه‌ای بزرگ‌تر را  و همه تباه می‌شوند.

در آخر این‌که پنهان کردن و مخفی‌کاری سیاستی‌ست که حساب خود را پس داده است. کمونیسم و شکستش خط بطلانی بر اندیشه‌های معماران این نظریه بود.    

  

+ نوشته شده در  شنبه 17 اسفند1387ساعت 17:41  توسط رستم جهانگشا  | 

 

 در شهری کوچک از یک کشور جهان سومی زندگی کنی. فتوکپی نداشته باشی. داراو سارا نفروشی. مغازه‌ات از باربی هیچ نشانی نداشته باشد. تایپ و پرینت در مغازه‌ات دیده نشود. و تمام چیزی که می‌فروشی فقط کتاب باشد. 30 سال با کتاب زندگی‌ات را بچرخانی. کتاب بخوانی، با مشتری‌ها از کتاب حرف بزنی، سوال بپرسی و جوابگوی پرحوصله‌ی سوال مشتری‌ها باشی.

دست‌مریزاد آقای عبادی. اگر قرار باشد امسال شهروند نمونه‌ی تالش را انتخاب کنند بدون هیچ تردیدی به تو رای خواهم داد. خسته نباشی مرد بزرگ

پی‌نوشت بارونی- بارون می‌باره. همین الان صدای شرشر بارون کامپیوتر رو هم به سکوت واداشته

پی‌نوشت کتابی- چقدر دیر معمای هویدا رو کشف کردم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 بهمن1387ساعت 22:41  توسط رستم جهانگشا  | 

 

تیتر هفته‌نامه‌ی تیلاراز زبان استاندار گیلان: سفر رییس‌جمهور به گیلان نقطه‌ی عطفی در تاریخ گیلان بود.

تیتر مجله‌ی تالش: احمدی‌نژاد و سفری بی‌نتیجه برای تالش

سوال: آیا تالش جزء گیلان است؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 بهمن1387ساعت 0:11  توسط رستم جهانگشا  | 

 

قسمتی از جنگل رو به ویرانی تالش

باز اگر اعتراضی بکنم و از کاری ایراد بگیرم حتمن می‌گویید ولش کن؛ فقط زشتی‌ها را می‌بیند، کارش شده انتقاد کردن و نالیدن.

عیب ندارد هر طور راحتید؛ اما خدایی قضاوت کنید در کنار یک مجتمع تفریحی که پتانسیل بسیار بالایی برای جذب توریست دارد، و تازه‌گی هم کلنگ احداث اردوگاه بزرگ دانش‌آموزی کشور در جوار آن زده شده است؛ می‌آیند و یک مجتمع صنعتی که تولید آلودگی می‌کند احداث می‌کنند؟

مگر در در کل این خاک که بیش از 2000 کیلومتر مربع مساحت دارد جای دیگری برای احداث این مجتمع صنعتی نیست؟ کدام کارشناسی رای به احداث این مجتمع صنعتی در مکان فعلی را داده است؟ سازمان محیط زیست که هر تالش را در نقش یک نابودگر محیط می‌بیند چه‌طور مجوز را صادر کرده؟ منابع طبیعی با استفاده از کدام قانون این‌جا را مناسب تشخیص داده است؟

ساحل گیسوم را دست کم نگیرید آقایان. هر چند امیدی به شما ندارم تا شاید آن‌جا را به مکانی مناسب و آرام برای انسان‌های عاشق زندگی تبدیل کنید اما لااقل ویرانش نسازید. بگذارید به همین شکل باقی بماند. تا این‌جای کار که اقدام‌هایتان جز ویرانی هیچ عایدی برای گیسوم نداشته‌ لااقل کارهای ... را متوقف کنید.

در آخر عاجزانه از تمام کسانی که دستی در قدرت و تصمیم‌گیری‌ها دارند می‌خواهم مانع احداث این شهرک صنعتی در جوار پارک جنگلی گیسوم و سه‌راهی موسوم به گتکسر شوند.

 

+ نوشته شده در  جمعه 29 آذر1387ساعت 15:59  توسط رستم جهانگشا  | 

 

در جای جای ایران دوستانی دارم. در تالش محله‌به‌محله می‌شود دوستانم را شمرد. در بسیاری از روستاها و محله‌ها هستند کسانی که مرا به عنوان دوست قبول دارند. آن‌ها اهل وبلاگ، اینترنت و این قبیل کارها نیستند. به فکر نان شب‌شان هستند و روزی فرزندانشان. در لوندویل هم دوستانی دارم که سفره‌ی دل‌شان را برایم باز می‌کنند و حرف می‌زنند.

وقتی از منصور پرسیدم و این‌که برای نوامیس مردم مزاحمت ایجاد می‌کرده آن‌ها ناراحت شدند. گفتند تا به حال هیچ‌کس چنین حرکتی از او ندیده است. از شرارتش هم کسی حرفی نزد. از شوخ‌طبعی‌اش حرف زدند و جسارتش. و این‌که به اسلحه و ادای هنرپیشه‌های وسترن را درآوردن علاقه‌ی زیادی داشته است.

با شنیدن این حرف‌ها خبر خبرگزای فارس در معرفی چهره منصور برایم جالب آمد.

هم‌چنین در خبر آورده‌اند در حال فرار به سمت مرز بوده؛ در حالی‌که مسیر لوندویل تا ویزنه که آن‌ها طی می‌کردند درست خلاف جهت مرز بوده است. آمار کشته‌شده‌ها و مابقی خبر هم فاصله‌ی زیادی با واقعیت دارد. به هوش و وجدان کاری این خبرنگاران و گزارش‌گران باید چه گفت؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 آذر1387ساعت 14:13  توسط رستم جهانگشا  | 

قتل منصور

در پست قبلی اشاره کردم که منصور فروشنده‌ی مواد مخدر پس از محاصره شدن توسط نیروهای انتظامی و شلیک گلوله از جانب آن‌ها با قتل 5 نفر از مهلکه فرار می‌کند.

اوایل سپیده‌دم امروز ماموران در منطقه‌ی توریستی کوته‌کومه لوندویل* بعد از مشکوک شدن به یک آردی قرمز رنگ و تعقیب طولانی ماشین تا روستای ویزنه، آن‌را به رگبار می‌بندند و منصور که توسط دوستش (راننده‌ی آردی) در حال تغییر مکان بوده کشته می‌شود. به گفته‌ی چند نفر از شاهدان تعدد گلوله‌ها آن‌قدر زیاد بوده که سر متهم قابل شناسایی نبوده است. راننده‌ی هم‌دستِ متهم هم گلوله‌هایی به بدنش اصابت نموده است.

تحلیل خبر

خبر تکان دهنده‌ای بود. خون‌ریزی با این تلفات در منطقه تالش سابقه نداشته است (به جنگ‌های دوران قدیم کاری ندارم). به نظر می‌رسد عده‌ای در این راه کوتاهی کرده‌اند و با مدیریت نادرست، با بروز خشمی مسلحانه، و ناکارآمدی در امور کارآگاهی مسبب اصلی حادثه بوده‌اند.

این‌که فرد، فروشنده‌ی مواد مخدر بوده دلیل قانع‌کننده‌ای برای اسلحه کشیدن و محاصره نیست. این که قاچاق‌چی مجرم بوده و در منطقه اقدام به پخش مواد مخدر می‌کرده دلیل نمی‌شود تا او را به رگبار گلوله ببندیم. هر جرمی تاوان مربوط به خود را دارد.

با کشته شدن این فرد که جوان بوده و گویا هنوز به 30 ساله‌گی هم پا نگذاشته بود سردسته‌ی باند‌های آن ها را چه می‌شود؟ بهتر نبود با اقداماتی سیاست محور و دستگیری زیرکانه‌ی متهم از او به نفع خود بهره‌برداری می‌کردیم؟ از او اطلاعات کسانی را که پخش کننده‌ی عمده‌ در استان و کشور هستند را کسب می‌نمودیم؟

درآخر

گیرم که تمام فروشنده‌های مواد مخدر با خشونت‌بار‌ترین شکل ممکن از صحنه‌ی روزگار محو شدند با خیل عظیم معتادان چه برخوردی خواهد شد؟ معتادانی که مشتریان این فروشنده‌های خرده‌پا را تشکیل می‌دادند از این به بعد چه باید بکنند؟ برای آن‌ها فکری کرده‌اید؟ می‌توانید تمام آن‌ها را که اکنون آمارهایشان بسیار بالاست را کنترل نمایید؟

پی‌نوشت سیاه- بعضی مناطق تالش کاملن نظامی شده است. از شب گذشته با بسیاری از سفره‌خانه‌های سنتی برخورد می‌شود و بسیاری‌شان را تعطیل کرده‌اند. خبر می‌رسد در مناطقی از تردد بیش از دوبار وسایط نقلیه جلوگیری می‌شود.

پی‌نوشت عجیب- سرتیتر خبرهای صدا و سیما در این روز پرتاب یک لنگه کفش به یکی از سران کاخ سفید بود!

پی‌نوشت ابری- باران برف‌مانندی که از شب گذشته شروع شده، همه چیز را برای افسرده بودن مهیا کرده است. در ارتفاعات برف نشسته و همه جا سفیدپوش است. آن سربازان وظیفه می‌توانستند در کوه‌ها برف‌بازی کنند. منصور می‌توانست به شکار برود...

* لوندویل شهری در 15 کیلومتری جنوب آستارا ست. بنده هروقت اسم تالش را می‌آورم به تالش کنونی که در دوهزار و ششصدو اندی کیلومتر مربع خلاصه شده؛ کاری ندارم. تالش منطقه‌ی وسیعی است که آستارا، لوندویل، ماسال، رضوانشهر، قسمت‌هایی از فومن، اردبیل، خلخال و... را در بردارد. قسمت دیگری از تالش در خاک جمهوری آذربایجان واقع شده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 آذر1387ساعت 15:27  توسط رستم جهانگشا  | 


لوندویل روز خون‌باری را پشت‌سر نهاد. خانه‌ی جوانی به نام منصور که از فروشندگان مواد مخدر منطقه بود محاصره می‌شود. تیرهایی هوایی و زمینی شلیک می‌شود و منصور در اقدامی جنون‌آمیز با کشتن سه نفر از محاصره‌کنندگان و زخمی کردن چند نفر دیگر متواری می شود.

یک سرباز نیروی انتظامی، یک پیرمرد بسیجی، و یک شخص دیگر که نظامی یا غیرنظامی بودنش برای من معلوم نیست (احتمال زیادتر نظامی بوده است) در دم کشته می‌شوند. منابع غیر موثق خبر می‌دهند دو نفر دیگر از پرسنل نیروی انتظامی در اثر شدت جراحات وارده کشته شده‌اند.  

 تحلیل خبر

مسعود بهنود نویسنده و روزنامه‌نگار شهیر کشور پس از حوادث دانشگاه زنجان در یادداشتی نوشت، "و این آغاز موبایل است زین پس شاهد رویدادهای زیادی از این دست خواهیم بود". و چقدر درست پیش‌بینی کرد. در مورد لوندویل هم این آغاز راه است.

لوندویل روزهای بسیاربسیار تاریک ‌تر از این را تجربه خواهد کرد. این ابتدای ویرانی لوندویل است. و در این بین لوندویل تنها نیست. بسیاری از روستاها و مناطق تالش‌نشین چنین تجربیاتی را پشت‌سر خواهند گذاشت. شیوع بیش از حد مواد مخدر در منطقه و آلوده شدن بسیاری از جوانان آینده‌ی پیش روی آن ها را برای حدس زدن بسیار آسان‌تر می‌کند. و حالا تنها سه هفته‌ بعد از کشته شدن یک جوان معتاد در پشته‌ی جوکندان فاجعه‌ای به مراتب تلخ‌تر رخ داد.

 چند سوال:

۱- پیرمرد بسیجی که خیلی از راننده‌های خط هشتپر - آستارا او را می‌شناختند در این درگیری چه وظیفه‌ای داشته است؟ او که نه از اصول اولیه جنگ‌های تن‌به‌تن، و نه از هیچ تاکتیک نظامی دیگر اطلاع نداشته در میان محاصره‌کننده‌گان چه می‌کرده است؟

2- سربازان وظیفه‌ای که در پاسگاه لوندویل مشغول گذراندن دوران خدمتشان بوده‌اند آیا آموزش لازم برای چنین روزها و چنین محاصراتی را دیده بودند؟

3- آیا شلیک تیرهای هوایی و زمینی که ایجاد رعب و وحشت کرده و چه بسا به جنون آنی متهم انجامیده در چنین عملیات‌هایی مرسوم است؟

4- متهم که به روایتی، چندی قبل در زندان بوده با چه مجوزی از زندان بیرون آمده است؟ چه کسی یا کسانی حکم برائت او را صادر کرده‌اند و در این مدت چه‌طور آن‌قدر آزادانه در بیرون از زندان پرسه زده که پرونده‌اش به سنگینی حق تیراندازی شده است؟

5- آیا راه دیگری غیر از برخورد مسلحانه و محاصره محل زندگی برای دستگیری متهم وجود نداشته است؟

6- آیا در مورد محل محاصره کار کارشناسی صورت گرفته بوده؟ نمی‌شد متهم را در مکان‌هایی که احتمال دستگیری‌ حتا بدون توسل به تیراندازی در آن بالاتر بوده به محاصره درآورد؟

 پی‌نوشت۱- حوادث از گفتگوهای مردم عادی گردآوری شده و چه بسا بعضی موارد نادرست باشد.

پی‌نوشت۲- هنوز شهادت این عزیزان محرز نشده؛ بدین خاطر بنده از این کلمه‌ی مقدس استفاده نکرده‌ام.

پی‌نوشت۳- در پی‌نوشت ۱ گفتم که مطالب از گفتگو‌های مردم بومی و راننده‌های خط هشتپر-آستارا نقل شده است. در مورد محل محاصره خانه‌ی منصور نادرست و قهوه‌خانه‌ای شلوغ! در بازار لوندویل درست است. 

