تبليغاتX
حرف‌های رستم جهانگشا

حرف‌های رستم جهانگشا

دلتنگی‌های نقاش خیابان چهل‌و هشتم

 

جشن تولد

اعضای محترم آکادمی نوبل با این‌که از ادب به دور است اما نمی‌توانم. بنده را تیتر یک تمام روزنامه‌ها و هفته‌نامه‌های پرفروش دنیا کرده‌اید که چه بشود؟ انتظار داشتم شما که طی این چند سال چون آوار روی سر بنده خراب شده‌ و خبر مرگ‌‌تان مثلن می‌خواهید زندگی‌نامه‌ی بنده را به نگارش درآورید با خصوصیات اخلاقی بنده آشنا شده باشید (به خاطر طولانی بودن جمله به بزرگ‌واری خودتان ببخشید. حیفم آمد جرح و تعدیلش کنم). مگر یادتان نیست بنده جایزه‌ی نوبل را قبول نکردم. آقا جان! من از اجنبی جماعت که نعوذب‌ا... غیر مسلمون هم هست که جایزه قبول نمی‌کنم.

الان تمام 8 اتاق‌خواب بنده پر از هدیه شده است. یک اتاق فقط اختصاص داده‌ام به سند اتومبیل‌هایی که از اقصا نقاط جهان برایم ارسال کرده‌اند. آشپزخانه را نگو، که حالم خراب می‌شود. تمامن پر شده از بلیط سفر به کشورهای مختلط دنیا. سیم هر 12 خط تلفنم را کشیده‌ام. موبایل‌ها که هیچ، از قبل هم تعطیل بود. آخر کسی نیست به شما بگوید عزیزان! من وقت سرخاراندن ندارم. ما که مثل شما مفت‌خور نیستیم که به یک شغل قانع باشیم (دو که در یک جمله خواستم امتحان‌تان کنم). بنده نویسندگی شغل پنجمم هم محسوب نمی‌شود. حالا چه کنیم که در این رشته کمی پیشرفت کردیم و در رشته‌های دیگر ای (خواهشن ا به صورت کشیده تلفظ گردد). تازه، من عهد کرده‌ام تا هواپیماهای وطنی درست نشوند و دانشمند 16 ساله کشورمان هواپیمای جدید در اتاق خوابش اختراع نکند؛ سوار هیچ هواپیمایی نشوم. شما که این جور مسایل حالی‌تان نمی‌شود (جمله کمی بی‌ادبانه بود؛ نه؟ به جای حالی‌تان نمی‌شود موارد جایگزین وجود داشت اما هیچ کدام برندگی این مورد را نداشت) شما چه می‌دانید عهد و پیمان یعنی چه؟ شما بهتر است همان عرق سگی‌های خودتان را مصرف کنید و کرور کرور با ایدز و اعتیاد از دنیا بروید. به این طور مسایل انسانی ما کاری نداشته باشید.

خلاصه‌ی کلام از دست همه‌ی شما عصبانی‌ام. خبرنگاران بی بی سی که در را از پاشنه درآورده‌اند. یک‌سری کچل و پیر و پاتال هم از طرف جایزه‌های ادبی بوکر و پن و چند مجله‌ی درپیت مثل پاریس نمی‌دونم چی‌چی یو و این جور مجله پجله‌ها آمدند که خبر و گزارش این طور چیزها تهیه کنند. کسی هم نیست به این‌ها بگوید آخر بنده‌های خدا (تازه بعید می‌دانم این اجنبی‌ها بنده‌ی خدا هم باشند) وقتی برای نوبل پپسی باز نمی‌کنم شما چه می‌گویید. گیرم که تولدم است، گیرم که پنجم مهر متولد شده‌ام آیا بایست اعصاب یک نویسنده‌ی جهانی چون بنده، استاد ابوالفضل بیهقی ثانی، را خراب کنید؟ باور ‌کنید از الان فکرم مشوش است که چطور این همه هدیه‌های خارجی را برای صاحبان‌شان پس بفرستم. تازه می‌ترسم آلوده هم بشوم. چه معلوم، این خارجی مارجی‌ها که بهداشت ندارند غیرمسلمون هم هستند که، بدتر..

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 مهر1388ساعت 22:3  توسط رستم جهانگشا  | 

 

جناب آقای شهرام آزموده سردبیر مجله‌ی اجاره‌ای، دستوری، لمپنی، رهنی و الخ تالش

عطف به این‌که مقاله‌ی علمی این‌جانب در شماره‌ی جدید مجله تالش چاپ شده است (در قسمت اس.ام.اس‌های شما) بدین‌وسیله مراتب اعتراض شدید خود را اعلام می‌دارم.

چون این مقاله بیش از حد علمی بوده و امکان سرقت مطالب آن به دست عوامل استکبار جهانی بسیار بالاست لذا این‌جانب از آقای بهزاد روحی مدیرمسوول غایب مجله خواستارم با رعایت مفاد قانون کپی‌رایت یک‌دهنه مغازه‌ی پدری خود را که فعل‌حال در اجاره‌ی احدالناسی نیست را به‌نام بنده نماید. هم‌چنین مبلغ 10‌میلیون دلار بابت چاپ این مقاله به حساب شخصی این‌جانب در بانک قوامین سوییس واریز نمایند.

اضافه می‌کنم از این تاریخ به بعد هر بلایی سر بنده آمد شما  مقصر و پاسخ‌گو می‌باشید؛ چه بسا سرویس‌های جاسوسی آن‌وری‌ها برای ربودن بنده نقشه‌ها کشیده‌اند و هر لحظه امکان سرقت این استاد فرهیخته می‌رود. از این‌رو به صورت قانونی از شما خواستارم تمام بادی‌گاردهایی که صبح تا شب کارشان مواظبت از شماست را مرخص کرده و آن‌ها حداقل یک سال در اختیار بنده قرار گیرند تا هیچ احدی جرات چپ نگاه کردن به این استاد بزرگ را نداشته باشد.

 هم‌چنین حق قانونی خود می دانم که اتومبیل ضد گلوله‌تان به مدت نامعلومی در اختیار بنده قرار گیرد تا از امنیت جانی مناسبی برخوردار گردم.

استاد ابوالفضل بیهقی ثانی

**************

پی‌نوشت- از تاریخ نگارش نامه ماه‌ها می‌گذرد. استاد ابواتلفضل بیهقی ثانی زحمت نامه را کشیده بود ولی با توجه به حوادث پیش آمده و دودلی خودم مدت‌ها کنج فایل‌های رایانه خاک می‌خورد. با دیدن پیام تهدید آمیز yola datam، استاد که خودش را هنوز بیست ساله می‌داند مصر شد تا نامه را منتشر سازم.

 

+ نوشته شده در  شنبه 24 مرداد1388ساعت 13:20  توسط رستم جهانگشا  | 

 

ما که با همه‌ی علم‌و دانش‌مان در این‌ موارد بی‌سواد محسوب می‌شویم خدا کند شما مثل ما نباشید. هرچه‌قدر به این مغز فلک‌زده که عمری‌ست مدام در حال محاسبه و حساب‌و کتاب است فشار می‌آوریم به نتیجه‌ نمی‌رسیم که نمی‌رسیم. آقا امسال را سال اصلاح الگوی مصرف اعلام فرمود شما که الحمدا... روزنامه می‌خوانید؟ نه؟ تلویزیون که تماشا می‌فرمایید؟ نه؟ لااقل به رادیو که گوش می‌کنید؟ بله. خدا را شکر. پس جریان را می‌دانید و لازم به توضیح بیشتر بنده نیست. به هر گوشه‌ی شهر نگاهی می‌اندازی پوسترهای بزرگ و گران‌قیمتی مشاهده می‌کنی که نوشته‌اند سال اصلاح الگوی مصرف. هر اداره‌ای پا می‌گذاری تصاویر قشنگ‌قشنگ درست کرده و رویش نوشته‌اند سال اصلاح الگوی مصرف. آخه پدر من این چه الگوی مصرفی است آخر؟ کل صرفه‌جویی اون چند سال هم که رفت به‌حساب تهیه پوستر و تبلیغات و کنفرانس و سمینار و هزار ... و ...مار دیگر.

خلیج‌فارس کم بود حالا این هم اضافه شد. منظورم از خلیج‌فارس چی‌بود؟ باشه آن‌را هم کمی شرح می‌دهم. هر خانواده‌ای، هر بانکی، هر نشریه‌ای، هر الد ن گی در هر نقطه از کره‌ی زمین بی‌پول شد روی در خانه‌اش می‌نویسد خلیج عربی. نوشتن همانا و هزاران هزار دلار خرج‌کردن مسوولان همیشه در صحنه‌ی ما همانا. هر ماه این بند و بساط را داریم. عده‌ای دور هم جمع می‌شوند سه‌- چهار روز می‌خورند و می‌خوابند و می‌گویند اسم این خلیج از اول فارس بوده. دست می‌زنند عکس یادگاری، مصاحبه، معروفیت و تمام. دوباره هفته‌ی بعد عده‌ای دیگر این‌بار نه در ایران که در یک کشور اروپایی جمع می‌شوند چهار پنج‌روزی گفتن‌و خندیدن که بله اسم اصلی خلیج فارس است و باز عکس، مصاحبه و غیره. مگر تمام می‌شود. آن طرف حسابی معروف و پولدار می‌شود عده‌ای هم این‌ور به نان‌و نوایی می‌رسند.

 آن خاخام‌های یهودی کم‌بودند حالا این‌هم اضافه شده. منظورم از خاخام؟ ای‌بابا مگر رادیو این‌خبرها را اعلام نمی‌کند؟ نه؟ باشد توضیح می‌دهم. چند نفری ریش‌ُ پشمُ تیپ بهودی می‌زنند و فرت فرت کل دنیا را به حساب ذخیره‌ی ارزی می‌گردند. مصاحبه می‌کنند که بله، حق با ایران است و آن‌ها -اس++را یی لی ها- غلط می‌کنند. یک‌هو فکر نکنید این آقایان می‌روند مثلن در تونس این حرف‌ها را می‌زنند یا در عراق که نزدیک هم است. نه قربان شکل ماه‌تان بروم آن‌جور آب‌و هواها به مذاق این دوستان سازگار نیست. نیویورک اگر نباشد شاید پاریس را هم از سر ناچاری تحمل کنند بالاخره نگهداری آن تیپ خرج دارد.  

این سوری‌ها کم بودند حالا.. منظورم از سوریه چه بود؟ این  را دیگر حوصله ندارم تازه خود شما که استادید از این استاد پیر چرا این‌قدر حرف می‌کشید. بماند برای بعد..

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 اردیبهشت1388ساعت 19:26  توسط رستم جهانگشا  | 

 

اگر به شهر تالش تشریف آورده باشید در میانه‌های خیابان اصلی شهر دو ستون فلزی قد علم کرده‌اند و روی این ستون‌ها فلز افقی دیگری نصب شده که 4- 5/4 متری ارتفاع دارد. روی این فلز افقی ماکتی باز فلزی از قدس قرار دارد. بنده‌ی حقیر هربار از زیر این سازه‌ی سنگین عبور می‌کنم می‌ترسم. و همیشه‌ی خدا منتظرم تا این بنای عجیب سقوط کند. نه تعادل استاتیکی دارد و نه زیبایی. چه زمان این سازه‌ی ناپایدار که به‌حساب برای زیباسازی شهر نصب شده روی اتومبیل نگون بخت یا خیل جمعیت سقوط می‌کند هنوز مشخص نیست.

حالا، اگر یکی دو روز گذشته به شهر تالش تشریف آورده باشید پرده‌های بیشتر زردرنگی را می‌بینید که سراسر شهر را پوشانده‌اند. یکی را بخوانید موضوع دستگیرتان می‌شود: خانمی رییس شورای شهر تالش شده است. دقت کنید گفتم: خانمی رییس شورای شهر تالش شده است. ملتفت هستید که؟ از سفر به کره‌ی ماه، کشف رادیواکتیو، جایزه‌ی بوکر و... خبری نیست بحث بحث ِ مجلس ببخشید شورای شهر است.

چون بنده دوران بازنشستگی را سپری می‌کنم و تا دل‌تان بخواهد وقت آزاد دارم شروع کردم این پرده‌های تبریک را از ابتدا تا انتها و برعکس خواندن. به غیر از یک نوآوری کوچک همه‌ی متن‌ها کلیشه‌ای بودند: انتخاب به‌جا وشایسته..، اما نویسنده‌ها نه. اسم نویسنده‌های جدیدی پای پرده‌ها دیده می‌شد: جمعی از دانشجویان دانشگاه‌های انزلی و رشت، جمعی از فارغ التحصیلان دانشگاه‌های گیلان، جمعی از دانشجویان پیام نور تالش، جمعی از فرهیختگان تالش، جمعی از بانوان فرهنگی تالش، مدیرعامل شرکت مهندسی نمی‌دانم چی‌چی‌گستر و....

 از روی اتفاق، جنس پرده، نوع خط، حتا ابعاد پرده‌ها‌ی این نویسنده‌گان جدید همه شبیه هم بودند. فکر کنم ماه‌و خورشید و فلک دست به دست داده‌اند تا دانشجوهای انزلی و رشت با دانشجوهای پیام نور تالش به همراه فرهیختگان تالش، و عده‌ای دیگر، در یک زمان، یک مکان و به یک خطاط  سفارش پرده‌نویسی دهند. عجب! چه اتفاقات عجیبی در این شهر رخ می‌دهد.

اما حکایت آن متن غیرکلیشه‌ای و رابطه‌اش با آن سازه‌ی خطرناک

 شروع متن پرده: دوشیزه‌ی فرهیخته‌ی تالش سرکار خانم سیده نیره (رقیه) اطهری مریان و...  ملتفت هستید که؟ طویل‌ترین لقبی است که بنده طی چند سال اخیر دیده‌ام و تازه ترکیبی از چند زبان مختلف است. این همه لقب و عنوان شما را یاد امیرکبیر نمی‌اندازد؟

 رابطه‌اش با سازه: این پرده را درست زیر ماکت فلزی قدس چسبانده‌اند. وقت کردید ببینید، اما مواظب سلامتی‌تان باشید.  

التماس‌نوشت- قبول. همه‌ی این بانوان فرهنگی، فارغ‌التحصیلان دانشگاه‌های گیلان و غیره زحمت کشیده پرده نوشته‌اند. اما شما را قسم می‌دهم به جان هر کسی که دوست دارید لااقل عکس یکی از این "جمعی از فرهیختگان تالش" را به این استاد پیر هم نشان دهید. ثواب دارد. فردا کسی پرسید به عمرت فرهیخته دیده‌ای بگذار بنده هم جوابی داشته باشم.

 

    

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 اردیبهشت1388ساعت 0:49  توسط رستم جهانگشا  | 

در اقدامی هماهنگ جمله‌ای روی پرده‌ی اداره‌جات! بسیاری از شهرهای تالش‌نشین به چشم می‌خورد، این جمله با وجود زیبا بودن کامل نیست. بنده خود جمله و مکمل‌ا‌ش را ذکر می‌کنم

جمله‌: ربیع در ربیع  بهار وحدت و بهار طبیعت مبارک.

مکمل جمله: it is a window 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 اسفند1387ساعت 20:26  توسط رستم جهانگشا  | 

 شغل مردم عراق چیست؟ امورات زندگی‌شان چطور می‌گذرد؟

چرا چنین سوالی می‌پرسم؟ چون یک ساله‌ی گذشته ده‌ها بار سیمای خودمان اعلام کرده: 6 میلیون عراقی پای پیاده به کربلا آمدند. یا 4 میلیون عراقی ِ پیاده وارد نجف اشرف شدند. حالا اگر حساب کنیم این‌ها 10 روز در راه باشند و این قضیه 10 بار در طول سال اتفاق بیفتد عراقی‌ها 100 روز فقط  در حال پیمودن راه‌ها هستند. لابد بقیه روزهای سال هم کارهای ریزو درشتی غیر از کار اصلی‌شان دارند. پس از سال چه ماند؟

به قیافه‌ها هم که نگاه می‌کنی بیشتر افراد بالغ ویا بهتر بگویم نان‌آوران خانه هستند که دیده می‌شوند. حتمن کودکان آن‌ها در خانه مانده‌ و والدین حرکت کرده‌اند. به عبارت دیگر می‌شود ادعا کرد بیشتر مردم عراق در این جابه‌جایی‌ها درگیرند که این به پیچیدگی موضوع می‌افزاید. راستی حقوق این‌ها را چه کسی تامین می‌کند؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 اسفند1387ساعت 23:52  توسط رستم جهانگشا  | 

 

افتتاح بزرگترین سرعت گیر جهان در تالش

به گزارش خبرگزاری یول َ‌دِیْ پس از سال‌ها تلاش و پیگیری مسوولان همیشه در صحنه وجان برکف تالش سراسر خیابان بیست‌متری این شهرستان به طول تقریبی 3 کیلومتر و عرض بیست متر به سرعت‌گیر تبدیل شد.

برای خلق این رکورد جاودان 5 سال تمام مسوولان غیور شهرستان با کمال خونسردی و متانت از ریختن هرگونه آسفالت بر سطح این خیابان ممانعت به عمل آوردند. هم چنین در ایام نوروز و تعطیلات که منطقه‌ی تالش مورد هجوم مسافران از اقصا نقاط ایران قرار می‌گیرد مسوولان دوراندیش با انتقال تمام وسایط نقلیه از خیابان اصلی به بیست‌متری در تسریع روند احداث این سرعت‌گیر افتخار آفرین کمک شایانی نمودند.

خبرنگار اعزامی خبرگزاری یول‌دی از بازدید بی‌سابقه‌ی خبرنگاران خارجی از این پروژه‌ی عظیم خبر می‌دهد. تلویزیون‌های خارجی با قطع برنامه‌های عادی اخبار مربوط به این پروژه‌ی عظیم را تحت پوشش قرار داده‌اند.

خبرگزاری عَمی‌سی اعلام کرد این سرعت‌گیر نشان دهنده خلاقیت بالای مدیران ایرانی است. کارشناس خیلی مهمی که خواست نامش فاش نشود اعلام نمود رویت این بنای عظیم دومین خبر ارسالی بوسیله‌ی ماهواره امید می‌باشد. همین کارشناس افزود اولین خبر ارسالی اثبات کروی بودن کره‌ی زمین بود.

بنده هم به نوبه‌ی خود این پیروزی بزرگ را بر همه‌ی دانشمندان جوان خصوصن آن طفل 16 ساله که در خانه‌ی خودش انرژی هسته‌ای تولید می‌کند تبریک عرض می‌نمایم.

 پی‌نوشت‌ها: 1- شاید بعضی‌ها گمان کنند کروی بودن زمین سال‌هاست اثبات شده و تصاویر زیادی دال بر کروی بودن زمین سایر ماهواره‌ها ارسال کرده‌اند. اما باید به عرض این افراد برسانم، کروی بودن  زمین پیش‌نیاز ارسال خبر توسط ماهواره‌ها می‌باشد. هر ماهواره‌ای اگر به فضا پرتاب شد ابتدا باید کروی بودن زمین را اثبات کند و بعد به خبرهای دیگر بپردازد.

2- اختصاص دومین خبر ارسالی ماهواره‌ی امید به این پروژه اهمیت بالای آن‌را نشان می‌دهد.

3- صاحبان امتیاز کتاب رکوردهای گینس از چندروز پیش منت‌کشی را آغاز کرده‌اند. تا این لحظه مسوولان محجوب شهرستان حاضر به ثبت این رکورد اعجاب‌برانگیز نشده‌اند. می‌گویند دلیل‌شان همان مشت کوبیدن بر دهان دشمنان و مسایل از این دست می‌باشد.

*********

از همه‌ی این‌ها گذشته دلم هوای صدای ایرج کرده. دوست دارم یه گوشه‌ی دنجی (حالا اسمش‌م هرچی باشه مهم نیست) باشه و اون‌جا ایرج بزنه زیر آواز. منم به چه‌چهه‌ی بی‌پایانش انگار، گوش بسپارم..

 

+ نوشته شده در  شنبه 3 اسفند1387ساعت 18:28  توسط رستم جهانگشا  | 

 

چرا مهندس! عباسقلیزاده شهردار تالش فرموده: در اسفند ماه سال جاری مشکل آسفالت معابر شهر رفع خواهد شد.

1- دلش برای سیزده‌بدر تنگ شده و دروغ سیزده‌اش را 45 روزی زودتر گفته است.

2-  چون خانم اطهری عهد کرده بعد از عید شهردار شود پس روز سیزده‌‌بدر هوشنگ این‌جا نیست تا دروغش را بگوید.

3- جمله اشتباه تایپ شده است. احتمالن سیل جاری بوده و این‌که سیل اسفند باعث خواهد شد همه با قایق تردد کنند و دیگر مشکل آسفالت نباشد.

4- شهردار در آرزوی وزارت راه است!

 

ن. باباپور مسوول روابط عمومی فرمانداری تالش: در دهه‌ی مبارک فجر 70 برنامه در سطح شهرستان اجرا گردید.

چند برنامه که این‌جانب مشاهده نمودم به قرار زیر بود:

1- قدم‌زدن جوانان از پل کرگانرود تا سربالایی سینمای سابق از ضلع شرقی خیابان.

2- برگشت  70 درصد جوانان از سربالایی سینمای سابق تا پل کرگانرود از ضلع غربی خیابان

3- پیچیدن 30 درصد بقیه به طرف اداره‌ی پست.

4- برگشت 25 درصد جوانان از اداره‌ی پست.

5- عبور 5 درصد مابقی از روبروی اداره‌ی پست.

6- تعقیب آن 5 درصد بوسیله‌ی 6 مامور مستقر در 3 راه بانک کشاورزی.

7- گرفتار شدن 5/0 درصد از آن 5 درصد بوسیله‌ی ماموران.

8- 5/4 درصد بقیه از طرف مسجد قاسمیه به طرف خیابان خیام فرار کرده و دور دیگری آغاز می‌شود.

البته موارد بالا فقط جزء بسیار کوچکی از برنامه‌های اجرا شده در شهرستان بود.

 

آقای بهمن محمدیاری در مجلس سخنرانی کرد. سخنرانی ایشان از جهاتی استثنایی بود جهت‌ها را ذکر می‌کنم:

اگر کسی آقا بهمن را نشناسد و به قسمت اول سخنرانی گوش دهد گمان می‌کند ایشان امام‌ جمعه‌ی شهرستانی است: بسم‌ا... الرحم الرحیم  بیرق خونین حضرت اباعبدا... در توالی تاریخ و...

قسمت دوم سخنرانی را هر شخص گوش کند فکر می‌کند دبیرکل سازمان ملل در حال ایراد خطابه است: چراغ پرنور وجدان‌های بیدار ملت‌های آزاده و... برای رهایی از این ننگ صریحن مواضع خود را در توقف سریع جنایات صهیونیست‌ها اعلام کنند (منظور سازمان‌های بین‌المللی و کشورهای عربی و... است) و...

در قسمت سوم رییس بانک جهانی می‌شود: رکود اقتصادی حاکم بر جهان و تاثیرات منفی آن بردرآمد حاصل از نفت و...اختلاف فاحش دهک‌های! اول و دهم در بهره‌برداری از یارانه و... به نسبت 1/1 درصد! به 2/3 درصد! گازوییل به نسبت! و...

 اگر کسی بیدار باشد و قسمت چهارم راگوش کند یا بخواند تازه می‌فهمد که بابا، بهمن خودمان است:  وزیر محترم آموزش و پرورش، تسریع در تاسیس آموزشکده فنی در شهرستان تالش و...

 

بهمنی رییس کل بانک مرکزی هم فرمود: سکه به اندازه کافی ضرب کرده‌ایم. اگر نزدیک عید گرانی شد به کارمندها سکه می‌دهیم. اگر ارزان شد پول می‌دهیم!

این شیوه در رده‌ی کدام مکتب اقتصادی قرار می‌گیرد:

1- مکتب اقتصادی کلاسیک

2- مکتب سوداگری

3- مکتب نهادگرایی

4- مکتب اقتصاد با چاشنی کلک رشتی

 

* یکی از کارهای ماندگار زنده‌یاد منوچهر احترامی

پی‌نوشت- منبع سه خبر اول رونامه نسیم شماره 2844 بود.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 بهمن1387ساعت 17:39  توسط رستم جهانگشا  | 

 

در بانک کشاورزی تمام کسانی که 20 سال گذشته حسرت دیدارشان را داشتم گرد آمده بودند. سهام عدالت می‌دادند و یکی از کارمندان بانک وظیفه‌ی ناظمی را به عهده داشت. انگار مدرسه‌ی شبانه است و دانش آموزان سن‌و سالشان بالای 50 می‌باشد. چنان این پنجاه‌ساله‌ها پشت ‌گردن ایستاده بودند که لحظه‌ای شک سرتاپای وجودم را فرا ‌گرفت. نکند آدولف برگشته و ما بی‌خبریم.

ناظم که خود محاسن سفیدی داشت چنان وظیفه‌اش را خوب ایفا می‌کرد که شکایت این ‌جانب به فلک را موجب ‌گردید: ای فلک! این شخص بایست فرمانده‌ی لشگری باشد و یا حداقل 3-4 قسمت از فیلم جیمز باند، باند او باشد. تو چه‌ها که نمی‌کنی فلک!

القصه با دوستان و هم‌کلاسی‌های بیست سال ندیده گل می‌گفتیم و دور از چشم ناظم گل می‌شنیدیم که ساعتی گذشت و صف ما هیچ تکانی نخورد.

قاطعانه پرسیدیم جریان چیست؟ گفتند دستگاهی تعبیه شده و همه باید از این دستگاه نوبت بگیرند. بنده که بالکل فراموش کرده بودم دولت مهرپرور و صنعت گستر و فناوری محور حاکم است با فشار یک دکمه برگه‌ای دریافت کردم و با خواندن شماره یاد سال شروع گلستان سعدی افتادم، 656. 322 نفر هم جلوتر از بنده بودند (مناسبت این عدد را نمی‌دانم). با یک حساب سرانگشتی ملتفت گشتم اگر هم‌کلاسی‌های 50 سال اخیر را هم دیدار کنم نوبت به این‌جانب نخواهد رسید.

خروج از بانک را علاج این سردرگمی دانستم. 400 متری از بانک دور نشده بودم که اتومبیلی شبیه ماهواره‌ی امید از خیابان کناری رد شد. اعتراف می‌کنم با تمام دنیا دیده‌گی تا آن لحظه اتومبیل با چنین مشخصاتی ندیده بودم. مثل یک تکاور عقب‌گرد کردم و چنان سرعتی گرفتم که وصفش در جمله نمی‌گنجد (وصفش را می‌توانید از آقای عبادی کتاب‌فروش بپرسید).