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 آذر1387ساعت 0:0  توسط رستم جهانگشا  | 


امروز به گیسوم رفتم. گیسوم یک منطقه‌ی جنگلی در کنار دریای کاسپین است. در خاک تالش قرار دارد و از مرکز شهرستان 15 کیلومتر به سمت جنوب فاصله دارد.

 از خیابان اصلی (جاده‌ی تالش-انزلی) تا رسیدن به دریای کاسپین 5-6 کیلومتر چشم‌انداز بی‌نظیر جنگلی است. کمتر نقطه‌ای در دنیا چنین جایگاهی دارد و در کنار دریا چنین جنگل باشکوهی سربرافراشته است. درختان دوطرف این جاده تونلی طبیعی ساخته‌اند که در چهار فصل سال چهار چشم‌انداز متفاوت دارد.

با دیدن گیسوم حالم خراب شد. اعصابم داغون شد و آنقدر عصبی بودم که حد نداشت. اطرافیان از علت ناراحتی‌ام پرسیدند و من هیچ نگفتم. چه می‌گفتم آخر؟ شده‌ام یک بدبخت مفلوک که برای هر چیزی دل می‌سوزاند و خودش را از بین می‌برد. حرف‌هابش هم هیچ خریداری ندارد. برای که بگویم دردم را؟ نمی‌دانید چه بر گیسوم آورده‌اند یک سری افراد بی‌هنر. ساختمان‌های بد‌قواره و زشتی داخل محوطه‌ای به نام پارک ساحلی!  ساخته‌اند که تهوع‌آور است.

آقایان، خانم‌ها پول ندارید، جربزه ندارید، هنر ندارید، به زیبایی‌های خدادادی کاری نداشته باشید. چرا کمر به از بین بردن تالش بسته‌اید؟

بین راه گیسوم تا خیابان اصلی را به حساب می‌خواهند چراغانی کنند. از تیرهای چراغ برقی که در اتوبان تهران- قم استفاده شده این‌جا هم استفاده شده است. من دیوانه می‌شوم از دست این کارهای بچه‌گانه. آخر کدام معمار منظره‌شناسی چنین تیرهای برقی را برای این‌جا تجویز کرده است. کدام ذهن زیبایی‌خواهی این منظره‌ را تاب می‌آورد. این‌ها متعلق به اتوبان‌های سیمانی‌ست؛ نه قلب توریستی ایران. ای بی‌هنرها دست از کارهای ... بردارید.

معماری هنر است. شما که از هنر سررشته‌ای ندارید چرا چنین کارهایی را می‌کنید؟ کارهایی که به مرگ گیسوم و تالش سرعت دوچندانی می‌دهد.

 وای، وای، وای همش فکر می‌کنم در تالش تنها هستم و این فکر بیشتر عذابم می‌دهد. یک سری افراد جلوی پای خود را می‌بینند زندگی موفقی دارند پول دارند و حتا پشیزی هم برای مرگ گیسوم و گیسوم‌ها ارزش قایل نیستند. آن‌ها خوشبخت‌تر از من هستند خودم می‌دانم اما که چه؟ من هم سکوت کنم؟ تریبونی هم در اختتیار ندارم تا جار بزنم؛ تا صدایم را به حزب سبزی‌ها برسانم. صدایم را به گوش دوست داران زیبایی و هنر برسانم. به خدا سرگیجه گرفته‌ام. نابودی و مرگ تالش را جلوی چشمانم می‌بینم و هیچ کاری از دستم ساخته نیست. ملت هم همه در خواب هستند تا شاید خواب پول ببینند. بخوابید بخوابید.


+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 آذر1387ساعت 17:28  توسط رستم جهانگشا  | 

 

کاج‌ها جنگل‌های هیرکانی را بدریخت می‌کنند. کارمندان منابع طبیعی فیش‌های حقوق را زیر میز ترمیم می‌کنند. درخت‌های باستانی را به در، پنجره, دسته‌ی تبر تبدیل می‌کنند.

جنگل هیرکانی کیلویی چند است؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 آذر1387ساعت 17:17  توسط رستم جهانگشا  | 

 

نمایی از شهر تالش

این عکس رو دو سه روز پیش گرفتم. از ضعف‌های تکنیکی عکس چشم‌پوشی کنید و بچسبید به ساختمون چند طبقه‌ای که دیده می‌شه. پشت این ساختمون، چشم‌انداز کوه‌های تالش که پوشیده از برف‌ِ قرار داره و اگه این ساختمون زشت نبود  می‌تونستیم کوه‌ها و ییلاقات سفید پوش رو کامل ببینیم.

از این دست ساختمونای بدقواره و خیابونایی که به چشم‌انداز طبیعی و زیبای شهر ضربه می‌زنند امروز تا دلتون بخواد فراوون ِ. یه نمه دونستن شهرسازی و معماری می‌تونست شهر رو به محیطی آرامش‌بخش تبدیل کنه که نشده و داره روز‌به‌روزم بدتر و بدقواره‌تر می‌شه.

پی‌نوشت‌با ربط- گفتن زشتیهای تیرهای برق و حصارهای خاکستری که از ابداعات جدید ایرانیان است  مثنوی هفتاد من می‌شود و از حوصله بحث خارج است. خودتان که می‌بینید. 

پی‌نوشت بی‌ربط-  آذر هم رسید. اصلن متوجه اومدن و رفتن آبان نشدم و..

+ نوشته شده در  جمعه 1 آذر1387ساعت 19:19  توسط رستم جهانگشا  | 


                      دستور توقف قطع درختان کهنسال گیلان


خداوند به پدیدآورندگان اینترنت صد در دنیا و هزار در آخرت عطا نماید. دست‌شان درد نکند. این‌قدر اعتراض کردند تا این‌که دادستان کل کشور دستور توقف قطع درختان کهنسال را صادر نمود. این خبر بسیاری از تالشان را شاد کرد هرچند تعدادی از باارزش‌ترین درختان منطقه قطع گردید ولی باز هم جای شکر باقی‌ست.

خبر تکمیلی را این‌جا بخوانید.

 

هوای پاییزی تالش

هوای پاییزی  تالش آنقدر زیباست که نشستن در خانه جرم محسوب می‌شود. به جنگل که نگاه می‌کنی حس حیله‌گری‌ات گل می‌کند. انگار به موزه‌ای در قلب اروپا رفته‌ای و نقاشی‌های امپرسیونیستی مونه، پیسارو، گوگن و... را بدون پرداخت بهای بلیط نگاه می‌کنی.

بی‌نظیر است ترکیب رنگ‌های جنگل تالش. درخت‌ها هم مثل درخت‌های داخل پارک‌ها ساده و با وقار نیستند. این‌جا درخت‌ها مثل شرق رازآلودند، پیچ درپیچ‌اند. یک درخت ازگیل را اگر دقیق نگاه کنی تعجب می‌کنی از این‌همه انحنا. این همه عشوه و ناز.

نمی‌دانم چرا چند روزی تعطیلات برای پاییز اختصاص نداده‌اند. زیبایی‌های پاییز را در هیچ فصل دیگری نمی‌توان پیدا کرد.

تالش (هشتپر مرکز شهرستان تالش منظورم است) هم اگر تشریف آورده باشید در جوار جنگلی است که میلیون‌ها سال قدمت دارد. اگر کارهای نابخردانه ما نبود این جنگل‌ها امروز پر بود از آهو، گوزن، خرس، روباه، پلنگ و...

 می‌دانید که این‌جا قاچاق چوب قانونی صورت می‌گیرد. چندین و چند شرکت دولتی یا طرف قرارداد با ارگان‌های دولتی؛ می‌آیند و درختانی که قدمت‌شان بیشتر از انسان است را قطع می‌کنند و اگر وقتش را، حوصله‌اش را، پولش را داشته باشند به جایش کاج! می‌کارند. یک نمونه‌اش را از وسط شهر هم می‌توان دید. از روی پل کرگان‌رود اگر گذر کنید و به سمت جنگل‌های شمالی نگاهی بیندازید یک رنگ سبز نامتجانس با رنگ‌های سبز اطراف توی ذوق می زند. این کاج‌ها نمونه‌ای از دسته گل‌های زیادی‌ست که اهل فن! به آب داده‌اند.

در هر صورت اگر تالشی هستید به طبیعت بزنید و اگر در راه دورید گرفتن یک مرخصی چندروزه فکر کنم ارزشش را داشته باشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 آبان1387ساعت 0:40  توسط رستم جهانگشا  | 


 

قطع درختان چند هزار ساله تالش توسط اداره اوقاف

 


شورش را درآورده‌اند. یک عده آدم! که نه از تاریخ چیزی می‌دانند نه از دین و مذهب به جان  درختان چندهزارساله‌ی تالش و گیلان افتاده‌اند و دارند آن‌ها را یکی یکی قطع می‌کنند. چرا؟ می‌خواهند با خرافه‌پرستی مبارزه کنند.

 

شما که سالانه میلیارد‌ها میلیارد پول نفت، صنعت مثلن ملی‌شده‌ی ایرانیان را خرج تبلیغ‌های آن‌چنانی برای عقایدتان می‌کنید؛ پس نتایج این تبلیغات کجا رفت؟ نتوانستید چند روستایی ساده‌دل را با موعظه‌هایتان به راه بیاورید؟

 

چی؟ روستاها برق ندارند تا تلویزیون داشته باشند؟

 

 شما که ادعا می‌کنید همه‌ی روستاها آب‌وبرق دارند.

 

متوجه نشدم چه گفتی؟

 روستایی‌های بیکار حال و‌حوصله‌ی نگاه کردن به تلویزیون را ندارند؟
چه حرف‌ها!‍ شما که می‌گویید در روستا بیکار نداریم. آمار بیکاری شما که تک رقمی و نزدیک به صفر است. پس چه شد؟ زورتان به درخت‌های زبان بسته رسیده. درخت‌هایی که شاهد ظلم‌و ستم گردن‌کلفت‌تر از شماها زیاد بوده‌اند.

تنها دل‌خوشی آن پیردختر که دخیل بستن به یک درخت کهنه و قدیمی است برایتان مساله ساز شده، هان؟ به او حسادت می‌کنید؟ به مادری که دلش را خوش می‌کند تا راهی بپیماید و خالصانه پارچه‌ای را به درختی بیاویزد تا شاید پسرش کار پیدا کند حسادت می‌کنید. و می‌خواهید این دلخوشی‌های کوچک را هم از این مردمان بدبخت دریغ ‌کنید. او که پول مشهد رفتن ندارد. او که کسی را ندارد تا شاه‌میلرزان او را ببرد. تا پیرلات ببردش تا بوبوعلی و...

 خجالت بکشید. شرم کنید و هرچه به ذهن‌تان رسید را به مردم دیکته نکنید. مردم غلامان حلقه‌به‌گوش شما نیستند
+ نوشته شده در  شنبه 25 آبان1387ساعت 13:48  توسط رستم جهانگشا  | 

سیل اومد و تالش رو در نوردید. آدم برد، خونه برد، گاو و گوسفند برد و...

رودخونه‌ی چْلَواندَرو در چلواند لوندویل دو برادر نوجوان را به کام خود کشید. چوب‌هایی که قاچاق‌چی‌های چوب کنار رودخونه‌ها جاسازی کرده بودن تا وقت مناسب از کنار ایستگا‌ه‌های ایست بازرسی رد کنن همه رو آب با خودش برد.

خب سیل دیگه! سیل جز ویرانی ومرگ مگه حرف دیگه‌ای هم داره.

تالش منطقه‌ی وسیعیه و مشاهدات من از سیل محدود می‌شد به دوروبر خودم و شهر هشتپر که از سر ناچاری شده مرکز شهرستان تالش. رفتم دیدم. 33پل رو دیدم که آبش سرریز شده بود. رفتم طرف پمپ بنزین رضوانی و خونه‌های اون اطراف که طبقه‌های هم‌کف‌شون شده بود مثل آب‌انبارهای جنوب رو دیدم. این هم‌کف‌ها رو یه سری آدم بی‌بضاعت اجاره کرده بودن و زندگی مادی‌شون تو عرض چن دقیقه رفت رو هوا. تلویزیون و اجاق گاز بود که شناور روی آب این‌ور اون ور می‌رفت. و زنا و مردا نمی‌دونستن چیکار باید بکنن.

رفتم دیدم اون راننده‌ی لودری که شب پنجشنبه با از جان‌گذشتگی هر لحظه روی 33 پل رو تمیز می‌کرد تا آب‌بند بزرگ‌تر نشه و سطح آب بالاتر نیاد. نشناختمش که کی بود. ولی کارش قابل تقدیر بود. همین شخص اگه تو یکی از دهات آمریکا چنین کاری رو می‌کرد به قهرمان شهر بدل می‌شد و مصاحبه بود پشت مصاحبه...

سیل که اومد همه یه جورایی می‌خواستن کمک کنن. حالا هر کی باشه. اصلن ایرانی‌ها آدمای خاصی هستن. پر از تضادن. همین آدمایی که هر روز سر هم کلاه می‌زارن و به هم دروغ می‌گن، راه همدگه رو می‌بندن؛ همین آدما کمک می‌کردن. واقعن رازآلودن ایرانی‌ها. توی جوکندان و لوندویل و خیلی از جاها در خونه‌ی همه‌ی آدما باز بود. دسته‌دسته مسافرای در راه مونده رو می‌بردن و اسکان می‌دادن و کمک می‌کردن.

پس از سیل

از امروز (دوشنبه) آفتاب به طور رسمی شروع به تابیدن کرده. نمی‌دونم شما هم مثل من به تفاوت آفتاب پس از باران با آفتاب روزهای معمولی فکر کردید یا نه.

چن روز که بارون می‌یاد و بعد از روزای ابری، آفتاب طلوع می‌کنه؛ توی لحظه‌های اول پیدا شدن آفتاب و حتا ساعت‌های بعدش هوا یه رنگ منحصر به فرد پیدا می‌کنه. انگار همه‌چی داره می‌درخشه. مثل خونه‌ی اوایل عید می‌مونه که همه چی دارن بهت چشمک می‌زنن، برق می‌زنن و می‌درخشن.