 هر طور شده خود را رساندم. روبروی اداره‌ی پست پارک کرده بود و متجاوز از ۱۰۰ نفر دور آن تکنولوژی شگرف حلقه زده بودند. به مواردی شک داشتم اما هنوز شکم به یقین بدل نشده بود که خودش پیدا شد، ش.آ بود. چنان ریشی صورت او را احاطه کرده بود که گمان بردم بهروز افخمی می‌خواهد کوچک جنگلی 2 را بازسازی کند. بعد تازه یادم افتاد که افخمی در کانادا است و از کوچک جنگلی خبری نیست. ایستادم تا ببینم ش.آ طبق ادب به سمت این استاد فرهیخته خواهد آمد یا نه.

ای فلک تو چه بازی‌هایی که نداری و ای پول! تو، چه‌ها که نمی‌کنی. نه تنها نیامد که اصلن به طرف بنده نگاهی هم نینداخت. ترجیح دادم خودم پا پیش بگذارم. سلام و علیک آقای روزنامه‌نگار اجاره‌ای امری. کمی سرش را این‌طرف آن‌طرف چرخاند و لب به سخن گشود. قبل از این‌که حرفی بزند مارک ماشین را پرسیدم. فراری استاد. بعد خیلی محکم پرسیدم این ریش‌ها برای چیست؟ به جمعیت اشاره‌ای کرد که یعنی نمی‌توانم این‌جا حرفی بزنم. ناچار ساعاتی ماندم. ده‌ها نفر برای امضا گرفتن از او سر و دست می‌شکستند. خدا را شاکر شدم که  بیمارستان جدید‌التاسیس شهید نورانی نزدیک است و صدها تخت خالی دارد. اگر نبود، انتقال مجروحان به پورسینای رشت مکافاتی می‌شد. بر روزگار سپری گشته‌ی خویش هم آهی نثار کردم؛ آن روزها هربار به خیابانی پا می‌گذاشتم هزاران تن به سویم هجوم می‌آوردند هی! . سرتان را به درد نیاورم 200 نفری امضا گرفتند و 15 نفری به بیمارستان منتقل گشتند.

سرش که خلوت شد سوار اتومبیل شدیم و با فشار دگمه‌ای اتومبیل به پرواز درآمد. جل‌الخالق این دیگر چیست. (البته بین خودمان باشد آن لحظه هیچ اظهار تعجبی نکردیم بالاخره نباید در برابر او کم بیاوریم)

پرسیدم جریان ریش چیست؟ ابتدا حرف از تب‌خال و این‌طور بهانه‌ها زد. بعد که ملتفت شد با چه کسی طرف است و این‌که هوش بالای بنده این حرف‌ها را قبول نخواهد کرد لب به اعتراف گشود: استاد ریش به‌خاطر سهمیه‌ی کاغذ است. چند روز بعد مجله چاپ می‌شود و ریش به تسهیل کارها کمک می‌نماید. خنده‌ی رندانه‌ای هم پشت ریش انبوهش پنهان بود که از چشم تیزبین ما دور نماند.

که این‌طور. ما قبلن شنیده بودیم برای دریافت تیرآهن سهمیه ریش می‌گذارند اما کاغذ دیگر موضوع جدیدی بود. یاد ش.ص بدبخت افتادم. ریش می‌گذارد اما هیچ‌وقت به چشم نمی‌آید. یعنی با ماشین صفر ریش را می‌زند. تازه نمی‌داند چه زمانی ریش بگذارد چه زمانی ریش را بزند.

 در این حین به منظره‌ی هشتپر از بالا نگاه می‌کردم و می‌اندیشیدم که روزگار چه بازی‌هایی دارد. به فکر مردم قحطی‌زده‌ی آمریکا بودم که از بس بحران گریبان‌شان را گرفته همه رو به سمتی (خاک‌برسرها قبله هم ندارند تا همه به یک طرف دراز بکشند) دراز کشیده‌اند و آن‌وقت کسی مثل ش.آ با ماشین پرنده این آن سو می‌رود. سهمیه‌ی کاغذ می‌گیرد. پز می‌دهد. دو کلمه می‌نویسد میلیاردها میلیارد پول می‌گیرد.

یکی را داده‌ای صد نازو نعمت  یکی‌را....

استاد ابوالفضل بیهقی ثانی

 

پی‌نوشت- تحفه‌ای ناچیز پیش‌کش شهرام آزموده، به‌خاطر خوبی‌هایش

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 بهمن1387ساعت 21:45  توسط رستم جهانگشا  | 

 

شما را به جان هر شخصی که دوست دارید این استاد فرهیخته و پیر را کمی راهنمایی کنید. لازم به ذکر است اوضاع آن قدر پیچیده شده که بنده با تمام افتخارات علمی کمی تا قسمتی سرگشته گشته‌ام.

بالاخره بزرگ‌ترین معجزه‌ی الهی چیست؟  با دیدن پرده‌ی زیر که رستم جهانگشا آن‌را کمی سانسور کرده و اسم اداره‌ی پای پرده و... را حذف نموده دز شکاکیت‌ام بسیار بالا رفته است. شما چطور؟

 

+ نوشته شده در  جمعه 11 بهمن1387ساعت 1:6  توسط رستم جهانگشا  | 


آخرین اخبار انفجار بمبئی

به گزارش واحد بغلی خبر این حادثه‌ی وحشتناک در اثر انفجار هم‌زمان 12 بمب جن‌30 به وقوع پیوسته است. همین خبرگزاری می‌افزاید بمب‌های جن‌30 که به تازه‌گی مراحل آزمایش خود را پشت سر گذاشته‌اند از خطرناک‌ترین انواع بمب‌ها هستند که چندین برابر بمب هسته‌ای‌ قدرت انفجار دارند.

 

تذکر بهمن محمدیاری

بالاخره بعد از 9 سال آقای بهمن محمدیاری در مجلس لب به سخن گشود و به وزیری تذکر داد.

بنده این موفقیت بزرگ را به آقای بهمن محمدیاری و تمام یکی‌بزن‌های دور‌و اطراف تبریک عرض می‌نمایم.

 اهل فن به اقدامات بعدی آقای محمدیاری امید فراوان دارند چرا که آغاز حرف زدن ایشان در مجلس، تذکر به وزیر بوده که در نوع خود بی‌نظیر است؛ لذا آینده‌ی درخشانی را برای این نماینده مردمی پیش‌بینی می‌کنند.

 

گیلانی‌ها پیش‌تازان فناوری هسته‌ای:

تحقیقات موسسه‌ی فیزیک هسته‌ای نشان می‌دهد گیلانی‌ها به علت مصرف فراوان ترشی‌جات، باقالی‌قاتوق، لوبیا و... در تولید بمب هسته‌ای پیشتاز می‌باشند. استان بعدی در این زمینه استان همیشه‌ در صحنه‌ی اردبیل می‌باشد.

این خبر موفقیت آمیز را هم، به تمام مسوولان گیلان تبریک عرض می‌نماییم. این خبر مشت محکمی بر دهان کسانی بود که همیشه می‌گفتند گیلان در سال‌های اخیر در هیچ زمینه‌ای مقام اولی ندارد.

 

چند سوال:

الف- علی دایی در تهران با خدا لابی کرد مربی تیم ملی شد. حالا که مستقیم به خانه‌ی خدا رفته چه می‌شود؟

1- رییس فدراسیون فوتبال.

2- رییس جمهور.

3- از مربی‌گری عزل می‌شود.

4- هیچ‌کدام.

جواب درست: هیچ‌کدام.

 

ب- آیا بازدید خداداد عزیزی از تالش، هنگام انتخابات مجلس، تاثیری روی عملکرد او داشته است؟

1- خیر- چون خداداد برای شکری تبلیغ کرد نه حسن‌زاده.

2- بله- چون در هر صورت، ماجرای پیچاندن گوش آقای حسن‌زاده را دید.

3- خیر- چون حسن‌زاده فقط تهدید کرد و عملی در کار نبود.

4- بله- چون خداداد هم فقط فحش داده و ضربه را کسان دیگر زده‌اند.

پاسخ صحیح: گزینه شماره‌ی 4

 

ج- چرا اوباما پیروز شد؟

1- خرشانس بود. 

2- چون شعار مرگ بر اوباما خوب داخل دهان می‌چرخد.

3- چون تازه‌گی‌ها: مشکی رنگ عشق.

4-  چون گفتن شعار مرگ بر مک‌کین سخت است.

پاسخ صحیح: گزینه‌ی شماره 2


تنظیم سوالات و اخبار: استاد ابوالفضل بیهقی ثانی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 آذر1387ساعت 20:20  توسط رستم جهانگشا  | 

                                   

                                   در  فواید خواندن نشریات محلی    

 

 مدیر کل ارشاد گیلان:‌ اهل قلم و گفتار به عرصه مطبوعات وارد شوند.

 این که چرا مدیر کل در چنین برهه‌ی حساس زمانی!! این جمله را بیان داشته، جای نوشتن کتاب‌ها دارد. اما به ذهن بنده هم مواردی خطور کرد که عرض می‌نمایم:


1- احتمالن زندان‌های گیلان از اهل قلم و گفتار خالی مانده و آقای مدیر کل از ترس این‌که فضای داخل زندان‌ها به قول نسل جدید خفن شود خواسته اهل قلم به خانه‌ی دوم خود، زندان، بازگردند.

2-  در برنامه‌های چهارساله بنویسند: ما گفتیم و حتا التماس نمودیم هیچ کس تشریف نیاورد.

3- بعدها اگر در آسایشگاه سالمندان فلان شهر اروپایی از فعالیت‌های خود سخن برانند با گردنی افراشته بفرمایند: در دوره ما از تمام اهالی قلم خواسته شد و حتا التماس گردید که، بزرگان بیایید؛ ولی هیچ فردی نیامد.

4- بنده هنوز نمی‌دانم چرا هر چهارسال به چهارسال بسیاری از بزرگان مهربان می‌شوند.

 

دکتر محمد دوستار در همایش تجلیل از رتبه‌های برتر علمی پیام نور گیلان فرمود:

همه باید نگاه خود را به دانشگاه پیام نور تغییر دهند.

 برای نوشتن در مورد این جمله از خواننده احتمالی این صفحه‌ی تارنما! خواستارم اندکی محکم باشد و در صورت لزوم قبل از خواندن سطور به مدت 10 دقیقه خودش را با نرمش‌های سبک و سنگین گرم نماید. پس:

از جلووووووو نظام! خببببببر داررررررر

1- من بعد هر کس نگاه خودش را به دانشگاه پیام نور عوض نکند به سرنوشت عوض‌علی کردان دچار می‌شود.

2- هر کس با چشم هیز به دانشگاه پیام نور نگاه کند به شرکت در دوره‌ی فراگیر محکوم می‌شود.

3- آهااااای پسر کاکل زری! شما مگر خواهر مادر نداری که به دانشگاه به این‌صورت خیره شده‌ای؟ جمع نما جل پلاست را.

4- باید بنویسید دانشگاه پیام نور و بخوانید صنعتی شریف.

5- بین خودمان باشد دکتر دوستار اگر نظامی بود چه می‌شد.

6- در هر کاری شکر لازم است. برای مثال اگر اسم دکتر دوستار دشمن‌دار می‌شد می‌دانید چه فاجعه‌ای رخ می‌داد؟ احتمالن هر کس نگاهش را عوض نمی‌کرد به اعدام در محل محکوم می‌گردید.

7- دعای پایانی: خدایا شکر. شکر بابت این همه نعمتی که ما عطا فرموده‌ای. شکر که دوستدار را دشمن‌دار نیافریده‌ای، کردان را کردن نیافریده‌ای، احمدی‌نژاد را جوادی‌نژاد نیافریده‌ای، خاتمی را یالانچی پهلوان خلق نفرموده‌ای،‌ و...)

به‌رااااااست راست.

 آزاد

استاد ابوالفضل بیهقی ثانی

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 آبان1387ساعت 15:58  توسط رستم جهانگشا  | 

 

جناب آقای حاج دکتر برک الدین اوباما انتخاب بجا و شایسته شما را به عنوان رییس جمهور ایالات متحده آمریکا تبریک عرض می نماییم.

هم چنین مراتب سپاس خود را از آقای بهمن محمدیاری (امیرکبیر  تالش) که توانست با اقتدار هرچه تمام امیرکبیری را از شهردار هشتپر، هوشنگ عباسقلیزاده پس بگیرد؛ اعلام داشته و به ایشان جهت گماشتن یک فرد جوان ولی تحصیل کرده به عنوان رییس جمهور آمریکا تبریک بی ریا عرض می نماییم.

و خالصانه خواستار برکناری عوامل آلاژن محوری چون کاندلیزا رایس و گماشتن افرادی جوان و تحصیلکرده مانند آنجلینا جولی، بریتنی اسپیرز و... به عنوان وزیر امور خارجه ملت دوست پرور آمریکا می باشیم. 

از طرف استاد ابوالفضل بیهقی ثانی و پسران

+ نوشته شده در  شنبه 18 آبان1387ساعت 10:38  توسط رستم جهانگشا  | 

با رایزنی آقای بهمن محمدیاری نماینده مردم تالش در مجلس شورای اسلامی تیم فوتسال ایران به عنوان تیم پنجم به مرحله نیمه‌نهایی مسابقات فوتسال قهرمانی جهان در برزیل رسید.

آقای بهمن محمدیاری که برای انجام مذاکرات نهایی به برزیل اعزام شده است؛ طی یک گفتگوی تلفنی به خبرنگار واحد کناری خبر اعلام فرمود؛ با استفاده از قانون گل چدنی و کمک گرفتن از بند 178890456 از تبصره 1435080876 که به موارد ده‌گانه گل چدنی می‌پردازد تیم فوتسال ایران می‌تواند به عنوان تیم پنجم راهی مرحله‌نیمه‌نهایی مسابقات گردد.

اضافه می‌نمایم آقای محمدیاری تا به حال 18 بار تیم فوتبال چوکا را که از از لیگ دسته 3 ایران به لیگ‌های پایین‌تر سقوط کرده؛ با استفاده از انواع و اقسام تبصره‌ها دوباره به لیگ دسته 3 برگردانده‌اند.

استاد ابوالفضل بیهقی ثانی

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 مهر1387ساعت 22:18  توسط رستم جهانگشا  | 

در میان کارهای محیرالعقولی که به مناسبت هفته‌ی نیروی انتظامی در تالش صورت گرفته، یک مورد به شدت جدید و جالب است. بر روی پرده‌ی بزرگی نوشته‌اند:

"وظیفه‌ی اصلی نیروی انتظامی برقراری امنیت اسلامی است."

به گزارش خبرگزاری شوندَ بْن تلاش محققان جوان برای کشف چیستی امنیت اسلامی تا این لحظه نتیجه‌ای در بر نداشته است. مساله به حدی پیچیده می‌باشد که حتا آن نوجوان 16 ساله که انرژی هسته‌ای را به تنهایی در اتاقش اختراع فرموده نیز؛ هنوز پی به ماهیت این گونه‌ی جدید از امنیت نبرده است.

 امیدوارم تلاش‌های خیل عظیم دانشمندان جوان تالشی که شب‌ها با قلیان دودهایی به شکل قلب اختراع می‌کنند و در این زمینه آن‌قدر پیشرفته کرده‌اند که تیر دودی قلیان میوه‌ای را درست به وسط آن قلب اختراعی هدایت می‌نمایند؛ به زودی ثمر بخش گشته و این معمای بزرگ هم حل گردد.

پی‌نوشت- البته بنده این معما را حل نموده‌ام اما بنا به عللی از جمله میدان دادن به جوانان و مسایلی دیگر از بازگو کردن جواب این معما خودداری می‌نمایم.

استاد ابوالفضل بیهقی ثانی

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 مهر1387ساعت 21:13  توسط رستم جهانگشا  | 


آقایان خانم‌ها شما را قسم می‌دهم به جان هر کسی که دوست دارید به این استاد پیر نیز بگویید معنای شغل در مملکت ما چیست؟ ویا به زبان ساده شغل را تعریف کنید؟

فلاش‌بک- دیشب که مشغول تماشای برنامه "نود" بودم آقای مهندس! واعظ آشتیانی مدیر عامل جدید استقلال میهمان برنامه بود. آقای مهندس که ریاست فدراسیون دوچرخه‌سواری را هم بر عهده دارد (شغل‌های دیگرش برای ما عیان نیست) در جواب سوال که چگونه می‌توانید همزمان رییس فدراسیون دوچرخه سواری و مدیرعامل استقلال باشید فرمود:

این‌ها هیچ کدام شغل حساب نمی‌شود که بنده دو شغله محسوب شوم.

 

با توجه به این‌که "آن مرد" هم قبلن فرموده بود:

وزیر دادگستری، عضو شورای نگهبان، سخنگوی دولت و چند کار دیگر هم شغل محسوب نمی‌شوند؛ پس در مملکت گل و بلبلی ما شغل به چه می‌گویند؟

استاد ابوالفضل بیهقی ثانی


 

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 مهر1387ساعت 18:23  توسط رستم جهانگشا  | 

 

مدیریت حاج‌آقایی از پدیده‌هایی است که کشف، ضبط و اختراعش مختص ایران ماست.


مدیر حاج‌آقایی کیست؟

مدیر حاج‌آقایی کسی است که از علم مدیریت هیچ بهره‌ای ندارد. بیشتر این دست مدیران دیپلم معمولی هم ندارند و اگر در جایی آن‌ها را دکتر یا مهندس خطاب می‌کنند مدارک‌شان از جنس مدرک آقای کردان می‌باشد.

مدیر حاج‌آقایی روابط خوبی با بالادست‌های خود دارد...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 23 شهریور1387ساعت 21:55  توسط رستم جهانگشا  | 

 با سلام خدمت اهالی محترم هشتپر و حومه

 بنده یک ساختمان سرراهی هستم. از بدو تولد پدر و مادری بالای سرم حضور نداشتند. تا چشم باز کرده و توانایی حرف زدن پیدا کردم هر کس قصه‌ی زندگیم را به گونه‌ای تعریف کرد...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 17 شهریور1387ساعت 14:52  توسط رستم جهانگشا  | 

 

معاون جدید فرماندار رضوانشهر فرموده: مهم رضایت مردم است نه ناراحتی نانوایان از نظارت.

 مسابقه:

سوال اول: نانوایان چیستند؟

1-     گونه‌ای جاندار که از کره مریخ آمده‌اند.

2-     ربات‌هایی هستند که در سال شکوفایی و... توسط مبتکر 16 ساله‌ای اختراع شده‌اند.

3-     نانواها همان موجودات شبیه سازی شده هستند.

 سوال دوم: مردم چیستند؟

1-     جانداران بی بو و بی‌خاصیتی هستند که در چند نقطه از کره زمین زندگی می‌کنند.

2-     وجود خارجی ندارند.

3-  خواص ماده را دارند اما حالت مرئی ندارند. گاه به گاه و مواقعی که بعضی‌ها لازم بدانند مورد استفاده قرار می‌گیرند.

 سوال سوم: فرق بین نانوا و مردم در چیست؟

1-     نانوا دو نقطه دارد و مردم اصلن نقطه ندارند.

2-     نانوا ربات است اما مردم هنوز جنسشان مشخص نشده است.

3-     اصلن به کسی مربوط نیست نانوا چه فرقی با مردم دارد.

 

جواب‌های خود را با پیامک رایگان: 000201387 به ستاد اختراعات بفرستید.

استاد ابوالفضل بیهقی ثانی

+ نوشته شده در  جمعه 15 شهریور1387ساعت 0:28  توسط رستم جهانگشا  | 

 

                    جایزه ادبی استاد شفیقی و اظهار نظر جالب فرماندار تالش

اصولن ادعا کردن کار راحتی است اما اثبات ادعا چندان هم راحت نیست. مثلن من می‌توانم ادعا کنم دکتر هوشنگ امیراحمدی دیروز از سیا پنج تومن پول توجیبی گرفت؛ اما این که ادعایم را اثبات کنم کار من نیست. مثال زیاد است که خواهش می‌کنم بی‌خیالش شوید...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 5 مرداد1387ساعت 17:44  توسط رستم جهانگشا  | 

مجسمه‌ی رستم کلاچرمینه

                                عکس از اینجا

سلام شورا خانم ؟

علیک. بفرمایین.

درسته شما می‌خواین مجسمه‌ی رستم کلاچرمینه رو جابه‌جا کنین؟

بسم‌ا... الرحمن الرحیم. با عرض سلام و درود...

.

.

.

با سلام به نماینده غیور تالش در مجلس جناب آقای محمود یاوری و سلام خدمت تمام...

معذرت می‌خواهم خانم الان شما یک‌ساعته دارید سلام و درود می‌فرستید مجله‌ی ما اگر تمام صفحاتش را هم به مقدمه شما اختصاص دهد باز صفحه کم می‌آوریم لطفن کمی خلاصه کنید.

چی را خلاصه کنم برادر جان ما به‌خاطر این مقدمه‌هاست که زنده‌ایم. تازه...

ببخشید خانم سوال را تکرار می‌کنم آیا شما درخواست کردید مجسمه رستم کلاچرمینه منتقل شود؟

بله. امر.

می‌شه توضیح بدین منظور شما از این کار چیست؟

ما در راستای هم‌دردی با ملت غزه این کار را می‌کنیم.

ببخشید متوجه نشدم غزه چه ربطی به کلاچرمینه دارد؟

ببینید بنده رییس چند تا کمیسیون شورا هستم. بنده فوق لیسانس مهندسی جامعه شناسی دارم و می‌تونم از تموم خونه‌های هشتپر عوارض بگیرم.

خب بعد؟

اولن حواستون جمع کنید و سوال ‌های الکی ملکی نپرسید. دومن ملت عراق وقتی هنوز برق ندارند چه نیاز است ما اینجا مجسمه‌ی نوری داشته باشیم سومن این رستم بدآموزی دارد.

ببخشید بدآموزی رستم از چیست؟

اولن جمله قبلی بنده هنوز تموم نشده. ما در سال گذشته فقط توانستیم 40 میلیون به ملت ستم دیده عراق کمک کنیم که رقم فاجعه باری است و باید از راه صرفه‌جویی رقم را به 400 میلیون برسانیم. دومن چه معنی می‌دهد یک مرد سوار بر اسب نیمه شب وسط شهر بدرخشد؟ این همه دختر تو این شهر است. خب این‌ها تیرهایی هستند از جانب غربی‌ها.

پس شما با درخشش رستم مشکل دارید؟

نخیر بنده با خیلی چیزهای دیگر رستم هم مشکل دارم.

مثلن؟

ببینید برادر! لباس‌هایی که رستم پوشیده همه رنگارنگ و تبلیغ مظاهر فساد است.

پس مشکل شما بیشتر با لباس رستم است؟

برادر عزیز! مشکل زیاد است، موهای بلند رستم مظهر و نماد جلفی و کفر است. تازه آن‌ها را با روبان هم بسته است.

خواهر جان! پس مشکل اصلی شما موهای رستم است؟

مسایل دیگری هم هست. ما در حال صرفه‌جویی هستیم؛ چه معنی می‌دهد رستم از دو اسب استفاده کند؟ مگر یک اسب کافی نیست؟ 

پس مشکل اصلی صرفه‌جویی است؟

اولن حواستان را جمع کنید برادر جان! بنده رییس چند کمیسیون هستم. دومن وقتی رییس جمهور را می‌خواهند بدزدند خب وجود چنین مجسمه‌های تابلویی گرای ما را به دشمن می‌دهد.

پس مشکل اصلی مساله استتار است؟

لطفن ضبط صوت را خاموش کنید.

آپرکات چپ، آپرکات راست، هوک چپ، هوک راست. آبچاکی، رقص پا. صداهای ناهنجاری از ضبط صوت به گوش می‌رسد...

 

پی‌نوشت 1- این نوار صوتی را هنگام شنا در دریای کاسپین پیدا کردم.

پی‌نوشت 2- امروز با خبر شدم گزارشگر فوق یک هفته‌ است که در بیمارستان پورسینا بستری می‌باشد.

استادابوالفضل بیهقی ثانی

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 تیر1387ساعت 0:55  توسط رستم جهانگشا  | 

 

جناب آقای الحاج شمس‌الدین قمردوست*** و الحاجیه خانم قمر شمس‌پرست** بازگشت عارفانه و عاشقانه شما را از سرزمین موعود تبریک عرض می‌نماییم.

 

درضمن الحاج شمس‌الدین قمردوست *** تبریک دوم بنده به‌جهت هت‌تریک شما در حج روی تقدیم حضور می‌گردد. امیدوارم رکورد شما تا سا‌ل‌ها پابرجا بماند.

 

درضمن2 – الحاج‌شمس‌الدین قمردوست *** تبریک دیگر بنده را به مناسبت شکستن رکورد الحاج دلال‌الدین دلال‌باشی**  در مسابقه معنوی شام دهی به اهالی بی‌بضاعت صنف طلاو جواهرفروشان، برنج‌فروشان و... پذیرا باشید.

 

پی‌نوشت1- *** نشانه رکورددار بودن حاجی و سه بار رفتن به مکه در عرض 3 سال می‌باشد.

پی‌نوشت2- رکورد شام‌دهی الحجاج ِ منطقه تالش در دست الحاج دلال‌الدین دلال‌باشی**   بود که امسال به دست الحاجی خودمان شکسته شد.

از طرف استادابوالفضل بیهقی ثانی و پسران

+ نوشته شده در  سه شنبه 31 اردیبهشت1387ساعت 0:15  توسط رستم جهانگشا  | 

پایان تور دوچرخه سواری، جام ریاست جمهوری

 اسم جام ریاست جمهوری، آدم را یاد رییس جمهور می‌اندازد.

و وقتی شرکت کنندگان جام ریاست جمهوری مصاحبه کرده می‌گویند: جام بسیار منظم، حرفه‌ای و زیبا برگزار شد؛ مغز بیچاره چه معادله‌های پیچیده‌ای را تجزیه تحلیل می‌کند تا به یک نتیجه منطقی برسد.

استاد ابوالفضل بیهقی ثانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 اردیبهشت1387ساعت 0:10  توسط رستم جهانگشا  | 

تحلیل اوضاع جهان

زبل‌خان اینجا زبل خان اونجا...

"اوباما" نمی‌تواند رییس جمهور شود.