تو این هوا اگه تو تالش زندگی کنی و خودت رو حبس کنی توی چاردیواری خونه‌ها، ویا زل بزنی به دیوارهای کثیف اداره‌ها، یا دل ببندی به پنجره‌های کثیف مدرسه و اگر دختر باشی و دلت بگیره که چرا پنجره‌های اتاق کلاست رو تیره کردن و تو شدی یه زندانی کامل؛ اشتباه کردی. بایستی بزنی به بیرون. بری وسط جنگل بری روی یه تپه‌ی بلند به‌ایستی و نگاه کنی و تجربه کنی این چشم‌انداز زیبارو. ببینی بارون با هوا چه کرده. ببینی برگا چه رنگی شدن، هوا چه رنگی شده و شهر یا روستا از اون بالا به چه شکلی دراومدن و یاد پل سزان بیفتی که روزها و روزها بوم نقاشیش رو وسط طبیعت می‌ذاشت و لحظه به لحظه نقاشی می‌کرد تا فرق رنگ یک دقیقه‌ی پیش با یک دقیقه‌ی بعد رو روی بوم بکشه و کشف لحظه کنه.

اگه من معلم بودم کلاس درس رو تعطیل می‌کردم؛ دست بچه‌ها رو می‌گرفتم و با خودم می‌بردم به دل جنگل. تا تفاوت آفتاب بعد از بارون رو تشخیص بدن. بدونن رنگ سایه‌ها بعد از بارون دیگه تیره نیست. سایه‌ها می‌تونن بنفش باشن. آبی باشن و حتا قرمز. و با این شادی‌های کوچک از زندگی‌شون لذت بیشتری ببرن. فرصت از دست ندین!

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 مهر1387ساعت 17:33  توسط رستم جهانگشا  | 

1-  پل رودخانه هشکه‌رو در جوکندان تخریب شده. تخریب این پل که بین راه جاده‌ی ترانزیت هشتپر آستارا واقع شده؛ عبورومرور وسایط نقلیه از هشتپر به آستارا را غیرممکن ساخته است...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 13 مهر1387ساعت 0:15  توسط رستم جهانگشا  | 


کجا می‌رویم؟

 

شهرهای مهم دنیا هر کدام با نمادی شناخته می‌شوند. این نماد گاهی وقت‌ها طبیعی و گاهی ساخته‌ی دست بشر است.

مدیران این شهرها روی نمادهای شهر خود تبلیغ می‌کنند و عده‌ای انسان از چهار گوشه‌ی دنیا که پول برای هزینه کردن دارند، ماجرا جو هستند یا از زندگی خود در آن مکان کمی احساس دل‌زدگی می‌کنند خود را به مکان‌های مورد اشاره می‌رسانند...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 6 مهر1387ساعت 0:8  توسط رستم جهانگشا  | 


معماری و خشونت

همه از خشونت جوانان و عدم امنیت در شهر حرف می‌زنند. راه حل‌هایی که ارایه می‌شود خود از نوع خشونت آمیز می‌باشد.

 گاه گاهی نیروهای انتظامی به روشهای خودشان در برابر این انسانهای به ظاهر یاغی قد علم می‌کنند و با آنها به مبارزه می‌پردازند.

 هنوز که هنوز است این روش محبوب‌ترین نوع برخورد محسوب می‌شود. .. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 5 مهر1387ساعت 0:41  توسط رستم جهانگشا  | 

زنان

 

هنگام درگذشت کسی در تالش و بیشتر شهرهای ایران برای اطلاع رسانی، از پوسترهایی که روی درو‌دیوار چسبانده می‌شود استفاده می‌گردد...



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 22 شهریور1387ساعت 13:31  توسط رستم جهانگشا  | 

ادبیات داستانی تالش

عکس از محمدرضا گودرزی

 یکی از آرزوهایم، برداشتن یک دوربین فیلمبرداری و رفتن به روستاها و ییلاقات زادگاهم و صحبت با قوم و خویش‌هایم بود. دلم می‌خواست از گذشته‌ها حرف بزنند...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 18 شهریور1387ساعت 0:22  توسط رستم جهانگشا  | 

 

اول- نمی‌دانم فیلم "مالنا" را دیده‌اید یا نه. مالنا فیلمی در مذمت جنگ است. در هیچ بودن جنگ و عواقبی که جنگ بر روی خصوصیات انسان‌ها دارد.

داستان مالنا پیرامون زنی زیبا روی است. زنی که در بحبوحه جنگ جهانی دوم، خبر کشته شدن شوهرش...



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 شهریور1387ساعت 0:3  توسط رستم جهانگشا  | 


 موقعیت شهر هشتپر

احداث هشتپر در مکان فعلی شوخی‌ای است که سربازان روسی با ایرانیها کردند و این شوخی نابه‌جا از جانب ما جدی گرفته شد. وگرنه تا صد سال بعد چنین شهری در چنین مکانی احداث نمی شد.

احداث یک راه برای رسیدن آذوقه و تجهیزات به سرباز‌ان روس در قسمتهای مرکزی ایران، سیل جمعیت را در طی سالها به این سوی کشاند...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 5 شهریور1387ساعت 0:23  توسط رستم جهانگشا  | 

 

چاقوی برنده نقد یا؟

مدتی‌ست وبلاگی با نام نقدستان تالش شروع به فعالیت کرده و هدفش را  "موشکافی و بازبینی فعالیت های تالشان و حرکت آن ها و پیشرفت تالش" دانسته و ادعا کرده: "بنابراین با کسی رودر بایستی و تعارف نداریم و... جامعه ی تالش از نبود یک جریان نقد قوی رنج می برد و...."

نویسنده یا نویسندگان این وبلاگ در قسمت پیوندهای روزانه، "حرف‌های رستم جهانگشا" را به عنوان "وبلاگ دیگر من"، معرفی کرده‌اند که دروغ محض است و بنده هیچ رابطه‌ای با وبلاگ نقدستان تالش ندارم.

 جای تاسف دارد کسانی که هدف خود را پیشرفت تالش می‌دانند کار خود را با دروغ آغاز کنند. مسلمن چنین اشخاصی نه تنها هیچ علاقه‌ای به پیشرفت تالش ندارند بلکه هدف نخست آن‌ها ضربه زدن به تالش و تالشان می‌باشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 مرداد1387ساعت 14:22  توسط رستم جهانگشا  | 

 

ماهنی، رقص، زندگی

خوشبختانه فرصت دیدار از جمهوری آذربایجان را داشته‌ام. در شهرهای آن کشور گشته و با مردمانش صحبت‌ها کرده‌ام. آذربایجانیها از نظر من افرادی مهربان هستند. آن‌ها بیش از آنکه به سیاست علاقه‌ای داشته باشند در فکر دقایقشان هستند که چه طور با شادی سپری کنند. به شعر، موسیقی، رقص و آواز، پول و شراب دلبستگی شدیدی دارند...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 4 مرداد1387ساعت 11:35  توسط رستم جهانگشا  | 

 

حاجی از مکه آمده است. 500 نفر از کله گنده‌‌های شهر را دعوت کرده شام می‌دهد. سومین روز درگذشت آن مرحوم است. شام را خورده اند و هر کدام با خلال دندانی در حال پاک کردن لای دندانهایشان هستند...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 24 خرداد1387ساعت 1:31  توسط رستم جهانگشا  | 

 

فقط این مانده که تالش‌ها را از تالش اخراج کنند. سر نمی‌توانیم بلند کنیم.

مجموعه‌ی تفریحی "ناله داغی" می‌خواهد افتتاح شود.

اسم‌های جعلی. شورش را درآورده‌اند. در کدام متنی چنین اسمی وجود دارد؟ اگر توسعه تالش به از دست رفتن زبانمان و هویت‌مان می انجامد گور پدر توسعه، نخواستیم. هر چند هیچ توسعه‌ای در کار نیست. می‌توانم قسم بخورم هیج کدام از این طرح‌ها بازده‌ای اقتصادی ندارند. آی ملت! تا مادامیکه در تحریم هستیم؛ تمام این جنگل‌های زبان بسته را هم از بین ببریم، هیچ نفعی به حالمان نخواهد داشت. ایرانی‌ها هنگام سفر پول خرج نخواهند کرد. پول‌دارها آسمان دیگری را جستجو می‌کنند، و بی پول‌ها هم که پولی ندارند. به خدا این جنگل‌ها نیاز به هیچ‌ تغییری ندارند. این‌ها گنجینه‌های جامانده از میلیون‌ها سال پیش هستند. حتی متعلق به ما نیست. میراث مشترک بشری است.

 

آی دانشمندان تالشی کجا هستید؟ چرا صدایتان بلند نمی شود؟ چرا اعتراض نمی کنید؟ آقایان خانم ها بنویسید، بخواهید اعتراض کنید.

 

آی نماینده تالش که هنگام رای جمع کردن از تالش بودن دم می‌زدی، کجا هستی تو؟ کی می‌خواهی اقدامی کنی؟ چرا برای تغییر نام خلیج فارس خودتان را هلاک می‌کنید و کلی پول نفت را هزینه می‌کنید؟ پس ماها چی؟ تغییر هویت ماها چی؟ ده بار تا کیشون‌بن رفته‌ای یکبار شده بپرسی نام اصلی‌اش را چه شد؟ به دهیار آن‌ها اعتراض می‌کنم این چه نام جعلی است که شما روی تابلو نوشته‌اید؟ می‌گوید اجازه نداریم کیشون بن بنویسیم. چه کسی اجازه نمی‌دهد. آقای یاری چه کسی اجازه نمی‌دهد که نام اصلی سرزمین‌مان را در سرزمین خودمان به زبان بیاوریم؟

دارند با پنبه سرمان را می برند و ما فقط نظاره می کنیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 خرداد1387ساعت 11:15  توسط رستم جهانگشا  | 

نظریه پروفسور پتريشا کرونه درباره بابک خرم‌دین

آقای دکتر علی عبدلی نظریه‌ای جدید در مورد بابک خرم‌دین ارایه داده و  این شخص پر رمز‌و‌راز را از تبار تالش دانسته است.

گفته های ضدونقیض پیرامون بابک همواره وجود داشته است.

جدیدن یک دانشمند آمریکایی نیز درباره بابک تحقیقاتی نموده که می‌تواند در شناسایی چهره واقعی این شخص کمک شایانی به پژوهشگران تالش نماید. گویا نظرات ایشان بر خلاف مطالبی است که تا به حال شنیده‌ایم.

شرح کوتاه این ماجرا را می‌توانید اینجا مطالعه فرمایید. در ضمن از طریق مکاتبه با خانم پروفسور می‌توان به نتایج دقیق‌تری رسید.

 

رستم جهانگشا-تالش

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 اردیبهشت1387ساعت 23:6  توسط رستم جهانگشا  | 

تالشی

غروب تا روزنامه‌فروشی رفتم.

از شیری پرسیدم: «"تالش"  گَلپْ دی؟»

گفت: «یوخ، هَلَ گَلْ مِیِپ.»

 

 

بی‌ربط  فوتبالی۱- بین دو نیمه بازی بارسلون و منچستر است. فکر کنم زیباترین فوتبالی بود که طی این سال‌ها دیده‌ام. افسوس که بازی به وقت اضافه نخواهد کشید.

 

بی‌ربط فوتبالی 2- راستی بازی تمام شد. منچستر با یک گل به دیدار فینال رسید. تصاویر بعد از بازی بسیار زیبا و جذاب بود.

چند نکته بازی برایم جالب آمد:

1-   بازیکنانی از چهار قاره جهان در میدان حضور داشتند.

2-   الان در پنج قاره دنیا عده کثیری شاد هستند.

3-   ریکارد با وجود باخت، پیروزمندانه به فرگوسن تبریک گفت.

4-   بعد از بازی فرگوسن پیر مثل نوجوانی پرشور به شادی پرداخت.

5-   روزی مرز شادی برای ما هم تعریف خواهد شد؟ کارمند درجه 3 فلان اداره می تواند قبول کند که خنده عیب نیست؟ اظهار شادی گناه نیست؟ و...

 

 رستم جهانگشا-تالش

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 اردیبهشت1387ساعت 0:16  توسط رستم جهانگشا  | 

خشکسالی تالش

تالش این‌روزها چهره خندانی ندارد. چین‌های پیشانی عمیق‌تر شده اند انگار. چهره‌های آفتاب سوخته که ناامیدی ناخواسته‌ای در آنها موج می‌زند را زیاد می‌بینی. برنج‌کاران سردرگم هستند. چه خواهیم کرد و چگونه سال را به سر خواهیم رساند. بی‌آبی در تالش و احتمالن بیشتر مناطق گیلان و مازندران گریبان کشاورزان را گرفته است.

 

ناامیدانه سرتکان می‌داد از کشت بیشتر زمین‌اش چشم پوشیده بود و قسمت کوچکی از زمین‌اش را اگر کم‌آبی مجال دهد قصد کشت داشت.

گفتم مزرعه‌ات را بیمه کن.

گفت الان دیگر بیمه قبول نمی‌کند. برای زمین نکاشته هم خسارتی پرداخت نمی کنند.

 

سراسر شهر هشتپر پرشده از پرده‌های تبریک به بهمن محمدیاری نماینده تالش در مجلس. اسم‌های زیادی پای این پرده‌ها دیده می‌شود. شرکت‌های زیادی اسم‌شان را بزرگ در زیر پرده‌ها نوشته‌اند. و گوشه‌ی چشمی به کرامات این بنده دارند.

 برای "ایبی مامو"‌ (1) چه کسی پرده خواهد نوشت؟ مزرعه خشکیده او را چه کسی آبیاری خواهد کرد؟ دُدُ (2) نگران ایبی مامو ست. می‌گفت دیشب تا صبح خوابش نبرده است.

ایسمایلَ مامو  اگر تمام مزرعه‌اش به‌خاطر خشک‌سالی بسوزد، راضی خواهد شد برای دریافت غرامت پرده‌ای بنویسد؟ نه فکر نمی‌کنم.

چیمناز‌خاله تمام درآمدش دو لَته (3) بیجاری است که دارد. اگر بسوزد، اگر باران نبارد...

 

(1)ابراهیم عمو

(2)در تالشی به عمه می‌گویند.

(3) واحد مساحت. در تالش مرکزی برابر 1000 متر مربع و در تالش شمالی معادل 2000 متر‌مربع می‌باشد.در منطقه اسالم از واژه "کِرده" استفاده می‌کنند.

 

رستم جهانگشا-تالش

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 اردیبهشت1387ساعت 0:13  توسط رستم جهانگشا  | 

خداحافظ زمین چمن سیدنیکی

زمین چمن سیدنیکی را ویران کردند. چند شرکت پیمانکاری در آن محل مشغول احداث استخر، سالن بانوان و... هستند. چرا باید ساختن یک مجموعه باعث نابودی مجموعه‌ا‌ی دیگر گردد؟ در تالش به این وسیعی جای دیگری برای احداث این سالن‌ها نبود؟

سالن‌ها هرکدام در گوشه ای احداث شده‌اند و هیچ معماری نمی‌تواند تقارن و دلیل کوچکی برای طراحی آنها ارایه نماید.

نه، من دیگر امیدم را از دست داده ام.

دیگر هیچ امیدی به آبادانی این خطه ندارم.

آرام آرام نه؛ خیلی سریع تر از آنچه تصور می‌شود، تالش به‌سمت نابودی پیش می‌رود.

آقا شما شیشه می‌فروشی؟

 

دیگ به دیگ می گه روت سیاه!

علی کفاشیان رییس فدراسیون فوتبال و دبیرکمیته المپیک فرمود: وضعیت دوشغله بودن مربیان تیم ملی را بررسی می‌کنیم. مربی تیم ملی نباید دو شغله باشد!

 

رستم جهانگشا-تالش

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 اردیبهشت1387ساعت 0:44  توسط رستم جهانگشا  | 

سهمیه بندی و ترس

1-اعتراف می‌کنم از چند مورد می‌ترسم. همیشه تنها رد شدن از جلوی نانوایی‌ها به هراسم می‌اندازد. عده‌ای سرپا ایستاده‌اند؛ زن و مرد. چشم‌هایشان تو را می‌پاید و حرف‌هایی رد و بدل می‌کنند. شاید حواسشان به تو نیست، اما تو جور دیگری فکر می‌کنی.

راه رفتنت یادت می‌رود. دستهایت را نمی‌دانی کدام وری تکان دهی. سرت بالا باشد یا پایین. اخم کنی یا لبخند بزنی.

با این اوضاع جدید که همه چیز سهمیه‌بندی می‌شود، یا باید شبانه از خانه بیرون بزنم؛ یا خودم را حبس کنم و قید بیرون آمدن را بزنم.

 صف‌های کپسول گاز، روغن، سیگار، نفت و... یادتان هست؟خدا خودش رحم کند.

 

2- دعوا نبود. نانوایی نبود. برای روزنامه هم کسی صف نمی‌ماند. پس جریان چیست؟

اداره محترم بهداشت به کارمندانش بن عیدی! داده. و این افراد نگون‌بخت اگر روز سه‌شنبه سوم اردیبهشت! بن را به کالا تبدیل نکنند، تا ماه‌ها این بن روی دست‌شان می‌ماند. و به احتمال زیاد می‌سوزد. هر کس زور بیشتری داشت، فروشنده با او آشنا بود، زودتر خبردار شده بود و... امروز توانست مرغ و برنج و ... بگیرد. بقیه معلوم نیست گرفتار کدام بند و تبصره شوند.  

 

3- یکی از کارهای خوب امیرکبیر حذف القاب شاهزادگان و اطرافیان شاه بود. امیرکبیر خودمان! اما، هر روز به تعداد لقب‌هایش افزوده می‌شود: سردار سازندگی، اسطوره تالش، احیاگر چوکا، ناجی تالش و...

 

رستم جهانگشا-تالش

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 اردیبهشت1387ساعت 2:16  توسط رستم جهانگشا  | 

چهارشنبه سوری آمد. «کول چوشانبه شب» همیشه زیباست.

جشن باستانی ایرانیان مصون از تمام دسیسه ها و دغل کاریها؛ پاک و معصوم با گذر از دالان چندهزارساله زمان خود را به ما رسانده است. و دریغ که بازماندگان این مردمان نیک ، بعد از سال ها ، از برگزاری مراسمی برای آن درمانده اند.

صدا و سیما و چهارشنبه سوری

چهارشنبه سوری در خون ما ریشه دوانده است. چهارشنبه سوری جشن سپاس است، جشن دوست داشتن، جشن احترام، جشن شاد بودن به خاطر نعمت هایی که خداوند به ما ارزانی داشته است.

مخالفت کورکورانه با این جشن زیبا در تمام دوره ها و جود داشته است و هنوز هم ادامه دارد.

چندسال گذشته صدا و سیما به طرزی آماتور در مخالفت با جشن چهارشنبه سوری چند روز پیش از آغاز جشن، با نشان دادن نوجوانانی که با بمب های ترقه ای عضوی از بدنشان را از دست داده و مصاحبه با آنها، مردم را از عواقب برگزاری چهارشنبه سوری می ترساند و به آنها هشدار می دهد که جشن نگیرید که خطر مرگ و قطع عضو وجود دارد.

آنها حتا نام چهارشنبه سوری را عوض کرده و اسم جعلی «چهارشنبه آخر سال» را جایگزین کرده اند. یعنی ملتی با این همه سابقه تاریخی ظرفیت انجام درست یک جشن را ندارد؟

مرحله دوم مخالفت

در مرحله دوم هنگام برگزاری جشن نیروهای انتظامی به جان مردم افتاده و آنها را زیر باد مشت و لگد می گیرند.

این حرف و این عمل برای کشوری که ادعای فناوری اش کل دنیا را گرفته است نقطه ضعف بزرگیست.

چرا وقتی این جشن وجود دارد، وقتی جز دوستی و محبت چیز دیگری را ترویج نمی کند، از مدیریت درست آن باز مانده ایم.

راه حل ساده

به جای برخورد با این نوجوانان دوستدار شور و هیجان باید هیجان آنها را مدیریت کرد.

سالانه میلیونها عدد (تومان فرقی نمی کند) از این ترقه ها به صورت قاچاق وارد کشور می شود. تعداد زیادی هم به صورت دستی و غیراستاندارد داخل کشور تولید می شود و گاه گاهی حادثه ساز می شود. با ایجاد چند کارگاه یا کارخانه تولید ترقه و فشفشه و ... در داخل کشور که با استانداردی بالا اقدام به تولید می نمایند آمار مجروحان چهارشنبه سوری و سایر جشن ها را می توان به صفر نزدیک کرد. این کار باعث اشتغال تعداد زیادی هم می گردد.اگر امکانش نیست می توان با وارد کردن قانونی این مواد و عرضه آن در فروشگاه ها از کشته و مجروح شدن جوانان این مرز و بوم جلوگیری نمود.

مدیریت جشن

در تالش خودمان خانه ها آپارتمانی شده اند. امکان برگزاری جشن در حیاط منازل نیست. این امر چند دهه پیش در کشورهای جهان اولی روی داده است. آنها با تعیین مکانهایی روباز همه ساله در شادی همدیگر سهیم می شوند. حال ما که زیباترین جشن ها را داریم ، جشن هایی که از لحاظ قدمت و فرهنگ جزو جشن های ریشه دار بشریت محسوب می شوند؛ پس چرا هنوز که هنوز است اقدام به ساخت چنین مکانهایی نکرده ایم؟

توریسم و چهارشنبه سوری

به حرف های چند روز گذشته نامزدهای ورود به مجلس شورای اسلامی اگر دقت کرده باشید همه جذب توریسم جزو اولویت های کاریشان محسوب می شد. توریسم را در چیزهای عجیب و غریب می جوییم. حتمن باید کار خارق العاده ای انجام داد تا توریست به تالش بیاید.نه آنقدرها هم پیچیده نیست.

با پیش بینی ساده یک مکان کنار دریای خزر( می تواند چند مکان هم باشد) و برگزاری جشن چهارشنبه سوری در جوار بزرگترین دریاچه جهان همه ساله تعداد زیادی برای دیدن این جشن به تالش می آیند.

جشن را می توان به آق اولر(نوادی) دیزگو متش و ... کشاند و سالانه شاهد حضورجهانگردان (اگر مسایل تحریم اجازه دهد)  از تمام دنیا بود.جشن را می توان به قلعه صلصال برد و شکوه باستانی ایران را نفس کشید.به امید آن روز...

رستم جهانگشا-تالش

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 اسفند1386ساعت 11:8  توسط رستم جهانگشا  | 

 

نه گاو ِ نر بازَت می شناسد

نه انجیربن

نه اسبان

نه مورچه گان ِ خانه ات

نه کودکَت بازت می شناسد

نه شب

چرا که برای ابد مرده ای

 

نه صلبِ سنگ بازت می شناسد

نه اطلسی ِ سیاهی که در آن تجزیه می شوی

حتا خاطرۀ خاموش ِ تو نیز دیگر بازت نمی شناسد

چرا که برای ابد مرده ای.

(فدریکو گارسیا لورکا-ترجمه احمد شاملو)

 

یکی از طرفدارانِ اسالمی اسلامدوست، زمانی که چند هفته پیش شایعه تایید صلاحیت ایشان در تالش پیچید؛ گفت: اگر حاجی بیاید، راضیم بچه ام را قربانی کنم.

اسلام دوست هیچ گاه معنی این حرف را ندانست، این عشق را درک نکرد و معشوقش را با ریاکاری و فریب به بازی گرفت و سرانجام خود نابود گردید.

مراحل یک سقوط:

لغزش اول:

حدود پنج سال پیش 135 نماینده مجلس بیانیه ای را تهیه و امضا می کنند یکی از امضاکنندگان این نامه عسگراسلام دوست است. بعدها که فشار زیاد می شود اسلامدوست از کرده پشیمان شده، با انواع و اقسام روشها مراتب عذر خواهی خود را بیان می دارد. بنده کاری با محتوای نامه ندارم بحث بنده موضوعی اخلاقی است. اسلامدوست چون انسانهای ترسو هم حزبیهای خود را تنها گذاشته و به صورت انفرادی عمل می کند که در عرف سیاسی یا اجتماعی عملی ناشایست محسوب می گردد.

لغزش دوم:

اسلام دوست در هفتمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی رد صلاحیت می شود.

لغزش سوم:

در همان دوره از آقای « خندستانی» اعلام حمایت می کند.دلایل این اشتباه را بیان می دارم:

1-خندستانی در جناح مخالف اسلامدوست قرار داشت.

2- برتری خاصی نسبت به « یاری» نداشت.

لغزش چهارم:

خندستانی نتیجه انتخابات را به یاری واگذار می کند.

لغزش پنجم:

در هشتمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی رد صلاحیت می شود.

لغزش ششم:

از اسماعیل حسن زاده حمایت می کند.

لغزش هفتم :

اسماعیل حسن زاده نتیجه انتخابات را به یاری واگذار می کند.

لغزش هشتم و سقوط نهایی :

فریب کاری آقای اسلامدوست برای مردم رو می شود.

فریب چگونه شکل گرفت:

اسلام دوست مردم ِ تالش و احساسات پاک آنها را به بازی گرفت. برای رسیدن به خواسته های شخصی و آرزوی دیرین خود ( شکست بهمن محمد یاری) وارد قماری کثیف شد.

اسلام دوست در بحث اعلام حمایت ، کارایی های افراد، سطح سواد ، نوع نگرش ، تعلقاتشان به احزاب و گروهها را نادیده گرفت.

14 نفری که بالا آمده بودند، افراد شناخته شده ای برای آقای اسلام دوست بودند.اگر ایشان می خواست در جهت منافع تالش گام بردارند از همان روز اول با سبک سنگین کردن تمام فاکتورها به انتخاب گزینه ای می پرداخت. اما او هیچ گاه چنین کاری انجام نداد. زیرا در فکر اسلام دوست اول منافع شخصی، دوم شکست یاری و سوم منافع تالش دارای اهمیت بودند.اسلام دوست با سنجش افکارعمومی و مشاهده نفوذ آقای حسن زاده در بین مردم هشتپر و ماسال به گزینه مورد نظر خود رسید: اسماعیل حسن زاده.

تا رسیدنِ آقای اسلام دوست به گزینه مورد نظر  4 روز از تبلیغات کاندیداها گذشته بود و عده زیادی منتظر اعلام نظر اسلامدوست بودند.اسلام دوست با زیرکی هرچه تمام روز 18 اسفند در وبلاگ شخصی خود مطلبی با عنوان عدم حمایت از کاندیدایی خاص می گذارد و در عالم خیال از تبعات بعدی این حمایت که امکان بروز داشت خود را مصون نگه می دارد.

اقدام فریب کارانه بعدی اسلامدوست حمایت عملی از اسماعیل حسن زاده بود. در واقع اسلامدوست با پشت کوهی فرض کردن مردم و دست کم گرفتن شعور سیاسی آنها رفتار دو گانه ای فقط در راستای منافع شخصی پیش می گیرد.به گمان اینکه وبلاگ مخصوص پایتخت نشینان و صاحبان قدرت است و تالشها هنوز با اینترنت هیج آشنایی ندارند و خوانندگان وبلاگ هم حزبیهای اسلامدوست و کسانی است که او برای گرفتن تاییدیه ده ها بار به دیدارشان رفته بود، وارد بزرگترین قمار زندگیش می شود.

پدر و برادر خود را به ستاد و جلسات سخنرانی آقای حسن زاده می فرستد و خود با تلفن به سردسته های هوادارانش اعلام می دارد، کاندیدای مورد نظر ش اسماعیل حسن زاده است.

در اینجا تحصیلات هیچ نقشی ندارد، قومیت و حساسیت های مربوط به آن هیچ نقشی ندارد، کارایی هیچ نقشی ندارد تنها عامل: شکست بهمن محمدیاری و منافع شخصی است.

اگر تحصیلات مهم بود آقای وجه ا... حقیقت نژاد در جایگاهی قرار داشت که یک سرو گردن از بقیه کاندیداها بالاتر بود.

اگر کارایی مطرح بود مجید نیکخو فوق لیسانس عمرانی با سابقه اجرایی زیاد بود که منطقه تالش نیاز مبرم به آن داشت.