چرا نمی‌تواند؟

بعد از "آبراهام لینکلن" که قیافه‌اش کمی سیاه بود؛ آمریکا رییس جمهور سیاه نداشته است.

ولی اوباما بهتر است. "هیلاری کلینتون" نظرات رادیکالی نسبت به ایران دارد.

نه آن‌طورها هم نیست. کلن دموکرات ها مواضع ملایمی درباره جهان دارند.

این خانم فرق می‌کند. تازه وضعیت اقتصادی آمریکا هم زیاد مساعد نیست.

از کجا می‌دانید؟

همین الان بحران برنج دارند. قیمت برنج در بورس نیویورک 7 دلار بالاتر رفته.

دلار که دیگر ارزشی ندارد.

نه، اشتباه نکن. چند روز پیش دوباره ارزش دلار تقویت شد.

درسته، همین کار هم باعث شد قیمت نفت 4 دلار افت کند.

خوب موقعی پایین آمد. اگر یک روز زودتر می‌شد، احتمالن تیم "اینتر" از جام حذفی حذف می‌شد.

چرا؟

چون "موراتی" دیگر به بازیکنانش وعده پاداش 2میلیون دلاری نمی‌داد.

چطور مگه؟

اِ، نمی دانی مگر موراتی تاجر نفت است؟

راستی مثل اینکه افشین قطبی هم مدرک مربی‌گری‌اش قلابی درآمده.

از اول هم...

آقا حواستان کجاست. نان درآمد.

نوبت من بود. کجا نوبت شما بود. شما که الان آمدید. پدرسگ کجا الان آمدم مگه کوری یه ساعت اینجا وایسادم؟ چی‌چی چرت و پرت می‌گی مادر...

 استاد ابوالفضل بیهقی ثانی

 

باخت تیم فوتبال هنرمندان ایران، در تالش

تیم فوتبال هنرمندان ایران 3-2 مغلوب تیم منتخب پیش‌کسوتان تالش شد.

عده‌ای از خیرین تالش زحمت برگزاری این دیدار را کشیدند.

قراراست درآمد حاصل از بازی به دو ورزشکار قطع نخاعی تالش تعلق گیرد.

 

نکته‌ها:

1-   ایرج نوذری بیشتر از هر بازیکنی تشویق شد.

2-   از امیر حاج رضایی شکوهمندانه استقبال شد.

3-   تاریخ بهترین قاضی هاست.

4-   تالش روزی شاد را پشت سر نهاد.

5-   پوریای ولی بعد از سال‌ها، شاهد یک فوتبال پرتماشاگر بود.

6-   کسانی که خود را برای انتخابات آتی تالش آماده می‌کنند؛ به گرم کردن پرداختند.

7-   خشونت وجود داشت؛ هرچند کم بود.

8-   از بازیکنان قدیمی "شاهد ‌واحد" کسی حضور نداشت.

رستم جهانگشا-تالش

 

+ نوشته شده در  شنبه 21 اردیبهشت1387ساعت 0:6  توسط رستم جهانگشا  | 

 

روی پیشخوان "اعتماد" نبود. پشت شیشه هم اعتمادی وجود نداشت.

اعتماد نیست؟

چرا ولی شده 500 تومن.

خریدم. به خانه آمده و قبل از خواندن محاسبه کردم.

200=300-500

4/0=500 / 200  

پس تورم می شود 40درصد.

باور نکردم. خواب می‌بینم. توهم است. تورم که تک رقمی است. سرم را به دیوار زدم تا از خواب بپرم. جمجمه بی‌زبان شکست. اهل و عیال مرا تا بیمارستان رساندند.

بخیه، پانسمان و خلاص.

چقدر می‌شود:  سی هزار تومن.

دفعه قبل چقدر شده بود. ده‌هزار تومن.

همان عملیات ریاضی. تورم چقدر شد: 67درصد.

چشمانم سیاهی رفت.

تیمار...

استادابوالفضل بیهقی ثانی

+ نوشته شده در  جمعه 20 اردیبهشت1387ساعت 0:4  توسط رستم جهانگشا  | 

10درصد در مصرف آب صرفه‌جویی می‌کنیم

 در نانوایی یکی گفت: اگر امسال 10درصد در مصرف آب صرفه‌جویی نکنیم نمی‌توانیم تابستان را سلامت به پایان برسانیم. 

حالا این وزیر! محترم 10 درصد را از کجا درآورد و مردم چطور باید حساب کنند تا 10 درصد صرفه‌جویی کنند، بماند. زیاد هم مهم نیست.

اما اینکه 10درصد صرفه‌جویی چه تبعاتی می‌تواند داشته باشد، جالب است. بنده به دو مورد اشاره می کنم.

 

صرفه‌جویی شرکت ایران‌خودرو (1)

1- شرکت ایران‌خودرو و کمپانیهای تابعه چون نمی‌توانند 10 درصد صرفه‌جویی کنند اجبارن جریمه افزایش مصرف را می‌پردازند.‌ ( تبصره 2 کارخانه‌های ماشین‌سازی را از قطع انشعاب آب معاف می‌کند.)

2-   هزینه تولید هر دستگاه خودروی وطنی بالا می‌رود.

3-   مدیر‌عامل مجبور می‌شود جهت جبران، حقوق کارگرها را کم کند.

4-   کارگرها اعتصاب کرده در یک سفر غیر استانی به رییس جمهور نامه می‌نویسند.

5-   رییس جمهور دستور می‌دهد.

6-   مدیرعامل حقوق‌ها را برمی‌گرداند.

7-   مدیرعامل با مشاوران مشورت می‌کند.

8- برای جبران هزینه اضافه، به مخزن گاز آرژانتینی به‌جای جوش ایتالیایی جوش چینی می‌زنند.

9-   خودروها به بازار می‌آید.

10-                      10 درصد مردم در اثر انفجار مخازن گاز صرفه‌جویی می‌شوند.

 

صرفه‌جویی شرکت شیر پاستوریزه:

1- مدیرعامل ابتدا صرفه‌جویی نکرده جریمه می‌پردازد. بار دوم آب کارخانه قطع می‌شود.(2) ( تبصره 3 کارخانه‌های شیرپاستوریزه را مجاز به رعایت قانون قطع انشعاب می‌داند.)

2-   اجبارن مصرف آب را 10درصد کم می‌کنند.

3-   کیفیت شیرپاستوریزه بهتر می‌شود.

4-   چون کیفیت خوب می‌شود به فکر صادرات می‌افتند.

5-   آمریکا کشور گینه را مجبور می‌کند از ایران شیر نخرد.

6-   هزاران کامیون حمل شیر در مرز سرگردان می‌شوند.

7-   راننده‌ها اعتصاب کرده و دستگیر می‌شوند.

8-   بعد از یک‌ماه آزاد شده سراغ کامیون‌ها می‌روند.

9-   شیرها در بازار داخلی به‌فروش رسیده پول راننده‌ها تامین می‌شود.

10-                      10درصد مردم در اثر مسموممیت شیری صرفه‌جویی می‌شوند.

 

(1) مدیرعامل ایران‌خودرو اعلام کرد در سال 87 هیچ محصول تولیدی آن موسسه! افزایش قیمت نخواهد داشت.

(2) یک‌نفر دیگر اعلام کرد: هرکس رعایت نکند در مرحله اول جریمه و در مرحله دوم انشعاب آبش قطع می‌شود.

     

استادابوالفضل بیهقی ثانی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 اردیبهشت1387ساعت 23:14  توسط رستم جهانگشا  | 

 کشفیات جدید پروفسور هوشنگ امیراحمدی- شماره ۲ 

 

«ما قرن‌هاست که نماینده شرق تاریخیم. حالا غرب تاریخ عوض شده و ما مانده‌ایم.» (1)

 

احسن! جدن ادیسون خوب گفته: هنر نزد ایرانیان است و بس.

اگر ما نمی‌شدیم الان شرق تاریخ خالی مانده بود. دنیا مدیون ماست. مثل پتروس مانع از بین رفتن شرق تاریخ شده‌ایم. هند و چین و ژاپن که رقمی نیستند. نماینده، فقط نماینده خودمان. تازه هوشنگ جان یادش نبوده ما سردار سازندگی شرق، امیرکبیر شرق، اسطوره شرق و... هم هستیم. (2)

از این‌ها گذشته، شما هم حواستان جمع باشد، من‌بعد به‌جای واژه بیگانه و بی‌خاصیت "غرب تاریخ" بنویسید: "شمال تاریخ". چون به‌صورت کامل عوض شده است.

 

دکتر جان به یک مورد تاریخی دیگر هم اشاره فرموده‌اند:

«ما تنها کشوری هستیم که می‌گوییم مرگ بر آمریکا»

ببین غربت به چه تفکرات درخشانی پروفسور ما را واداشته است. ژاپن ابرقدرت اقتصادیه، دارا سارای خودمان همش چینیه!، بزرگترین تولید کننده نرم‌افزار دنیا هندِ. خدایا شکر! من فکر می‌کردم آنها هم مرگ بر آمریکا دارند. خدایا صدهزار مرتبه شکر...

 

(1) مجله تالش- شماره 35- توسعه تالش- متن سخنرانی پروفسور امیراحمدی در خانه تالش

(2) در نسخه‌های خطی به این صورت هم آمده: وکیل همون وکیله  کی اژدهوش کشته‌ی

 

استادابوالفضل بیهقی ثانی

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 اردیبهشت1387ساعت 0:9  توسط رستم جهانگشا  | 

کشفیات تازه پروفسور هوشنگ امیراحمدی، ایرانی مقیم آمریکا

 دکتر امیراحمدی

آدم‌های بزرگ گاهی سوتی‌های بزرگ هم می‌دهند. دکتر هوشنگ امیراحمدی در قسمتی از سخنرانیش در خانه تالش چنین می‌گوید:(1)

 

«می‌گویم ببینید شما (آمریکاییها) باید ایران را بهتر درک کنید. ایران کشوری است که قرن‌ها مانده و باز هم می‌ماند. بهشان می‌گویم ما یک وقت امپراطوری بودیم با یونانی‌ها جنگیدیم، یونانی‌ها رفتند و ما ماندیم. بعد رومی‌ها آمدند و جنگیدیم، رومی‌ها رفتند؛ ما ماندیم. بعد عرب‌ها آمدند و با عرب‌ها جنگیدیم. عرب‌ها رفتند و ما ماندیم. بعد عثمانیها، آنها تارومال شدند و ما ماندیم. بعد انگلیسی‌ها آمدند. آنها رفتند و ما ماندیم. گفتم: آمریکایی‌ها! حالا شما آمدید؛ مطمئن باشید شما می‌روید و ما می‌مانیم (کف زدن بسیار زیاد حضار) این نظریه من نیست واقعیت جامعه و واقعیت تاریخ است.»

 

با این شرایط که دکتر فرموده:

1- یونان امروزی کشور نیست. دهستان کوچکی در حد دهستان جوکندان خودمان‌(البته بدون ذخایر گاز) در "بخش" اروپاست.

2- سال‌هاست کشورهای به‌جا مانده از روم در اثر کمبود گوجه‌فرنگی به بیماری راشیتیسم مبتلا شده و ساکنانش به هلاکت رسیده‌اند.

3-   عرب‌ها سال‌هاست از روی نقشه زمین محو شده‌اند. قیمت بالای نفت بلای جانشان شد.

4- عثمانی و ترکیه که حرفش را نزنید. ازدیاد جهانگرد و ورود فرهنگ منحط غربی باعث گردید همه اهالی به مشروبات الکلی معتاد شده و در کوچه پس‌کوچه‌ها بمیرند.

5- انگلیسی‌ها. آه! چه سرنوشت غمباری! خودشان که در اثر طغیان دریای مانش  هلاک شدند. بزرگ‌ترین مستعمره‌شان استرالیا هم، بعد از تساوی تیم فوتبالشان با ایران تمام جمعیت‌اش سکته کرده، مردند. البته چند نفر هنوز باقی مانده‌اند، اما حیات شان دیگر به حساب زندگی شمرده نمی‌شود.

6- با این وضعیت، فکر کنم تا پایان تایپ و ارسال این مطلب، آمریکاییها هم از حسودی منفجر شده، به درک واصل گشته‌اند.

7- امپراطوری خودمان هم کیلومتر‌ها به وسعت‌اش اضافه شده. اگر افغانستان و گرجستان و آذربایجان و... از ایران جدا شدند؛ در عوض چندین و چند استان جدید، بهتر و بزرگتر از آنها کشف شده‌اند.

8-   اساتید حاضر در خانه تالش: دست، دست، دست، دِ بیا، شُله، شُله... آه آه...  

 


(1) برگرفته از متن سخنرانی پروفسور هوشنگ امیراحمدی در "خانه تالش" با عنوان: توسعه تالش- مجله تالش- شماره 35 – صفحه 9 

استاد ابوالفضل بیهقی ثانی

+ نوشته شده در  جمعه 13 اردیبهشت1387ساعت 1:16  توسط رستم جهانگشا  | 

بسته پیشنهادی به یک آقا معلم:

 

1-   قبل ازشروع به کار دوره‌های مین‌یابی، تکاور کوهستان، پرش آزاد و ... را بگذران.

2-   قبل از نشستن روی صندلی کلاس، با تجربیات دوره مین‌یابی، صندلی را برانداز کن.

3-   اگر معلم ابتدایی هستی، خودت را به یک متخصص اعصاب نشان بده و...

استاد ابوالفضل بیهقی ثانی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 اردیبهشت1387ساعت 0:27  توسط رستم جهانگشا  | 

گذشته، حال و آینده پل "کرکانرود" تالش و حومه آن

 چند روز پیش از کنار پل کرکانرود رد می‌شدم. متوجه شدم، بازار ماهی‌فروش‌ها را تخریب کرده‌اند. یک بولدزر متعلق به جنگ جهانی اول هم زنجیرهایش در هوا ولو بود و آن حوالی به حال زاری افتاده بود. بستر شمالی رودخانه را هم به بدترین شکلی که فکرش را می‌کنید، آش‌و‌لاش کرده بودند...

 استادابوالفضل بیهقی ثانی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 اردیبهشت1387ساعت 1:22  توسط رستم جهانگشا  | 

حالا چیکار می‌کنیم: به کیشون‌بن می‌رویم.

صبح جمعه (23/1/87) به قصد پیاده رفتن تا روستای کیشون‌بن (کیش دیبی) به تعداد زیادی از دوستداران ورزش تالش پیوستم. چند روزی می‌شد پرده‌های تبلیغ این برنامه در سطح شهر پراکنده بود...

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت 0:46  توسط رستم جهانگشا  | 

 

تمام مدت تعطیلات نوروزی اخبار انتخابات تالش مدام به گوش می رسید. حرف های ضد و نقیض زیاد شنیده می شد. بنده و استاد بیهقی هم واکنش نشان داده و مطالبی را یادداشت می کردیم. اما با خودم عهد کردم در روزهای زیبای نوروز حرفی از انتخابات و بازیهای آن روی وبلاگم نیاورم.نوروز ارزشمند تر از این حرف هاست.حالا که تعطیلات نوروز به پایان رسیده برخی از این یادداشت ها را در دنیای مجازی منتشر می کنم.

رستم جهانگشا-تالش

 

اطلاعیه شماره 1366 آقای دکتر اسماعیل حسن زاده

محضر محضرداران فی جمیع المردم التالش و ماسال و رضوانشهر

با سلام و درود و ...        

الهمشهریان العزیز جون( دقت شود در عربی چ وجود ندارد) 10 خط الاول هذا بیانیه خیلی مهم تکراری بودند فلذالکم مِن همه آنها فاکتور جرفته ام(دقت شود فی العربی گ یا فت می نشود).

البنده از خون خود نخواهم گذشت هر چند التمام الکسانی که الشیشه های البانک را شکستند یاران اراذل و اوباش بودند المن خبر دار نبودم البنده و برادر البنده کفن هارا نمی دانم از کجا مرحوم«یاری»(دقت شود سال ها قبل از این بیانیه یاری در حمام فین به شهادت رسیده است) به آنها داد و البنده از شما دفاع خواهم کرد الشما فی سخنرانی بنده در مسجد جامعه از عوامل نفوذی دشمن با الموبایل ها فیلمبرادری نمودند که بیخود کردند که فیلمبرداری کردند مجر(دقت شود فی عربی گ یافت نشود) جوشی ها( دقت فرمایید فی العربی گ موجود نباشد) باید دوربین داشته باشد. خود بنده فی کمیته انضباطی فوتبال مج ( دقت شود چ وجود ندارد) فی کلهم را خواهم جرفت(دقت شود...) این چه مسخره بازیه. شیشه های البانک را اراذل شکستند که همه من الخارج بودند و البنده بیجیر( پ و گ وجود ندارد) مطالبات القومیه خواهم بود . الاکنون که این نامه را می نویسم سی سال از آن حق کشی بزرج(دقت شود...) می جذرد(دقت شود...) و شورای نجهبان(دقت شود...) 10 رئیس العوض کرده است و لی بنده ول کن القضیه نیستم .

المردم شما همجنان(دقت شود...) در دانشگاه بیام نور( دقت شود...) منتظر باشید و جلوی اتوبوسهای هوایی ( دقت کنید که اتوبوس هوایی اختراع شده و به تالش هم آمده است) را نجیرید(دقت شود...) حالا احیانا با آجر شیشه ای بشکنید لا اشکال می باشد اما آن کفن ها را نمی دانم کدام نامرد به تن برادر و پسر عمو و فک و فامیل های من بوشانده(دقت شود ...) بود آنها که خود کفن نداشتند. من منظور نداشتم از حرفی که جلوی مسجد جامعه زدم      من تقصیر فی تقصیر بی تقصیر بودم      من از آن روز ها دلجیر(دقت شود ...) بودم.

عده ای شایعه کرده اند البنده مِن دادجستری( دقت شود...) اخراج شده ام العزیزان بنده حدود 15 سال می شود به درجه رفیع بازنشتجی( دقت شود...) نایل جسته ام(دقت شود...) و آن حرفها شایعه باشد.جفته اند(دقت شود...)التلاشها ی البنده بی فایده است بنده تلاشم خیلی هم بافایده است هدف خدمت است.

منتظر من البیانیه ای بعدی باشید.

الاسماعیل الحسن زاده. یومیه 14/1/1414 هجری شمسی.

استاد ابوالفضل بیهقی ثانی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 فروردین1387ساعت 23:13  توسط رستم جهانگشا  | 

آخرین خبرها از انتخابات تالش مربوط به پیشروی و بالا آمدن 1 متری آب دریای خزر است. بنا به گفته یکی از آشناهای ما که خیلی هم باسواد است احتمالن تا روز یکشنبه نتیجه انتخابات معلوم خواهد شد.هم چنین« گدَ مِرد» که حضور فعالی در تمام خیابانهای تالش دارد احتمال برنده شدن یک نفر را داد.با این احتمال کسانی که فکر می کردند 2 یا 3 نفر می توانند وارد مجلس شوند به اشتباه سنگین خود پی بردند.

 

نظرات خوانندگان:

 

قلوه سوز:

دیوث ها. خجالت بکشید همه نماینده ها کارت صوخت موتور را می گیرند و جریمه می کنند. پای ثندوق نروید اهمق ها.

 

 

ایرانسل:

به خدا من را به کسی ندادند.من پاکم اصیلم.6 تومان قیمت دارم.

 

پطر کبیر:

اسلا م دوست جرات داری بیا کوچه پایینی پدرت را در میارم.

 

پطر صغیر:

این چه طرز حرف زدنه پتر کبیر .پوزه ات را به خاک می مالم. حاجی همون حاجیه     مثل گلین باجیه!

 

رستم جهانگشا:

1-   روی جلد خیلی حرفه ای بود.

2-   رنگ جلد خیلی بدترکیب بود.

3-   آزموده خسته نباشی.

4-   نظر من از همه مهم تره.

5-   9،10، 11، را حذف کردم.

6-   پیروزی خودش یه تیمه   قرمز به رنگ خونه!

 

ناجی تالش:

تالش به کرد رای نمی دهد.مرگ بر تالشها!

 

امیرکبیرتالش:

شما خدمات یاری در 8 سال گذشته را فراموش کرده اید.شما خبر دارید حاجیِ بدبخت با چه خون جگری ویلای 330 متری اش را تهیه کرد.

 

عشق آمار:

هسن زاده : 320000

یاری : 180000

نیکخو: 1990

اثلانی: 999

بقیه: 10

 

کشته آمار:

عشق آمار ِ پدر سگ.چرا آمار جعلی منتشر می کنی. آمار درست بدین قرار است:

یاری : 520000

نیکچو: 20000

حسن زاده: 2000 

بقیه: 8

 

اهل تسنن:

بدبخت ها بروید بمیرید. یاری صنی است.و فقط او به درد تالش می خورد.   وکیل تالش کی بشه   هر کی بشه یاری نشه!

 

 

سنی پرست:

خاک بر سرت آزموده! آبروی ما را بردی . برو به جهنم.صپاهان همین الان گل دوم را خورد. خجالت بکش ای گربه سنی. آزموده حیا کن    تیم ملی رها کن

 

تالش:

ما تالشان با قیرت به حسن زاده تالشی رای می دهیم. مرگ بر کرد!

 

تالش جهانی:

بدبخت ها از تعسب خال خالی دست بردارید.کلینتون در آمریکا خودش تالش است. حسن زاده که کرده   اصلیتش تالشه!

 

 

استاد شهریار:

خاک بر سرت استاد بیهقی.نظر حرفه ای می دهی. تو مدیر نالایق به جای اشک و آه برو برنامه ریزی نود درست کن. چرا برای مردم تعیین تکلیف می کنی بیچاره!

 

تالش برو:

بمیرید که یک کرد در کردستان عراق دیروز عروسی کرد! عروس چقدر قشنگه    ایشا لا مبارکش باد...

 

جمعیت هم جنس بازان انگلیس:

سسسللام جونی!

حسن زاده جون و اسلامدوست جیگر گلی  پیوندتا ن  مبارک.شعری تقدیم به دو شاخ شمشاد: اسّی که خیلی خوبه

عسگر واسش می میره

 

 

اسالمی:

من از اسالمم. 100 در صد اسالم از نیکخو حمایت کرد.ما مثل لمریها بی غیرت نیستیم.مثل خرجگیلیها رای فروش نیستیم.ما سه راه سرتیپ نیستیم.زنده باد یاری!

 

حاجی دوست:

لعنت بر انگلیسیهای کثیف. تذکر می دهیم حاجی فعلا قصد ازدواح ندارد. و گرنه بهترین خواستگارها دم در خانه شان صف بسته اند.ما حاجی را به کرد شوهر نمی دهیم.

به کس کسونش نمی دم  به همه نشونش نمی دم.

 

لعنت دوست:

خجالت بکشید. دست از بچه بازی بکشید.

ادیسون تالش کیه      چوکای تالش چیه

یاور تالش کی باشه           وکیل تالش چی باشه

 

 

استاد ابوالفضل بیهقی ثانی

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 25 اسفند1386ساعت 15:47  توسط رستم جهانگشا  | 

مصاحبه اختصاصی آسوشیتد پرش با استاد الحاج مهندس دکتر ابوالفضل بیهقی ثانی کاندیدای مجلس شورای اسلامی تالش

 

آوازه استاد بیهقی به ما نیز رسید. التماس از ما و امتناع از استاد. زیر بار مصاحبه نمی رفت. تا اینکه خبر نامزد شدن ایشان را شنیدیم و با وساطت چند نفر از بزرگان تالش بالاخره استاد راضی شده تن به مصاحبه داد. بنده اوریانا فالاچی اعتراف می کنم جذاب ترین و بهترین مصاحبه ای بوده که تا کنون انجام داده ام.

فالاچی –میلان -خیابان للکه پشته-کوچه حسن دیرمانی-نوامبر 2007

 

با عرض سلام خدمت شما و تشکر بابت وقتی که به ما داده اید.لطفن خودتان را معرفی کنید.

بنده استاد بیهقی از اساتید بنام منطقه تالش می باشم.

استاد از سوابق تحصیلی و کاری خودتان بگویید.

سوال خوبی است. بنده 4 مدرک دکتری دارم.همه را از اروپا گرفته ام.3 بار به مکه مشرف شده ام. رکورددار کشتن گوسفند جلوی پای حاجی در تالش می باشم. رکورددار تعداد مهمان برای شام دادن در منطقه می باشم.«توی بگی» 123 مجلس عروسی را عهده دار بوده ام. و ...زیاد است.

استاد ببخشید این مدارک را از کدام کشورهای اروپایی گرفته اید؟

آذربایجان. ارمنستان.تاجیکستان و جمهوری خودمختار نخجوان.

اینها مگر جزو اروپا می باشند؟

پس چه خیال کرده اید فکر می کنید اروپا در ایتالیا خلاصه شده.مثل اینکه دوباره افکار نازیستی در سر می پرورانید.

ببخشید.

ادامه بدهید.

آیا شما قبلن سابقه ورزشی هم داشته اید؟

بله بنده با چند نفر از بزرگان ورزش عکس یادگاری گرفته ام.

انگیزه شما از شرکت در انتخابات چیست؟

بنده انگیزه های زیادی دارم ؛یکی قبولی هم زمان سه تا از اولاد های این جانب در دانشگاه آزاد. دوم بیماری استخوان درد اینجانب که دکترها گفته اند در جای خشک باید زندگی کنی؛ سوم از ساختمان جدید مجلس خیلی خوشم می آید؛  چهارم لپ تاپهای داخل مجلس و اینترنت رایگان آن که برای اشاعه وبلاگ خود و گسترش علم از آن ها استفاده بهینه می کنم،خیلی قشنگ است.

استاد جدن انسان صادقی هستید.

خواهش بنده را بپذیرید خانم فالاچی.

رقبای جدی شما چه کسانی هستند؟

بنده رقیب جدی ندارم. این «رستم جهانگشا» است که شاید رقیب جدی داشته باشد.

یعنی این همه کاندیدا در تالش هیچ کدام جدی نیستند؟

چرا آن ها همه خیلی جدی هستند اما بنده خیر

استاد شما چه برنامه هایی بعد از پیروزی دارید؟

برنامه ها که زیاد است. طبق لیست عیال ابتدا باید یک دست مبلمان خوب برای خانه جدیدمان در تهرا ن بخریم. بعد انتقالی بچه ها را به تهران جور کنیم.سپس اگر قسمت شد سهمیه پژو را فروخته یک ماکسیمایی، بی ام وه ای، چیزی بخریم.بعد حالا گفتنش خوبیت ندارد ،چند خانه یا زمین در تهران بخریم و یه چند قطعه ای هم در ییلاقات تالش بخریم تا ویلایی چیزی بسازیم؛ آخر مغز که همش نباید درگیری داشته باشد؛ استراحت هم لازم است.