اگر بحث دوستی مطرح بود موسی زاده سابقه دوستی نزدیک با اسلام دوست داشت.

اگر حزب مهم بود پورعبادی جزو لیست اصلاح طلبان بود.

اگر تجربه ملاک بود خود یاری با تجربه تر از تمام کاندیدها بود.

ولی هیچ کدام برای اسلام دوست ملاک نبودند. تالش برای او هیچ معنایی نداشت .او فقط در فکر انتقام بود.

این اقدام فریبکارانه با واکنش مجله تالش مواجه می شود. بسیاری از تالش ها که از محتویاتِ وبلاگِ اسلام دوست مطلع بودند؛ افشاگری می کنند و جوی دو گزینه ای ایجاد می شود: بهمن محمد یاری و عسگر اسلام دوست.

عده ای از باوفاترین یاران اسلام دوست با مشاهده فریبکاری وی به جبهه مخالف وارد می شوند. عشق مبدل به نفرت می شود و  تعداد زیادی از رای هایی که برای گزینه اسلامدوست کنار گذاشته شده بود به نفع رقیب او وارد صندوق های رای می شود.

حسن زاده شکست می خورد یا نمی خورد.

یاری پیروز می شود یا نمی شود.

به هر حال اسلامدوست برای ابد از صحنه سیاسی تالش محو می گردد.

رستم جهانگشا-تالش

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 اسفند1386ساعت 0:46  توسط رستم جهانگشا  | 

 

در مقاله « پیش بینی زودهنگام نتیجه انتخابات تالش» دو نفر فینالیستِ بنده: «مجید نیکخوی» و «بهمن محمد یاری» بودند.

اسمی از «اسماعیل حسن زاده» برده نشده بود. خب پیش بینی بود و یکی از فینالیست ها درست از کار درنیامد.

در این باره که چرا «مجید نیکخوی» به بازی نهایی نرسید، موارد زیر را می توان بیان داشت:

1- حمایت سیاست محور عسگر اسلام دوست از اسماعیل حسن زاده.

اسلام دوست 3 روز پایانی را به حسن زاده اختصاص داد. به طور رسمی اعلام موضع نکرد ولی از هر طریق ممکن به سردسته های طرفداران خود، رساند که نامزد مورد نظر او اسماعیل حسن زاده است.در وبلاگ خود نوشت بی طرفم و وقتی تعداد کم بازدید کنندگان وبلاگ را مشاهده کرد فکری ماکیاولیستی به مغزش خطور نمود: اعلام حمایت نه به طور رسمی.

2- شکاف در بین مستقلان تالش

مستقلان تالش نشان دادند هنوز در ابتدای راهند . اگر این گروه که تا دقایق آخر روی مجید نیکخوی به توافق رسیده بودند، می توانستند آن را حفظ کنند، به طور یقین نیکخوی نماینده مجلس بود؛ اما با دو دسته شدن این جمعیت و گرایش مستقلا ن لیسار و حویق و ماسال به اسماعیل حسن زاده از یک طرف و گرایش مستقلان اسالم و رضوانشهر به نیکخوی از طرف دیگر، ورق برگشت.

3-حرکت ناسیونالیستی روزهای پایانی

 پخش شبنامه های گسترده با اسامی مستعار از جانب هر کس که بود، به ضرر مجید نیکخوی به پایان رسید.« شکری» برنده این بازی بود. شکری در 3 روز پایانی با حضور در جلسات سخنرانی ِ خانه به خانه که از جانب طرفدارانش ترتیب داده می شد، رای های احساسی تالشان را به سوی خود سرازیر کرد. زیرا برخلاف نیکخوی که حتی فتوکپی شناسنامه اش با پسوند نام یک روستای خلخال در سطحی وسیع پخش شده بود، شکری اصل و نصب تالشی داشت که توانست احساسات ناسیونالیستی تالشان را تحریک نماید.

سخنرانی های شکری نیز موجه و جالب بود. از وعده های آن چنانی پرهیز می کرد و با وقار و متانت که همگان از یک مرد اصیل تالشی انتظار داشتند، در جلسات شرکت می نمود؛ به طوریکه افکار عمومی از او به عنوان مردی متشخص یاد می کردند.در همان پیش بینی هم گفته بودم؛ شکری اگر چند ابزار از جمله شروع زودهنگام تبلیغات را داشت می توانست وزنه سنگینی باشد.

4-سخنرانی ضعیف روز پایانی

این سخنرانی عده بسیاری را که برای سبک سنگین کردن حرف های نامزدها ساعت ها سرپا می ماندند را ناامید نمود. نیکخو از امتیازی که به عنوان تنها مهندس واقعی این لیست 14 نفره داشت هیچ گونه استفاده ای ننمود و با پرداختن به موضوعات حاشیه ای که بیشتر به سایر کاندیداها ربط داشت فرصت پیش آمده را بر باد داد.

 

و تمام این عوامل دست به دست هم داد تا اسم مجید نیکخوی و اسماعیل حسن زاده در بازی نهایی با هم  عوض گردد.

 

رستم جهانگشا- تالش

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 اسفند1386ساعت 0:56  توسط رستم جهانگشا  | 

  

ستادهای انتخاباتی ِ تالش شلوغ است. بسیاری تا پاسی از شب به فعالیت های تبلیغی خود ادامه می دهند.

هر گونه فردی را می توان در این بین دید. به کسانی برخورد می کنی که در شرایط عادی سالی بیشتر از چند بار به مرکز شهر نمی آیند؛ اما اکنون از سپیده دم تا انتهای شب روبروی ستادها صف بسته اند. علت چیست؟ این همه نیرو و انرژی از کجا آمده است.

برای رسیدن به جوابی قانع کننده افراد تاثیرگذار در سرنوشت انتخابات تالش را ،دسته بندی می کنیم:

1-کسانی که چرخ زندگی روزمره شان را می چرخانند. شامل:

A-راننده ها- راننده با عقد قرار داد های هفتگی یا روزانه با نمایندگان کاندیداها، ضمن شرکت در جلسات، معاش خانواده خود را نیز تامین می نمایند.

B- چایچی ها- چایچی ها یک هفته به صورت رسمی و یک یا چند ماه به صورت غیر رسمی می توانند ضمن شرکت در جلسات گره ای از گره های مادی زندگی خود را بگشایند.

C-کارگران فصلی- در مواقع بیکاری به ستادها آمده و با انجام کارهای مختلفی که وجود دارد از جمله: حمل و نقل باندها و بلندگوها، جابه جایی صندلی و میز و ...روزی برای زن و بچه خود فراهم می کنند.

D- معتادهای بیکار - رای رای است. ارزش رای یک معتاد بیکار با یک پروفسور برابر است. لذا هیچ کاندیدایی یک معتاد بیکار را از جلوی ستادش نمی راند. آن ها هم از فرصت استفاده کرده و گاه گاهی از افراد موجود در ستاد پولی طلب می کنند.

E- صاحبان چاپ خانه - اگر می خواهی کار چاپی را به عهده بگیری باید وارد ستاد هم بشوی و خودی نشان دهی و گرنه چاپخانه های فراوانی در مراکز استان و تهران وجود دارند که ارزان تر و با کیفیت ترند.

2- سرمایه دارها

صاحبان سرمایه در انتخابات تالش و شاید تمام نقاط دنیا نقش مهمی ایفا می نمایند. ولی تفاوت مهمی که انتخابات تالش( یا ایران زیاد فرق نمی کند) با ممالک جهان اولی دارد ، شفاف نبودن منابع مالی است. برای مثال مردم آمریکا همواره می دانند تا سنت آخر هزینه های تبلیغاتی «اوباما» یا «کلینتون» از حزب «دموکرات» به چه طریقی تامین شده است.

در تالش همواره شاهد بوده ایم کسانی با صرف هزینه ای 100 میلیونی به نامزد مورد علاقه شان کمک می نمایند. سوالی که به ذهن خیلی ها خطور می کند، این است: این هزینه ها چطور جبرا ن می شود؟ نماینده مجلس از چه طریقی به فرد کمک می رساند؟ اصلن حقوق یک نماینده مجلس چقدر است؟ اگر فرض کنیم ماهانه یک نماینده مجلس 2 میلیون تومان حقوق دریافت نماید، در طی 4 سال جمع مبلغ دریافتی او به 96 میلیون تومان می رسد. پس چگونه است یک نماینده برای رسیدن به مجلس صدها میلیون هزینه می نماید؟

این ها سوالاتِ بی پاسخ مانده افکار عمومی می باشد.که شک بوجود می آورند و ذهن را به طرف استفاده از رانت های اطلاعاتی و مالی، توسط آنها، سوق می دهند.

3- تحصیل کرده های بیکار

واقعیتی غیر قابل کتمان است. در تمام دوره های نمایندگی مجلس، وجود داشته است. فرقی نمی کند کاندیدای مورد نظر شما وارد مجلس بشود یا نه . تعداد زیادی از تحصیل کرده های تالش به مدد تبلیغات برای یک نامزد و به واسطه مقام و موقعیت او صاحب شغل شده اند. این روش یکی از بدترین انواع روش ها می باشد؛ که باعث سرخوردگی بهترین جوانان این خاک گردیده است. تا کی و چه زمان این روش در تالش پا بر جا خواهد بود، بر کسی معلوم نیست. احتمالن تا زمانیکه بحث کار و بیکاری وجود داشته باشد این موضوع نیز به قوت خود باقی خواهد ماند.

4- نزدیکان نماینده

هم محلی ها، فامیل ها، هم زبان ها و دوستان در این دسته جای می گیرند. آنها بیشتر به دلیل عِرق و تعصب به حمایت از نامزد خود می پردازند. البته کسانی که از درک سیاسی بازتری نسبت به مسایل تالش بر خوردارند، حضور نزدیکان را در ستادهای ِ در معرض ِ دیدِ عام، کنترل نموده و از به اکثریت رسیدن آن ها جلو گیری می نمایند. زیرا در پراکندگی وسعت تالش ،کسی می تواند رقابت را به سود خود به اتمام رساند که فرامنطقه ای عمل کند.

5- مردان حاشیه

انتخابات فرصت بسیار مناسبی برای عرض اندام آن هاست. انتخابات به آن ها این شانس را می دهد، هرچند کوتاه مدت ، خود را دارای قدرت احساس کنند و با داشتن یک دشمن فرضی و همراه شدن با فردی قدرتمند، علیه آن دشمن فرضی قد علم نمایند. این دشمن می تواند دشمن طایفه آن ها باشد.دشمن زبان آن ها باشد، دشمن شخصی آنها باشد و ... .

در انتخابات تالش این افراد کمترین چشمداشت و بیشترین تاثیر را ایفا می کنند.به همین دلیل است که برای انتخاب شدن در تالش ، باید یک یا چند سال قبل از انتخابات، رفت و آمد های خانه به خانه و طایفه به طایفه را در دستور کار قرار داد.باید به آن ها اطمینان داد که فردی مقتدر هستید. فرماندهی هستید که به سرباز برای جنگیدن نیاز دارید. و این جلب اطمینانِ سرباز، مدت ها به طول می انجامد. در انتخاب های گذشته کسانی برنده شده اند که خود را دشمن یک قدرت برتر دانسته اند و با این حربه و شعار از راه بدر کردن آن دشمن قدرتمند، وارد عرصه کارزار شده اند.این افراد هزینه چندانی برای نامزد انتخاباتی ندارند خواسته های آنها کوچک و گاهی هیچ است.کاندیدا فقط یک کارذهنی صورت می دهد و آن افراد را که همواره در طول زندگی به نوعی تو سری خور بوده اند با خود همراه می سازد.

6-نوجوانان

آنها یک هفته و بیشتر آزادی ،احترام ، برخورد مناسب و از همه مهمتر هدف را لمس می کنند.نوجوانانی که آرزوهای فروخفته شان به عقده بدل شده، در فرصت یک هفته ای تبلیغات به ستادها آمده و خودی نشان می دهند. بزرگان چنان آنها را تحویل می گیرند که برایشان در حکم نوعی تشویق ِ جهان سومی محسوب می گردد.آن ها بیشتر انسان های بی هدفی هستند که شوق پیروزی، هدفِ موقتِ آن ها، در زندگی می شود.این هدف به آن ها انگیزه و قدرت می دهد.آنها شور و شوق را به ستادها و مکانهای تبلیغاتی وارد می کنند. در ماشین هایی که نامزدهای مورد علاقه شان برای آنها اجاره کرده اند، دست می زنند. نام نامزد مورد نظر را فریاد می زنند و به نوعی حضور خود را اعلام می کنند.

7-زنان

زنان در تبلیغات انتخاباتی تالش نقش بسیار کم رنگی دارند.هر چقدر در روستاها و ییلاقات تالش شاهد حضور بسیار فعال زنان در عرصه اجتماع هستیم، این نقش در مرکز شهر تالش که کانون اصلی تبلیغات کاندیداهاست، محو می گردد. در واقع بافت شهری هشتپر به علت تاثیر پذیری از اقوام مهاجر آن -- ترک ها و کردهای ( کرمانج های) خلخال-- به زنان فرصت عرض اندام در فعالیت های اجتماعی وسیع را نداده است.این تفکر پتانسیل عظیم این قشر فعال را از بین برده است. در سال های اخیر حرکت های ضعیفی برای عرض اندام زن ها در فعالیت های اجتماعی را شاهد بوده ایم که در قیاس با شهرهای دیگر گیلان و تمدنی که میرا ث دارش هستیم، هیچ شمرده می شود.

8-کارمندان

نقش کارمندان خصوصن دبیران در انتخابات تالش قابل انکار نیست.تعداد زیادی از این مردان به واسطه شرکت در چنین مراسم هایی وارد عرصه های سیاسی و رشد موقعیت اجتماعی و مادی خود شده اند. فعالیت های این دسته به دلیل خصلت محافظه کارانه اغلب آن ها، در پشت پرده صورت می گیرد و مشاهده آن ها در ستاد ها به ندرت صورت می گیرد.آنها جلسات سخنرانی ترتیب داده، خود به عنوان پیش سخنران سخنرانی کرده و با دعوت هم کاران خود تشکلی قدرتمند را سازماندهی می کنند. فعالیت ها و خواسته های بیشتر این افراد موارد سنتی ، صنفی یا شخصی را شامل می شود.