استاد ببخشید این موارد که همه جزو کارهای شخصی است برای تالش چه می کنید؟

خانم فالاچی مثل اینکه سن زیاد کار دستتان داده. اولن باعث افتخار تالش است که یک نفر چنین در تهران سرو صدا بکند و دست پول دارهای تهران را از پشت ببندد. دومن من مگر کار و زندگی ندارم که به خاطر مردم خودم را به دردسر بیندازم.

استاد ببخشید این طور صحبت کردن باعث می شود مردم نسبت به شما نظرشان عوض شود.

نگران نباشید برای آن ها هم فکرهایی دارم.چند فرودگاه تاسیس می کنم ؛تیم چوکا را اصلاح می کنم. چندان هم نگران نباشید.

این فرودگاه ها را در کجا احداث می نمایید؟

تالش با 3600 کیلومتر یعنی جا برای فرود گاه ندارد ؟شما چه فکر کرده اید؟

ببخشید چوکا را چه طور اصلاح می کنید؟

با ماشین صفر موی تمام بازیکنان کاکل به سر را می زنم، بازیکن باید منضبط باشد

بله ملتفت شدم ؛استاد می بخشید شما مدیرها را هم جابه جا می کنید؟

خیر-بنده تمام رده های کارمندان را جابه جا می کنم.در دوره من هیچ بعید نیست آبدارچی مدیر شود.

استاد فکر نمی کنید با این کارها از طرفدارن شما کاسته شود؟

بنده تعجب می کنم شما که با نصف سیاستمداران دنیا مصاحبه کرده اید چنین سوال هایی می پرسید.ببینید با این کارها چند نفر شامل مدیر و چند نفر دوست آشنای او دلخور می شوند . بقیه که دل خوشی هم از مدیر ندارند کبک شان خروس می خواند. تازه فک و فامیل های آبدارچی را دست کم گرفته اید خانم فالاچی همیشه یادتان باشد آبدارچی ها بیشترین فک و فامیل و ایل و طایفه را دارند

شما این را از کجا کشف کرده اید؟

مثل روز مبرهن است.همیشه وکیل ها و مدیر ها برای اینکه هوای ایل و طایفه ها را داشته باشند، یکی دو نفر از فک و فامیل های آن ها را سر کار می برند، هر کاری هم نمی شود به آنها داد مجبور می شوند؛ دربانی، آبدارچی آنها را بگمارند تا بعد با واسطه دانشگاه آزاد و باکو بورکینافاسو پیشرفت کنند.

با این حساب آیا شما باندبازی می کنید؟

باند بازی که صد درصد. عده بسیار زیادی معتقدند تیپ بنده بسیار شبیه «پیرس برازنان» بازیگر نقش «جیمز باند» است فلذا باندبازی که حتمن باید باشد.

استاد در مورد بیکاری جوانان چه برنامه ای دارید؟

بنده همه را می گذارم سر کار.

ببخشید به چه صورت؟

ابتدا یک ستاد می زنم و چند نفر را می نشانم آنجا.هر  جوانی مراجعه کرد دست خطی، نوشته ای دستش می دهم تا دو سالی سر کار باشد؛ بعد از دو سال دوباره نامه را عوض می کنم. خلاصه نمی گذارم جوان ها بیکار بمانند.

نظر شما درباره نوشتن پرده چیست؟

اصولن پرده و پرده نویسی از سنتهای رایج منطقه می باشد.و ما چون بسیار به مسئله فرهنگ و سنت اهمیت می دهیم؛ اکنون صدها پرده اعم از تبریک به خاطر آمدن باجناق پسرعمو یم از شیراز، عبور بدون حادثه از روبروی متل سپیدار و ... آماده کرده ام که در آینده ای نزدیک همه را در سطح شهر نصب خواهم کرد.

آیا در مورد استان تالش هم اقدامی می کنید؟

از اول قرار بود سوالهای سیاسی مپرسید.

استان تالش مگر سیاسی است؟

ببینید مگر استان سین ندارد. سیاست هم مگر دارای سین نیست. پس با هم رابطه دارند.از این بگذریم .سیاست 2 سین دارد.استان یک سین جمع می شود 3 سین .یعنی «سه» می شود.یعنی هیهات.

توضیح جالبی بود اما بنده متوجه نشدم.

سطح سواد شما چقدر است؟

بنده لیسانس دارم از دانشگاه میلان.

بگو یید دیگر. شما حدااقل چهار سال در دانشگاه پیام نور باکو باید درس بخوانی تا این چیزها را یاد بگیرید.

حق با شماست.می بخشید.شما از چه تاکتیک های تبلیغاتی استفاده می کنید؟

مهمترین تاکتیک های بنده «مجلس ترحیم» و «پرده» می باشد.

می توانید برای ما کمی بیشتر توضیح دهید.

تاکتیک پرده یک مرحله ای است. در تمام شهرهای تالش پرده می زنم که در دانشگاه قبول شده ام. هفته ای دو بار در مجلس حاضر بوده ام ،از خودم تقدیر می کنم و...

اما مجلس ترحیم چند مرحله دارد.

مرحله اول قبل از انتخابات:در تمام مجالس ترحیم منطقه تالش شخصن شرکت می کنم.

مرحله دوم بعد از پیروزی و سال های اول و دوم :در این سال ها خودم زیاد شرکت نمی کنم یکی از معاونینم را مسئول پیگیری و تایپ تسلیت می کنم

سال سوم مهم ها را می روم.

سال چهارم دوباره خودم مستقیمن پیگیری می کنم.

استاد ببخشید شما هم اقدام به چاپ دفترچه های انجام کار می کنید؟

خوب شد یاد آوری کردید.بنده از هم اکنون در تیراژ 3هزار تایی دفترچه صد صفحه ای چاپ کرده ام.

شما که هنوز کاری نکرده اید.

مگر قرار است کار کنیم و دفترچه منتشر کنیم.نشنیده اید شعار اگر به عمل تبدیل شود که شعار نیست.

ببخشید شما پول این ها را از کجا می آورید؟

بالاخره پول در مسئله های کلی و نظام های مدیریتی و اقتصاد کلان و صرف پل سازی و را ه سازی و ... هست.

بنده که متوجه نشدم

من هم به شما عرض کردم که حداقل چهار سال در نخجوان باید درس بخوانید.

شما در مورد ورزش هم کاری می کنید؟

بله سعی می کنم صبح ها زود برخواسته و به دربند بروم.

منظورم ورزش شهرستان است.

عزیزم شهرستان را چه به ورزش.شکر خدا آنقدر درخت داریم که هر تالش روزی یکی را ببرد برای 10 سال، همه می توانند ورزش کنند.

چطور؟

مگر ورزش با تبر کم ورزشی است.صد برابر از فوتبال بهتر است.بازوها می شوند مثل بوروس لی.

شما در مجلس سخنرانی هم می کنید؟

مرد حسابی (اینجا استاد بدون توجه به زن بودن بنده این جمله را خطاب فرمودند)مجلس مگر جای سخنرانی است.ما مرد عمل هستیم نه حرف.در ضمن وقتتان دارد تمام می شود.

در ست است در پایان اگر حرفی دارید بفرمایید.

امیدوارم صندلی ردیف اول در مجلس نصیبم نشود.

سوال آخر می توانم بپرسم چرا؟

با اینکه وقت گذشته اما عرض می کنم.نه می شود اس ام اس فرستاد.نه می شود وب گردی کرد. نه روزنامه خواند خلاصه دردسر است.

از وقتی که در اختیار ما گذاشتید سپاسگذاریم.

 

توضیح۱ : قرار بود این مصاحبه بعد از پیروزی استاد منتشر شود. اما درگذشت ناگهانی خانم فالاچی و به هم خوردن سیستم خبرگزاری آسوشیتد پرش، باعث انتشار زود هنگام مصاحبه گردید.

توضیح ۲- این مصاحبه را قبلن روی وبلاگم گذاشته بودم. با شدت یافتن جوگیری استاد، ایشان اصرار زیادی به انتشار دوباره آن در دنیای مجازی داشتند. من هم مجبور به انجام این کار شدم(رستم جهانگشا)

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 اسفند1386ساعت 0:24  توسط رستم جهانگشا  | 

فرموده اند:

«ما 5 دقیقه قدم می زنیم و به در یا می رسیم»

با احتساب اینکه فاصله دریا در هشتپر حدود 5/7 کیلومتر می باشد؛ سرعت قدم زدن آقای حسن زاده می شود : 1500 متر در دقیقه یا 25 متر درثانیه .اگر فرض کنیم در هر ثانیه یک قدم بر دارد، طول گام هایشان به 25 متر می رسد.

چون ایشان در حال قدم زدن این گام های بلند را بر می دارد، پیش بینی می شود در حال دویدن ، طول گام های ایشان تا 200 متر هم برسد.با این تفاسیر:

1-   «کارل لوییس» کیلو چنده؟

2-   ای «تای سانگ» پرنده!

3-   قدمت منو کشته!

4-   «تای سانگ» جون! «لین چان» و «هوسام نیانگ» رو هم با خودت می آوردی دیگه.

5-   کلک! نکنه می خوای سریال «جنگجویان کوهستان»2 رو در تالش بسازی؟

6-   مردونه اگه از «اوشین» هم خبر داری، اعلام کن.

 

 فرموده اند:

«جناب آقای بهزاد روحی که از تحصیل کردگان خوب است و من دوستش دارم، و آدمی است که کمک کرده و اتفاقا از نظر مدیریت ژورنالیستی هم حساب بکنیم شما دارید زیر نظر او کار می کنید ، او اساسا اهل کجاست؟ آیا تالشی است؟ نه! آیا اصلا تالشی می دانند، شاید خیلی کم می دانند. (((شاید آن مقداری که بچه های کوچه و بازار می دانند جناب آقای بهزاد خان ما بدانند)))   »

جل الخالق همه چیزی شنیده بودیم تالشی کوچه و بازاری دیگر نشنیده بودیم. حسن زاده جان! که از لحاظ علمی از همه بالاتری؛ ما که می دونیم استادی دانشگاه «علامه» در برابر تدریس در دانشگاه آزاد هشتپر رقمی نیست( اگر رقم بود که به گفته خودت کناره گیری می کردی). ما که می دونیم فوق لیسانس عمرا ن دانشگاه «صنعتی امیرکبیر» در برابر دانشگاه سهمیه ای اصلن حساب نمی شود؛ لا اقل در زمینه زبان تالشی اینو نگو عزیز دل برادر! اینجا یا کسی تالشی نمی داند یا از همون بچگی تو کوچه و بازار تالشی رو یاد گرفته، ما که رشته ادبیات تالشی هنوز نداریم که تو دانشگاه ها تدریس بشه؛ ای برتر!

 

فرموده اند:

« چون در برنامه های شخصی خودم احساسم این بوده که از روزی که خدا به ما حیات داده حداقل عمری که من و شما باید داشته باشیم 200 یا 300 سال است. انصافا ما باید دوبله زندگی کنیم . دو برابر زندگی کنیم . چون عمر ما 60 یا 70 سال است و قدیمی ها 120 سال بود»

تا جاییکه آمارها می گویند میانگین سنی در ایران از 58 سال برای زنان بالاتر نرفته است. مردان که هیچ، به مراتب پایین ترند. حالا این آقای حسن زاده 120 سال را از کدام منبع درآورده، نیاز به سال ها تحقیق دارد.

پیش بینی های عمری:

در انتخابات نهم میانگین سنی جمعیت تالش به 350 سال می رسد.

در انتخابات دهم به 400 سال ارتقا می یابد.

دور یازدهم 450 سال.

.

.

دور بیستم رکورد حضرت نوح (ع) شکسته می شود.

(بنده از هم اکنون این پیروزی را به کلیه تالش های عزیز تبریک عرض می نمایم.)

 

فرموده اند:

«بالاخره من فعلا خودم را تواناتر می دانم . این را هم بدون تعارف باید عرض کنم . هیچ لزومی هم ندارم که مثلا در قالب رفتاری من بیایم و تعارف بکنم و  بگویم نه آقا چنین است و ... البته هستند دوستانی که از نظر اخلاقی دوستان ما مومن هستند . حرمت شان از کعبه هم بالاتر است. من به خودم قول دادم که در هیچ صحبتی العیاذ بالله به کسی صحبت اهانت آمیز نگویم» 

از بندهای اول این جملات اگر چیزی دستگیرتان نشد، زیاد ناراحت نباشید. راستش خود بنده هم نتوانستم چیزی بفهمم.

و اما در مورد جمله آخر :

1- کشیدن گوش اهانت نیست.

2- گوش کشی اهانت نیست.

3- گوش تا کنده نشود، اهانت نیست.

4- گوش مرد، اگر هم کنده شود، اهانت نیست.

5- اهانت انواع مختلف دارد.نوع 18 پنج ماده دارد.ماده ۴، 19 تبصره دارد.در تبصره 9 آمده:اهانت گوشی اگر به دست استاد دانشگاه آزاد هشتپر صورت گیرد و گوش تا بناگوش کنده نشود، اهانت نیست.  