9-کشاورزان

بیشترین اعضای این گروه در ردیف مردان حاشیه قرار می گیرند. استثناها مربوط به بزرگان قوم و ملاکین بزرگ می باشد که در نقش های سرما یه دار و لیدر طایفه وارد عمل می شوند.

10-افراد بی هدف(رای های پراکنده)

اگر نوجوانان و مردان حاشیه به واسطه انتخابات، هدفی در افق زندگیشان پدیدار می شود دسته اخیر را هیچ شعاری وسوسه نمی کند. این افراد خود به چند دسته تقسیم می شوند.اینها خصوصیت مشترک دیگری دارند: رفتن یا نرفتن هیچ کس به مجلس، برای آنها اهمیت ندارد.

عده ای از این افراد رای خود را می فروشند.

عده ای به قیافه، اسم، نوع تبلیغات رای می دهند.

عده ای دیگر اصلن در انتخابات شرکت نمی کنند.

دسته های اول و دوم خصوصن در سال های اخیر نقش پررنگی در تعیین نماینده ایفا کرده اند که هر دو مورد به توانایی مالی کاندیدا بستگی مستقیم دارند.

سخن پایانی

تاریخ بهترین قاضی هاست. هنوز که هنوز است از «هلاکو رامبد» به نیکی یاد می شود. آنقدر این خوبی ریشه دار است که شهری و روستایی نمی شناسد. هیچ کدام از نماینده های بعد از انقلاب تالش، نتوانسته اند به جایگاه رفیع «رامبد» در دل توده ها دست یابند.

 با سیاست های ماکیاولی محور می توان دل توده ها و خصوصن افراد حاشیه ای را بدست آورد و وارد مجلس شد؛ اما همین توده ها با هدف شکست دشمن فرضی چنان ضربه ای به شخص می زنند که شوک ناشی از آن تا پایان عمر گریبانش را می گیرد.نخبه کشی که از خصوصیات بارز ایرانیهاست، در تالش کمتر نمود داشته است. آخرین نمونه آنرا می توان «عسگر اسلامدوست» دانست که هنوز بعد از 8 سال جایگاه ویژه ای در دل تالشان دارد. در واقع بافت قومی تالشان به گونه ای است که افراد صادق با آن ها ، همیشه در اوج می مانند، شاید این خصلت یکی از دلایل ضعیف شدن تدریجی تالش بزرگ بوده است که در برابر سیاست و بازیهای کثیف آن تاب مقاومت نیاورده است. 

رستم جهانگشا-تالش

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 اسفند1386ساعت 0:17  توسط رستم جهانگشا  | 

 

نامزدهای نهایی انتخابات تالش به قرار زیر می باشند:

1-مصلحت آفتابی خطبه سرا

2-نعمت ا... اصلانی

3-علی بهرامیان صیقل سرایی

4-عنایت ا... پورعبادی خطبه سرا

5-اسماعیل حسن زاده

6-سعید رحیم پور خطبه سرا

7-ساسان شکری

8-هادی عاطفی هنزنی

9-سید محمدرضا عسگری قلعه بین

10-وجه ا... قربانی زاده

11-بهمن محمدیاری

12-اسماعیل موسی زاده گیلانده

13-میر رحیم ا...میرکاظمی

14-مجید نیکخوی

 

این لیست یک ویژگی بارز دارد: سنی ها در آن جایی ندارند. چرا؟

1- در تالش سنی وجود ندارد؟

2- در تالش سنی تحصیلکرده وجود ندارد؟

3-سنی های تالش جزو عناصر غیر خودی هستند؟

4-سنی های تالش دارای عقب ماندگی ذهنی هستند؟

5- سنی های تالش غیرقابل اعتماد هستند؟

6- سنی های تالش در جنگ تحمیلی حضور نداشته اند؟

7- سنی های تالش شهید نشده اند؟

8- سنی های تالش مرتد هستند؟

9- سنی های تالش به قوانین جمهوری اسلامی پایبند نیستند؟

10- سنی های تالش در انتخابات شرکت نمی کنند؟

جواب این سوال را می توان از همین 14 نفر پرسید. آنها  در متن هستند و دلیل را بهتر می دانند.

توضیح اول: ابتدا می خواستم مقاله ی کاملی در این زمینه بنویسم. چهارچوب کلی کار هم آماده بود. اما بنا به دلایلی از نوشتن آن صرف نظر کردم.

توضیح دوم :اجحافی که طی سالیان اخیر در حق سنی های تالش شده ، بسیار زیاداست.متاسفانه به جهت بعضی مسایل کسی در این زمینه حرکتی از خود نشان نداده است. چه بساکسانی که مسوولیت های رده بالای مملکت را عهده دارند از وجود این جمعیت بالقوه در تالش بی اطلاعند. این موضوع به نفع کشور نیست. استعدادهای درخشانی که در بین تالشان سنی مذهب وجود دارد، قابل انکار نیست. عدم استفاده درست از آن ها این توانمندی ها را به هدر می دهد.

ستادهای انتخاباتی تمام شهر های گیلان را بگردید؛ در آخر سری هم به تالش بزنید. چه شور و غوغایی برپاست. مردم با چه حرارتی نامزدهای مد نظر خود را همراهی می کنند. در صد بالایی از این شور و هیایو به سنی ها تعلق می گیرد. و همان ها هستند که کوره انتخابات تالش را در 3 دهه اخیر گرم نگه داشته اند.

 نمایندگان قبلی تالش آنقدر ضعیف بوده اند که از ایراد یک سخنرانی کوچک در دفاع از حقوق شهروندان سنی مذهب تالش پرهیز کرده اند. همانهایی که سردسته طرفداران همه آنها اهل تسنن می باشند. تالش ها مردم زیاده خواهی نیستند. «عسگر اسلام دوست» مگر برای تالش چه کرد؟ چه گلی به سر تالش زد که این همه طرفدار دارد؟ عسگر اسلام دوست کار خارق العاده ای نکرد؛ عسگر اسلام دوست تنها کاری که کرد یا نکرد این بود که به ثروت اندوزی شخصی و باندبازی روی نیاورد. همین کار شخصی او باعث گردید، هنوز که هنوز است قومی دوستدار او باشند. ساده تر از این قوم شما چه می خواهید؟ اجازه دهید نوابغ سنی تالش هم وارد مجلس شوند و پست های کلیدی را دست بگیرند. آب و هوای ییلاقات تالش به گونه ای است که افراد ساکن در آن ها دارای استعدادهای فراوانی هستند. استعدادهایی که هرز می رود و کسی در فکر آن ها نیست.

 

توضیح سوم :بعضی اختلا فها کوچک هستند. اما صحبت نکردن درباره آنها و مورد اختلاف را در سینه حبس کردن کار را بدتر می کند. مذاکره دوستانه و شنیدن حرف های یکدیگر به بهبود وضعیت منجر می شود. در باره اهل تسنن تالش متاسفانه تا به حال چنین مذاکره هایی صورت نگرفته است.چه بسا اصلن مشکلی وجود ندارد و این توهمی است که در ذهن اهل تسنن تالش و مسوولان ایجاد شده و به محروم شدن کشور از این استعدادهای تشنه خدمت منجر گشته است.

رستم جهانگشا - تالش

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 اسفند1386ساعت 0:7  توسط رستم جهانگشا  | 

مقدمه:

14 نفر بالاخره بالا آمدند. چرا، چطور و چگونه اش، بماند.

از میان این 14 نفر پر تجربه ترین فرد «بهمن محمدیاری» نماینده کنونی تالش است. 2 دوره نمایندگی مجلس و چند دوره شرکت در انتخابات «یاری» را به شخصی اصطلاحن انتخاباتی تبدیل کرده است. کسی که چم و خم انتخابات و چگونگی رای جمع کردن به هر نحو ممکن را بلد است و در بازی رای گیری فرد خبره ایست. لابی های طرفدار «یاری» از پول و مقام برخوردارند و آنطور که خودش ادعا کرده خودی و غیر خودی برایش اهمیت دارد. همین امر با عث شده، یاری دارای تعداد قابل توجهی رای ثابت باشد ،که همان نیروهای خودی او هستند. به نظر بنده یکی از فینالیست های نهایی، «یاری» است.برای حدس نام بعدی سایر گزینه ها را مرور می کنیم.

بخش شمالی تالش:

مصلحت آفتابی خطبه سرا

عنایت ا... پورعبادی خطبه سرا

سعید رحیم پور خطبه سرا

هادی عاطفی هنزنی

سید محمدرضا عسگری قلعه بین

این 5 نفر از قسمت شمالی تالش می باشند . اگر احتمال دهیم هر یک از این افراد تعدادی طرفدار ثابت دارند، می توان نتیجه گیری کرد : هیچ کدام وزنه سنگینی در انتخابات نخواهد بود. در واقع حضور این تعداد و این ترکیب بیشترین سود را به نفع آقای «یاری» دارد و برگ برنده بزرگی در دستان اوست.عملکرد ضعیف «عسگری» در دوره ریاست آموزش و پرورش عملن شانس او را برای معرفی به عنوان فردی فرا منطقه ای به صفر رسانده.

بخش جنوبی تالش:

نعمت ا... اصلانی

علی بهرامیان صیقل سرایی

اسماعیل موسی زاده گیلانده

مجید نیکخوی

وجه ا... قربانی زاده

از قسمت جنوبی تالش می باشند. «علی بهرامیان صیقل سرایی» و «مجید نیک خوی» از یک روستا هستند و سابقه آن ها در روستا و نحوه زندگیشان تاثیر مهمی در سرنوشت آن ها دارد.

آقای «نعمت ا... اصلانی» به جهت دوری طولانی مدت از تالش و مشخص نبودن کارایی هایش در طی این سال ها نمی تواند زیاد، مردم منطقه اسالم را متوجه خود سازد. اما امکاناتی دارد که شمار رای هایش را  بالا می آورد.

«موسی زاده» لابی های قدرت و نحوه بازی را بلد نیست و بخت زیادی در این بین ندارد.فرد مستقلی هم محسوب نمی شود.

«وجه ا... قربانی زاده» دارای سابقه تحصیلی قابل توجهی است. «قربانی زاده» اگر تبلیغاتش را خیلی پیشتر از این شروع می کرد؛ می توانست وزنه ای قابل توجه باشد، اما این موضوع بعلاوه غیبت طولانی مدت او از تالش، شانس او را برای رسیدن به بازی نهایی بسیار کاهش می دهد.

از این میان «نیک خوی» به دو جهت متمایز با بقیه است1- حمایت مستقلان تالش از وی 2- سوابق تحصیلی اش به عنوان تنها مهندس واقعی این لیست 14 نفره.

اینکه چرا رای های جنوب تالش و منطقه اسالم هم، مانند قسمت شمالی تالش در بین این افراد پخش نمی گردد به سابقه انتخاباتی اسالمی ها و ائتلا ف های قدرتمند آن ها در سالیان گذشته بر می گردد. وجود یک بافت قومی یکدست در منطقه و به طور کلی یک روحیه انتخاباتی در آن ها، این منطقه را به شاهراهی حیاتی برای ورود به مجلس شورای اسلامی تبدیل کرده است. در واقع هر کاندیدایی در به دست آوردت دل اسالمی ها موفق عمل کرده، بازی را به نفع خود به اتمام رسانده است.

بخش مرکزی تالش:

اسماعیل حسن زاده

ساسان شکری

میر رحیم ا...میرکاظمی(به طور دقیق نمی دانم از کدام بخش است)

از بخش مرکزی حضور دارند. اسماعیل حسن زاده حدود 10 هزار رای ثابت دارد که به کردهای مقیم منطقه تالش و حتی کردهای مقیم سایر شهرهای گیلان و ایران بر می گردد ( سابقه نشان داده همواره این افراد با شو ر و شوق فراوان به تالش آمده و برای یاری همزبانشان در این منطقه رای داده اند) وجود چند فرد متول به عنوان پشتیبان «حسن زاده» می تواند در رای های پراکنده که اهرمی قدرتمند محسوب می شوند، دخیل باشد. به هر حال خریدو فروش رای در تالش وجود دارد. اما با تمام این احوال، شانس آقای «حسن زاده» ناچیز است؛ زیرا عملکرد کردها در منطقه تالش زیاد جالب نبوده است و مردم تالش خاطرات خوبی از کردهای(کرمانج) منطقه خلخال ندارند.

ساسان شکری اگر دارای تحصیلات عالیه می شد، اگر چند پست مدیرتی کلان داشت، اگر فرد مقتدری می شد، اگر قیافه بهتری داشت( به هر حال درصدی از رای های پراکنده به قیافه تعلق می گیرد) می توانست خودش را مطرح نماید؛ ولی تمام موارد بالا دست به دست هم می دهند تا شکری رایی به مراتب کمتر از حسن زاده داشته باشد.

میرکاظمی تا این لحظه حرکتی که نشانگر میل او برای رسیدن به صندلی مجلس باشد انجام نداده است، حتی سوابق مدیریتی و تحصیلی او نیز، برای بسیاری از جمله بنده مشخص نیست.و با این شرایط نمی توان شانسی برای او متصور بود.

رقابت نهایی:

با توصیفات بالا پیش بینی بنده، رقابت فینالی بین آقای «بهمن محمدیاری» و «مجید نیک خوی» می باشد که برد و باخت هر کدام از آن ها به 4 مساله بستگی دارد:

 1- میزان پولی که هزینه می کنند. تجربه انتخابات شورای شهر تالش نشان داد پول نقشی به مراتب قوی تر از سایر مسایل دارد.یاری از ابزار مالی قوی تری برخوردار است.

2- عملکرد آقای اسلام دوست. هر گونه اشتباه محاسباتی آقای اسلام دوست، می تواند سرنوشت انتخابات تالش را به نفع آقای «یاری» تغییر دهد.اسلام دوست سیاست مداری کارکشته است که هر کاندیدایی آرزوی همراه کردن او با خود را دارد.

3-ائتلاف با کاندیداهای رد صلاحیت شده.اسلام دوست و هاتفی قدرتمندترین نامزدهای رد صلاحیت شده می باشند و شانس مجید نیک خوی برای ائتلاف با آن ها بیشتر از یاری است..

4-شایعه های پخش شده در سطح منطقه. این موضوع خصوصن در روزهای آخر، نقشی غیر قابل انکار بازی می کند. در این بازی باز یاری قدرتمند تر از نیکخوی می باشد.

رستم جهانگشا-تالش

+ نوشته شده در  شنبه 18 اسفند1386ساعت 0:30  توسط رستم جهانگشا  | 

نماینده محبوب من

نماینده محبوب من در کوچه پس کوچه های تالش بزرگ شده است. نماینده محبوب من وقتی اشک های آن پیرزن تالشی را دید، وقتی از زندگی اندوهبار زن مطلع شد، وقتی دانست در نوجوانی به عقد مرد مرد مسنی درآمده و بچه های مرد را بزرگ کرده و بعد از درگذشت مرد، همواره زندگی غم باری داشت ، حلقه های اشک سراسر صورتش را پوشاند.

نماینده محبوب من شب های بسیاری از فکر نوجوانان پاک و معتاد شده تالش خواب به چشمش نیامده و رنج کشیده است.

نماینده محبوب من برای دخترانی که از روی فقر تن به خود فروشی می دهند ،اشکها ریخته است.

به آن محترم مردی که به خاطر دیر رسیدن وامش و تورم و اقتصاد مریض، زیر بار قرض رفته است و بعد زندان را تجربه نموده ؛ همواره به دید انسانی پاک نگریسته است.

نماینده محبوب من سال های زیادیست از درد پیردختران کلاسرو، هیلیس محله،قروق و... اندوهگین است. با مادران و پدرانشان همدرد.

نماینده محبوب من هیچ گاه دروغ نمی گوید.

نماینده محبوب من چند تار مویش به خاطر رنج های این قوم مغموم سفید شده اند.

نماینده محبوب من عمری با این مردمان زندگی کرده، دردها و رنج هایشان را لمس کرده برای درمان آن ها شب ها و روزها به فکر نشسته و طرح ریخته است.

نماینده محبوب من برای مرگ دردآور «نوروز»، زندگی فلاکت بار «آداش» ، دردهای «دو دو»، اشک های «بایسابا»، گریه کرده است.

اینها خصوصیات نماینده محبوب من است. من مدیرکل نمی خواهم ،دکتر نمی خواهم، نابغه نمی خواهم، سخنور نمی خواهم . من کسی را می خواهم که این دردها را می شناسد. و وقتی درد آستانه تحملش را به ستوه آورده، آستین را بالا زده و وارد معرکه شده است.

این ها شاید یک سری حرف های احساسی باشد که هیچ گاه جامه عمل نخواهد پوشید. این ها شاید با علم مدرن مغایرت داشته باشد. شاید دور از عقلانیت به نظر آید؛ و لی هرچه که هست دیدگاه شخصی من است و هر گاه کسی را شناختم که دارای چنین خصوصیاتیست او را ستایش خواهم نمود و برای رسیدن به هدفش او را کمک خواهم کرد.

رستم جهانگشا-تالش

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 اسفند1386ساعت 16:39  توسط رستم جهانگشا  | 

نماینده مجلس بودن در تالش: حرکت روی لبه تیغ

اگر نظرسنجی شود که از عملکردکدام نماینده تالش در مجلس شورای اسلامی راضی بوده اید هیچ کدام نمره مطلوبی نخواهند آورد. هرچند این ادعا پایه علمی ندارد و ما هنوز در کشور بنگاه معتبری که در چنین مواقعی کارهای آماری را انجام می دهد نداریم منتها با یک عملیات میدانی نه چندان پیچیده می توان به این نتیجه رسد.

یعنی همه کسانی که از تالش وارد مجلس شده اند فقط برای منافع شخصی وارد عمل شده اند ؟ یعنی رسیدن به پست و مقام آنها را از عهدی که با مردم بسته بودند دور ساخته؟

از نظر این جانب پاسخ به این سوال که می تواند راه گشای آیندگان باشد را می توان در موارد ذیل جستجو نمود.

وسعت زیاد شهرستان تالش

بزرگترین شهر استان گیلان بودن تا این لحظه تنها ارمغانش برای ما محرومیت است.بودجه های اختصاص یافته به شهرستانهای استان را اگر به نسبت مساحت در نظر بگیریم سهم تالش چیزی در حد هیچ است.

پراکندگی جمعیت

اینجا شمال ایران است که به کل آن می توام نام کلان شهر نهاد . اینجا بیرجند بجنورد کرمان و ...نیست که تراکم جمعیتی آنها تفاوت فاحشی با تالش دارد .وجب به وجب این خاک انسانهای محروم و نیازمندی دارد که با هزار امید به پای صندوقهای رای می روند .

محرومیت

محروم هستیم.با کمال تاسف. درصد بالای ساکنان روستایی تالش و حتی اکثر شهرنشینان ما زیر خط فقر زندگی می کنند و امید دارند  هر دوره کسی پیدا شود و کاری بکند آنها از دورترین ییلاقات و روستاها خواسته هایی از نماینده دارند که از عهده یک فرد خارج است.

تک نماینده بودن

مادامیکه 2 یا 3 نماینده از تالش وارد مجلس نگردد این مشکلات همچنان باقی خواهد بود.اگر یک نماینده در تالش انسانی بسیار فرهیخته و قدرتمند باشد فقط می تواند از این قدرت خود در طی چهار سال بودجه ای ناچیز(در برابروسعت وجمعیت تالش) جذب نماید و برای راضی نگه داشتن کسان گوناگون از مناطق گوناگون که به او رای داده اند آن را پخش کند و کارهایی ضعیف و در تضاد با توسعه پایدار ارائه گردد.

دخالت در امور جزئی

هر نماینده ای وارد این بازی بی انتها شده سالها وقت مفید خود را و حق کسانی که به او رای داده اند را تلف نموده است.وظیفه نماینده فقط نظارت کلی به دستگاههای اجرایی حوزه خودش است نه اینکه حکم دو طرف دعوا بر سر خروس شدن.

مشاوران ضعیف

حیطه اطلاعاتی نماینده تالش باید بسیار وسیع باشد حتی بیشتر از نمایندگان راه یافته از شهرهای بزرگ.این فرد نماینده کسانی است که در دورافتاده ترین نقاط زندگی بدوی دارند و هنوز به سبک صدها سال پیش زندگی می کنند تا نماینده مردمی که در مرکز هشتپر نیمه سال را در ایران و نیمه دیگر را در کشورهای جهان اولی می گذرانند.نماینده تالش نماینده یک تمدن چندین هزار ساله است تمدنی عظیم که حافظ آن باید باشد.احاطه به این مسائل اطلاعاتی می خواهد که خارج از توان یک نفر است.این فرد باید بدون در نظر گرفتن کسانی که به او رای داده و یا نداده اند نفراتی را به عنوان مشاور خود در امور مختلف انتخاب نماید.این مسئله حتما باید صورت پذیرد چه اشکال دارد با صرفه جویی در مخارج بسیاری که حیف و میل می شود بودجه انجام چنین کاری را تامین کرد.

متاسفانه تا کنون چنین امری صورت نگرفته است.

 اطرافیان نماینده

صدها افسوس کسانی که در اکثر و یا بهتر بگویم در تمام دوره ها دور و بر نماینده را احاطه کرده اند انسانهایی نبوده اند که اطلاعات درست به شخص بدهند و سال به سال آنها را از واقعیتهای موجود در جامعه دورتر کرده اند. اینها همان کسانی هستند که طی دوران تبلیغات نامزدها دور آنها را احاطه کرده و تمام چهار سال هم در این حلقه باقی می مانند این افراد به واسطه پول هایی که خرج می کنند و یا ایل و طایفه ای که دارند وارد عمل شده و از موقعیت نماینده برای رانت اطلاعاتی استفاده می کنند بسیاری نقش دلال و وکارچاق کن را ایفا می کنند و واقعیات را آنطور که به نفع خودشان است به عرض نماینده می رسانند.

نظام بوروکراتیک(کاغذ بازی)

کاغذ بازی کارها را کند می کند انجام دهنده کار را نا امید می سازد و رغبت به انجام کار را از بین می برد.چه بسیار طرحهایی که در زمان یک نماینده به تصویب رسیده ولی به علت طولانی شدن مراحل رسیدگی به نام کسی دیگر رقم خورده است.

و سرانجام ، کسانی که تجربه نمایندگی در تالش را داشته اند با اینکه از لحاظ جایگاه اجتماعی و ... خود را بالا کشیده و چهار سال یا بیشتر بر کرسی مجلس تکیه داده اند سرانجام کار به رده ای رسیده اند که خوشایند هیچ ایرانی نیست پایگاه اجتماعی خود را از دست داده و یک عمر بدگویی جماعتی را به جان خریده اند و از لحاظ یک ایرانی شرقی که عاقبت به خیری جزو مهمترین اهداف زندگی اوست یعنی قافیه را باخته اند. 

رستم جهانگشا-تالش

این مقاله در شماره 33 مجله تالش (ویژه انتخابات) به چاپ رسید.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 بهمن1386ساعت 0:57  توسط رستم جهانگشا  | 

 

با کسانی که قلیان عرضه می دارند و استفاده می کنند برخورد می شود.بنده پزشک نیستم و به خبرهای پزشکی پخش شده از رسانه ها هم اطمینان زیادی ندارم. درباره اینکه دود قلیان انسان را بیشتر بیمار می کند یا غصه بیکاری و بی پولی هم نمی توانم نظریه ای ارائه نمایم.ولی آن چه می دانم و می بینم گرایش شدید جوانان و خانواده ها به قلیان است. قلیانی که همان پزشک ها می گویند منشا صدها درد و بیماری است و این را همه روزه از رسانه ها اعلام می دارند . پس علت گرایش شدید نوجوانان به قلیان چیست؟این سوال جوابهای زیادی دارد تعدادی از این جوابها کل کشوررا شامل می شود و عمومی است تعدادی دیگر مختص شهرستان خودمان است .

تفکرغالب حاکم بر شهر

1-ساعت 5 بعد از ظهر است خیابان شلوغ است.قهوه خانه ها شلوغ است.رفت و آمد زیاد است. در دست عده زیادی سیگار دیده می شود .تمام این صحنه ها تصویر های روزمره ما هستند به آنها عادت کرده ایم؛ اما تا شخصی را می بینیم که با لباس ورزشی مشغول دویدن است(اگر جرات چنین کاری را داشته باشد)همه متوجه او می شوند.غالب جمله ها چنین است:دیوانه شده.چقدر به خودش می نازد. ورزش می کنی در خرابه خودت ورزش کن.خجالت نمی کشد دراین سن و سال با لباس ورزشی آمده بیرون.عده ی زیادی اورا متلک باران می کنند.چه بسا در چند جا جلوی او را نیز بگیرند و طرف از کرده خویش پشیمان شود.

۲- از ابتدا تا انتهای شهر هشتپر را پای پیاده در عرض کمتر از 40 دقیقه می توان پیمود اگر با دوچرخه چنین کاری کنیم، شاید 10 دقیقه هم طول نکشد؛ با این حال تمام دکتر ها ،کارمندها، کشاورزان و... با ماشین شخصی تردد می کنند. از ترافیک می نالند. از شهردار گله می کنند. از کمبود جای پارک ناراحتند و... دکتر با ماشین به مطب می رود غروبها ترافیک و دود ایجاد می کند از زمان رسیدن به مطب تا اتمام کار ماشین بلا استفاده در جایی که فضا اشغال کرده پارک است و...

بازاری صبح پس از سوزاندن اسفند و ... به مغازه می رود ماشین را جلوی مغازه یا کمی دورتر پارک می کند و تا ظهر این وسیله بلا استفاده و مضر برای شهر است.

 3-کارمند و کشاورز هم حکایتهای مشابهی دارند .احیانن اگر شخص حتی 30 ساله ای با دوچرخه رد شود، همه این انسانهای متمدن ترافیک ساز و آلوده کننده محیط باکلاس و با شخصیت محسوب می شوند و راننده دوچرخه یک فرد بی شخصیت و فاقد وجه اجتماعی.

4- اگر روزی رئیس یک اداره تنها در خیابان قدم بزند، انگار معجزه ای رخ داده است . او را نشان می دهند. عده ا ی هم طبق معمول جلویش را می گیرند و مشکلات خود را مطرح می سازند. رئیسی که نمی داند سوز سرما و عرق ریزان تابستان چیست چه طور می تواند به مردم پند و اندرز دهد؟

تفکرغالب حاکم در خانواده ها

همه خانواده ها دوست دارند فرزندان تحصیل کرده ای داشته باشند و به داشتن آن افتخار کنند مسئله این است که آنها برای موفقیت فرزندانشان هر کاری می کنند، اما تا اسم ورزش به میان می آید هراس همه را فرا می گیرد مبادا از درس و مشق باز بمانند.و این تفکر با کمال تاسف ملکه ذهن همه شده است در صورتی که هیچ گاه ورزش در مقابل درس نبوده و نخواهد بود . ورزش بهترین مکمل برای یک فرد درسخوان محسوب می شود و کسانی که انرژی های جوانی خود را با ورزش تخلیه نکنند آن را با تفریحاتی چون قلیان جایگزین می سازند.  

چند مثال

خلیل آژگان:

 این آقا خلیل 20 سالی می شود مربی کشتی شهر است. در طی بیست سال ،بیست ریال هم حقوق نگرفته است. چندین و چند بار از جیب خود بچه ها را به مسابقه برده است. کسی اورا به کلاس مربیگری درجه 1 نبرده است. تمام احترامی که برای خلیل قائلند؛ به چند شاگرد او و چند نفری است که برای گوش شکسته او حرمت قائلند؛ همین و بس.این آینده یک ورزشکار نخبه است. کسی که بدون شناخت از دستگاه بدنسازی ، فیزیولوژی عضله ،تغذی ورزشی ،وزن کم کردن و ... یک نایب قهرمانی ایران را در کارنامه دارد.چندین و چند بار قهر مان استان شده و... . اگر همان موقع کسی دست او را می گرفت، شک نکنید قهرمان جهان می شد. شک نکنید بعد از او این قهرمانیها در تالش تکرا ر می شدند.

رئیس تربیت بدنی شهر :

چند نفر اورا می شناسند؟چند نفر برای حرف او ارزش قائلند؟وضع مالی او در قیاس با سایر رئیسان چگونه است؟

کارمند درجه دو فلان اداره:

کاری بلد نیست جز قیافه گرفتن. کاری بلد نیست جز سر دواندن مردم. کاری بلد نیست جز چاپلوسی. وضع مادی خوب. احترام مناسب. شخصیت مناسب. برش زیاد. در حالیکه کار مفیدی یک مربی ورزش قابل قیاس با او نیست. هزار ها برابر مفید تراست.

و...

سلیمان زاهد نفر دوم تکواندو ایران بود. وقتی بدون امکانات این عنوان را کسب کرد نوشتن چند پرده غذای شب او را تامین نکرد. و  قهرمان سر از جایی درآورد که هیچ کس تصور نمی کرد.  

«عدالت قربانی» عمرش را به پای ورزش گذاشته است.چه جایگاهی دارد؟«فرج هارونی» جز چندین آسیب دیدگی چه نصیبش شده؟ هیچ. بله هیچ.

کمبود مربی ورزشی:

امروز در شهر هیچ کس دنبال یاد دادن اصول ورزش به جوان ها نمی رود. زیرا اول خودش باید این اصول را فرا بگیرد. و فرا گرفتن اصول احتیاج به پول دارد. نتیجه چه می شود؟ ورزش شهر دچار رکود می شود. دیگر قهرمان استان هم در شهر به ندرت یافت می شود. و اگر کسی بخواهد قهرمان شود باید با صرف هزینه زیاد به سایر شهر ها سفر کند.

آسیب دیدگی ورزشکاران:

نتیجه کمبود مربی چه می شود ؟ ورزش غیر اصولی جوانان را آسیب دیده می کند. اگر آماری از ورزشکاران تالش گرفته می شد رقمی که از آسیب دیدگی آنها بدست می آمد نگران کننده بود. دردهای مزمن زانو بیداد می کند دیسک کمر همه گیر است و...  جالب تر اینکه این ورزش کاران بودجه درمان خود را نیز ندارند.

با جمع آوری قلیان چه اتفاقی رخ خواهد داد:

اتفاق زیاد خارق العاده ای صورت نمی گیرد. جوان نسل 3  ما فردا با پدرش در خانه قلیان می کشد. خیال پدرش را هم راحت می کند که پسرش دنبال ورزش نمی رود. مبادا فردا به سرنوشت مربی کشتی شهر دچار شود.

کدام بهتر است؟

با این حساب آیا فواید قلیان کشیدن از مضرات آن بیشتر نیست؟ قلیان چه می کند، نهایت 5 سال از عمر را کم می کند،بکند، چه ایراد دارد.

سینما که نداریم، سالن تئاتر که نداریم، کتابخانه شبانه روزی که نداریم، خب وقتی یک نفر از کار روزانه فارغ شد چه کند؟ این فرد ناخود آگاه دنبال قلیان می رود. حالا فرق نمی کند در خانه باشد یا در قهوه خانه.

رستم جهانگشا

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 بهمن1386ساعت 0:59  توسط رستم جهانگشا  | 

 

به ریشه های انتخابات تالش هیچ کاری ندارم.

به اینکه آیا افرادی که وارد رقابت انتخاباتی شده اند لایق ترین افراد موجود در این پهنه جغرافیایی هستند ؟

به اینکه انتخابات در این چند سال گذشته چه ارمغانی برای ما به همراه داشته است؟

به اینکه نماینده آیا با داشتن مصونیت قضایی و استفاده از تریبون مجلس، سخنان خود را با قاطعیت زده است؟ از رای هایی که به او داده اند خوب پاسداری نموده است؟ یا ترسیده است و همواره در مجلس عنصری بی خاصیت بوده است؟

به اینکه آیا نامزد هایی که با ده ها همراه وارد مجالس عزاداری انسان ها ی بدبخت می شوند ، نعش مرده را نردبان ترقی خود نمی سازند؟

به اینکه آیا هنوز تصورات ما از نماینده کارهای شخصی است؟

به اینکه آیا تحصیل کرده های ما مجبورند برای داشتن شغل  ، ساعت ها با افرادی به سفرهای درون حوزه جغرافیایی تالش بروند؟

به اینکه آیا خیلی ها برای استفاده از رانت دنبال نماینده های صاحب قدرت نیستند؟

به اینکه آیا دلیل تکرار پروسه، موفقیت این افراد در گرفتن رانت و ... نیست؟

به اینکه آیا رای های آن چوپان پیر، رای های آن زن ناتوان، آن تحصیل کرده محجوب، و استفاده ای که آنها می برند قابل قیاس با آن افراد مورد اشاره هست؟

به اینکه آیا  این فرایند تولید فقر نمی کند؛ فاصله طبقاتی ایجاد نمی کند؛ یاس و افسردگی به بار نمی آورد؟

به اینکه باعث بوجود آمدن قشری نمی شود که برای هیچ ارزشی، حرمت قائل نمی شوند؟

از کنار این ها هر چند بدون رسیدن به جوابی قانع کننده رد می شوم و به رشته ای فرعی می پردازم:

 انتخابات تالش در دنیای مجازی

 همین نوع تبلیغات کورسوی امیدی برای من است. خوشحال می شوم وقتی می بینم کسانی برای تکنولوژی و استفاده مناسب از آن وقت صرف می کنند. این نوع تبلیغات شرف دارد به دهها مجلس ترحیم رفتن و داغ کسان را داغتر کردن.

چند وبلاگ و سایت در تالش به چنین موضوعی می پردازند و برای کاندیداهای مورد نظر خود تبلیغ می کنند.که کار پسندیده ای است. اما یک جای کار می لنگد. و آن پیام های دیدار کنندگان و بعضن رقبای کاندیداهای مورد نظر است.

جمله هایی که در این پیغام ها رد و بدل می شود تفاوت چندانی با حرف های انسان های بی قید ندارد. یکسری حرف های دم دستی. گاهن فحش و حرف های رکیک و بچه گانه.که انسان از خواندن آن ها مایوس می شود.شنیدن این حرف ها در کوچه و بازار برای ما هم عادی شده است اما انتظاری که از دنیای مجازی و مخاطبان آن داریم کمی بیشتر است. افرادی که با لقب های قلمبه سلمبه حرف هایی بی معنی میزنند.

آن وقت کمی شک به انسان دست می دهد.

 پس طرفدارن فرهیخته و آشنا به تکنولوژی روز ِاین کاندیدها، این ها هستند؟ این ها هستند که به واسطه دوستی با جناح قدرت فردا پست های رده بالا را اشغال خواهند نمود؟ این ها فردا برای جوانان الگو خواهند بود؟ این ها قانون وضع می کنند؟ این ها تهاجم فرهنگی را ریشه کن می کنند؟ و ...

 

رستم جهانگشا-تالش

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 بهمن1386ساعت 0:13  توسط رستم جهانگشا  | 

روزنامه اعتماد شماره 1598- پنجشنبه 4 بهمن 1386 در صفحه 7 خود ستونی داشت مربوط به دریای همسایه خودمان، شرح کامل این گزارش خبری را تقدیم می کنم و در آخر تحلیلی هم بر این خبر دارم.

                                                                                                                               

    

مر کز پژوهشهای مجلس در گزارشی عنوان کرد:

در خواست تغییر نام دریای خزر

 گروه سیاسی:

مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی خواستار تشکیل کمیته ای مرکب از نهادهای مسوول به منظور تغییر نام «دریای خزر» شد.

دفتر مطالعات مرکز پژوهش های مجلس در پاسخ به پرسش «رمضانعلی صادق زاده»  عضو کمیسیون صنایع و معادن مجلس ، گزارشی از تاریخچه نام بزرگ ترین دریاچه جهان ارائه و در نهایت پیشنهاد کرد اسم دریای شمال ایران برای جلوگیری از آشفتگی در معنای نام تغییر کند.

در این گزارش هم چنین واژه «کاسپین»  برای جایگزینی خزر پیشنهاد شده و آمده است : « اصولا واژه کاسپین برآمده از قوم کاسپ است که قبل از آریایی ها در ایران می زیستند و این نام ، یک نام ایرانی است.»

به گزارش مهر ، مرکز پژوهش های مجلس در بخشی از گزارش ارائه شده آورده است : « پهنه آبی شمال ایران در حال حاضر در داخل کشور به نام دریای خزر شناخته می شود و این در حالی است که در سطح بین المللی آن را به نام کاسپین می شناسند ، اعراب نیز آن را «بحرالقزوین» می نامند. کدام نام برازنده این دریا و آیینه تمام نمای هویت تاریخی آن به دور از تعصبات تنگ نظرانه است ، به گونه ای که این پهنه آبی هم از آشفتگی نامگذاری برهد و هم نام آن حاصل هویت تاریخی اش باشد.»

مرکز پژوهشها در ادامه به اقدامات به عمل آمده برای تغییر نام دریای شمال ایران در دوره معاصر افزود : « نخستسن تغییر نام آن در ایران برای دوران معاصر در سال 1375 رخ داد که بر اساس مصوبه هیئت وزیران با تاکید بر هویت ایرانی دریا ، نام پهنه آبی شمال کشور از دریای خزر به دریای مازندران تغییر داده شد ، اما در اواخر سال 1381 نام این دریا مجددا به دریای خزر تغییر یافت.»

هم چنین کمیته تخصصی نام گذاری و یکسان سازی نام های جغرافیایی ایران در تاریخ 30/10/1381 طی بخشنامه یی با امضای محمد رضا عارف معاون رئیس جمهور به تمام نهادهای دولتی ابلاغ کرد که جهت جلوگیری از هر گونه سوء استفاده احتمالی و جلوگیری از تشتت آرا در زمینه نام احتمالی پهنه آبی شمال کشور از نام خزر و از نام کاسپین در متون خارجی قراردادها و معاهدات بین المللی استفاده شود و این اقدام ظاهرا برای پرهیز از تکرار تجربه ناخوشایند ی است که ایران طی سال های اخیر درباره نام خلیج فارس مشاهده کرده است. با این اوصاف تصور عموم مردم نیز همواره بر این بوده که خزر ترجمه فارسی کلمه کاسپین است. از سوی دیگر واژه خزر معمولا واژه یی فارسی و کاسپین واژه یی لاتین انگاشته می شود و این در حالی است که این تصورات کاملا اشتباهند. مرکز پژوهشها سپس افزود : با عنایت به عدم تناسب نام دریای خزر بر پهنه دریای شمال ایران مناسب است برای نامگذاری این دریا کمیته ای مرکب از نهادهای مسوول به منظور تصمیم گیری جدی در این خصوص تشکیل شود تا منافع ملی کشور در این زمینه حفظ کند.

همچنین وزارت آموزش و پرورش باید تمام متون درسی محتوای کتاب ها و نقشه های مندرج در آنها را با مصوبه جدید هماهنگ سازد . در کتب تاریخی نیز فصلی تحت عنوان اقوام ایرانی پیش از آریایی ها گنجانده شود.

 

تحلیل خبر:

               در شماره 33 مجله تالش مقاله ای  به قلم مهندس «افشین  مصرنیا» وجود داشت :« از خانه جلال آل احمد تا کلاف سر در گم ما» نویسنده از اینکه تمام دنیا خزر را به نام کاسپین می شناسند و ما آنرا به زور خزر می خوانیم اظهار تعجب و تاسف کرده بود. حالا مجلسی ها با او هم صدا شده اند و می خواهند نام خزر را به حالت اولیه اش در بیاورند. کار خوبی است که مارا هم خوشحال می سازد. ولی دغدغه امروزی ما چیز دیگریست: گنجاندن نام اقوام ایرانی  قبل از ورود آریایی ها در کتا ب های درسی.

 اینجا ست که پژوهشگران و مسوولان تالش در تمام نقاط باید تلاش همه جانبه ای از خود نشان دهند.

اگر دیر یا بد بجنبیم تاریخ تالش و داد و هوار های این چند ساله ما که:  ما انسانهای دنیا دیده ای بود ه ایم به هیچ کجا نخواهد رسید.

گنجاندن نام تالش در کتا بهای درسی یعنی اینکه تالش ما بعد از هزاران سال شناسنامه دار خواهد شد. سوء تفاهم نشود با وجود همه تلا شها و کاوش ها هنوز به صورت رسمی مورد پذیرش نیستیم.

 این اقدام در آینده نتایج درخشانی برای تالش به ارمغان خواهد آورد و چه بسا این بخش مهجور مانده کشور از انزوا خارج گردد و نظر چند ایران شناس بزرگ را جلب نماید.

آثار اقتصادی چنین امری نیز درخشان خواهد بود. نه اینکه فردا زندگی تالشان از این رو به آن رو خواهد شد؛ نه،  ولی در دراز مدت برایمان نفع خواهد داشت.

 مسلمن بچه ای که تالش را در کتاب های دوران کودکی اش ،همراه چند عکس مدهوش کننده دیده ؛یک ذهنیت خوب از این منطقه پیدا خواهد کرد که تا ابد با او همراه خواهد بود.

اگر دیر بجنبیم هیچ اثری از تالش در تاریخ ایران دیده نخواهد شد. و صد دلیل و مدرک هم بیاوریم کسی برای حرفهای ما تره خرد نخواهد کرد. و اگر بد بجنبیم تاریخ تالش به قهقرا خواهد رفت و چه بسا افتخارات ما به نام اقوام دیگر ثبت  گردد.

بنده نه نصیحت می کنم؛ نه هشدار می دهم آنچه را که خوانده بودم به عینه نوشتم و آنچه به مغزم خطور کرد را هم اضافه نمودم. امیدوارم پژوهشگران بنام منطقه تالش کار را جدی بگیرند.

 رستم جهانگشا-تالش

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 بهمن1386ساعت 14:38  توسط رستم جهانگشا  |