استاد ابوالفضل بیهقی ثانی

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 اسفند1386ساعت 0:53  توسط رستم جهانگشا  | 

چند شعار انتخاباتی کاندیداهای تایید صلاحیت شده و رد صلاحیت شده در تالش:

 

«ایرا ن   چوکا    بهمن محمد یاری»

این شعار یکی از شعارهای اصلی طرفداران یاری است.

هر کس رابطه بین چوکا، ایران و محمدیاری را کشف کرد برای جایزه به خود ایشان مراجعه نماید.

 

 

آقای اسلام دوست فرموده:

«اگر دوره نمایندگی ام ادامه پیدا می کرد ، بیکاری را در تالش بزرگ همانند شهرستان ساوه به صفر نزدیک می کردم.»

حاجی جان!

یا ما را ساده گیر آوردی

یا خودت خیلی ساده ای

یا معنی بیکاری و کار را نمی دانی.

یا دوره نمایندگیت باید به درازای عمر حضرت نوح می شد.

یا دروغ می گویی.

 

 

 

نظر شما را به شعری از آقای هادی عاطفی جلب می کنم ( ساکت بچه مگر نمی بینی شعر می خوانم!)

«تالش و تالشی این فصل را با من بخوان

فسانه است. کجا دانند مظلومیت و محرومیت

پا برهنگان تالش را سبکباران ساحلهای خوشی.»

با با ایول شعرت منو کشته. تو ! تو تمام این سال ها کجا بودی؟

 

آقای حسن زاده فرموده:

«من مژده ای به همشهریان می دهم این است که من کاری انجام می دهم که اصلا نام تالش علاوه بر صنعتی شدن به جهت این تاسیساتی که در این جا زده می شود روی زبان ها جاری شود.»

این کار محیرالعقول چیست. حدسیات بنده موارد زیر را شامل می شود:

1-   برج آزادی را از تهران کنده به تالش می آورد.

2-   تخت جمشید را از شیراز به تالش منتقل می کند.

3-   چون سارکوزی متولد تالش است؛ موزه لوور را به تالش می آورد.

4- لئوناردو داوینچی خالق تابلوی مو نالیزا چون تالش بوده؛ نقاشی را به موزه لوور تالش که از پاریس آورده منتقل می کند.

    ۵-کارخانه تولید کت جادویی را در تالش راه اندازی می کند.

استاد ابوالفضل بیهقی ثانی

+ نوشته شده در  جمعه 17 اسفند1386ساعت 1:45  توسط رستم جهانگشا  | 

کی وارد مجلس بشه، چی می شه؟!

یاری : در حمام «فین» به شهادت می رسد.

 حسن زاده : سال بعد نصف تالش ها به گوش درد مبتلا می شوند.هر سال به تمام تالشی ها یک کت قهوه ای رنگ تازه می دهد.

اسلام دوست : احتمالن نامه ها را با میکروسکوپ می خواند تا مبادا بیانیه میانیه باشند. تا 700 سال بعد در تالش ، بیکاری به صفر یواش یواش نزدیک می شود.

نیک خوی : 3 سال بعد دم در هر کوچه ای به جای سوپرمارکت یک سد ساخته می شود. بستن کمربند اجباری می شود.

صیقل سرایی : معایب تاریخی تالش ها در 300 سال اخیر  افشا می شود.قانونی به تصویب می رسد که حداقل کلمه لازم برای ساخت جمله بیست عدد باشد.

اصلانی: بدبخت می شویم. از این اتاق به آن اتاق ، از این خیابان به آن خیابان، پل هوایی می زند. حالا بیا با تخم نشاها از روی این پل ها رد شو!

عاطفی : مجلس را رها کرده ،سر به بیابان گذاشته، شاعری پیشه می کند.

شکری : زیاد در مجلس نمی ماند. احتمالن به ریاست جمهوری می رسد. قلیان آزادمی شود.

کسانی که پسوند خطبه سرا دارند  : از نمایندگان تمام شهرهای ایران به پاسگاه شکایت می کنند.سهام شکایت را به صورت رایگان در تالش واگذار می کنند.

عسگری : فرق نمی کند به جای ایشان «یاری» دوباره به مجلس می رود. «علی کفاشیان» از فدراسیون فوتبال استعفا می دهد.

موسی زاده : نگران نباشید، اصلن وارد مجلس نمی شود. 

وجه ا... قربانی زاده: فکر نکنم وارد مجلس شود.

عرفانی :قانون آزادی دروغ مصلحتی را به تصویب می رساند.

میر رحیم ا...میر کاظمی : داشتن میر برای اسم ها و فامیلی ها اجباری می شود.

استاد ابوالفضل بیهقی ثانی

 

+ نوشته شده در  جمعه 17 اسفند1386ساعت 1:13  توسط رستم جهانگشا  | 

فرماندار:

32 مورد صلوات. سلام بر رئیس جمهور محبوب ،با سلام به وزیر کشور، با سلام به پسر کاکل زری خودم که در آغوش مادرش در ردیف سوم برای من دست تکان می دهد، با درود به مادر خانم محترمه و عرض خسته نباشید به تک تک بچه دبیرستانیهای آمده در این همایش عظیم، همه شما را به خداوند بزرگ می سپارم.

والسلام علیکم و رحمت ا...

سخنرانی امام جمعه اهل تسنن:

42 مورد صلوات، درود و ... . دولت عدالت خیلی خوب است. دولت قانون بهتر است. این جا تالش است.تالش ها خوبند و مشکل ندارند.ما فقط انرژی هسته ای می خواهیم.

والسلام علیکم و رحمت ا...

 

سخنرانی امام جمعه اهل تشیع:

43 مورد ذکر درود و صلوات ،رحمت و... . سنی و شیعه برابرند. پس هیچ مشکلی نداریم.مثالی می زنم : یک شیعه در لیسار که اسمش را نمی آورم با یک سنی در جوکندان ازدواج کرده و سال هاست با هم زندگی می کنند.مشکلی نیست جز انرژی هسته ای.

و السلام علیکم و رحمت ا...

سخنرانی رئیس جمهور:

30 سلام، 20 صلوات، 10 درود، 5 رحمت و آغاز سخنرانی :

دو تا حرف حسابی دارم: یکی انرژی هسته ای حق مسلم ماست.

دومی را از اخبار سراسری بشنوید.

و اما اقدام ها یم :

50 میلیارد تومان به بیکارها می دهیم.

تحقیقات مربوط به اینکه چرا تالشها بیمارستان می خواهند را آغاز خواهیم کرد.

چند تا مجتمع تفریحی درست می کنم:

1-   پارکی به نام گیسوم در راه انزلی به تالش

2-    یک پارک در کنار میدان اصلی شهر می سازم.

3-   یکی کمی پایین تر از چها راه دادگستری احداث می کیم.

4-    آن اسکله صیادی زمان آقای هاشمی را من هم می سازم.

والسلام علیکم و رحمت ا...

سخنرانی آقای محمد یاری نماینده تالش:

40 مورد صلوات، سلام، درود، رحمت و..

در ویزنه را ه می سازم.

در چوبر باغ می سازم.

به حویق آب می کشم.

در خطبه سرا بلوار می زنم.

در لیسار دریا می سازم.

در هشتپر اتوبان می سازم.

در اسالم برج می سازم.

در ماسال پارک درست می کنم.

در رضوانشهر انرژی هسته ای می سازم.

والسلام علیکم و رحمت ا...

استاد ابوالفضل بیهقی ثانی

 

این خبر را یکی از شاگردان بنده(استاد ابوالفضل بیهقی ثانی)، که عنوان خبرنگار افتخاری دارد برای اینجاتب ارسال نمود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 اسفند1386ساعت 0:14  توسط رستم جهانگشا  | 

نقطه سر خط

 

حاجی ما این روزها در آلمان به سر می برد. گویا آنجا نمایشگاه ساختمانی در جریان است. و حاجی برای ارشاد آلمانیها و آشنا کردن آنها با تکنولوژی روز ِ سازه و معماری به آن ولایت تشریف فرما شده اند.مردم آلمان که خبر ِ ورود حاجی آنها را به وجد آورده بود با نصب پرده های گوناگون و قربانی کردن گوسفند و ...به گرمی از حاجی استقبال نمودند.

به گزارش خبرگزاری «هیه رویچوله»  سخنرانی حاجی در آنجا به بحث روز رسانه های آلمان و اروپا تبدیل شده و احتمال انتخاب حاجی به عنوان مرد علمی سال بسیار زیاد است.در این سفر آقای «خداوردی زاده» نفر آخر شورای شهر تالش هم با حاجی همراه است و به عنوان سخنگوی ایشان حضور دارد. این حضور به علت خیل زیاد پرسشگران از حاجی است. تا ،آنهایی را که حاجی وقت پاسخگویی بدانها را ندارد، کورش جواب دهد.

در ضمن اعضای خیلی خیلی مهم مجمع امور صنفی تالش که ریاست آنجا هم بر عهده حاجی است ، برای ارشاد اماراتیها( عل الخصوص دوبی ایها که از اقتصاد بیمار صدمات زیادی دیده اند ) مدتی را در آنجا سپری کردند. به گزارش خبرگزاری «الپوشته رو» این افراد تمام وقت خود را در کنفرانس ها و سمینارهای اقتصادی به سخنرانی پرداخته و به هیچ وجه از اماکن تفریحی دبی دیدن نکرده اند.

استاد ابوالفضل بیهقی ثانی

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 اسفند1386ساعت 22:57  توسط رستم جهانگشا  | 

بیست سوالی انتخابات تالش

 

1-راننده های تاکسی بیسیم 133 طرفدار کی بودند؟

2-لیسانسهای بیکار رشته حقوق طرفدار کی هستند؟

3-پیمانکاران آب کاندیدای محبوبشان کیست؟

4-دوستداران پدیده های استثنایی به چه کسی رای می دهند؟

5-کسانی که دندان درد دارند از کی حمایت می کنند؟

6- کنجکاوان کشف دلایل بخشش تالش شمالی به روسیه، به کی رای می دهند؟

7-کسایی که پرونده شان مشکل پیدا کرده نامزدشان کیست؟

8- دوستداران اثر فرهنگی 33 پل از کی پشتیبانی می کنند؟

9-کسانی که صدای «سامان» را خیلی دوست دارند، به چه کسی رای می دهند.؟

10- «من آنم که رستم بود پهلوان» چرا رد صلاحیت شد؟

11-«عاطفی»  کیست؟

12-آقا! شما یه «پرادوی» سفید ندیدی؟

13-حاجی «عسگر»! یه بیانیه دارم ، امضا می کنی؟

14-15 سال پیش «فدایی» دکتر بود،اگه گفتید الان چه مدرکی داره؟

15-رابطه بین رد صلاحیت «درستکار» و استعفای «کاسترو» چیست؟ خواهشن جواب کمی کوتاه باشد.

16- ما که دریا و جنگل داریم اصلن نماینده به دردمان می خورد؟

17-«پور عبادی» هم مگر کاندیدا شده؟

18- این چندمین انتخابات بدون حضور «اطهری» هاست؟

19- چرا تیم چوکا اینقدر طرفدار دارد؟

20-از اینکه با ما همسفرید خوشحالید ؟

استاد ابوالفضل بیهقی ثانی

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 اسفند1386ساعت 23:13  توسط رستم جهانگشا  | 

خواندنیهای انتخابات تالش

1-اگر می خواهید ماشین های مد روز را ببینید لازم نیست به نمایشگاه های بالای شهر تهران بروید.خبر بگیرید آقای «بهمن محمدیاری» کجا سخنرانی دارد.بعد کافیست پای پیاده یا با هر وسیله ای خودتان را آنجا برسانید. بد نمی گذرد. با یک تیر دو نشان می زنید: ماشین های مدل بالا+مرد استثنایی ایران.( اینکه چطور استثنا شده، دانشمندان هنوز کشف نکرده اند.)

2-آقای «حسن زاده» قاضی دادگاه است.روزانه چندین و چند نفر را به جرم فحش و بد وبیراه روانه بازداشتگاه و ... می کند.بین ایشان و آقای «یاری» در میدان شهر بگو مگویی رخ داد. حرف هایی زدند که اگر هر نوجوان آن ها را بر زبان می راند و ماموری هم آنجا حاضر بود صد در صد او را باز داشت و خود آقای حسن زاده به عنوان قاضی، حکم را قانونی می کرد.

3- آقای «نیکخو» فرموده: «الفبای تالش بودن را رعایت کنیم و برای همدیگر احترام قائل باشیم.»مجید جان منظورت از الفبای تالش بودن همان اس.ام.اسی است که چند ماه پیش گوشی به گوشی چرخ می زد و بند اولش بستن کمربند بود؟ درست حدس زدم نه؟ نصیحت دومت هم خیلی خیلی آن لاین بود. دستت درد نکند، نمی دانستیم.

4- آقای «اصلانی» گفته : «می توانم پل ارتباطی بین حکومت و منطقه باشم.» «اصلانی» جان شما که پل شدی لا اقل نوعش را هم مشخص می کردی. پل عابر پیاده ای، پل ماشین های سنگینی، همین 33 پل خودمانی، یا همان پلی هستی که روبروی سه راهی «گتگسر» شرکت چولاب زده.

5- سیروس شفقتی پر

6- عسگر اسلام دوست پر

7-غلامرضا هاتفی پر

8- سید مجتبی عرفانی پر

 9-عجب بیوگرافی بین المللی دارد این «دکتر دانش تیموری ریک» ، انگار والدینش او را برای نمایندگی بزرگ کرده اند :پدر ماسالی، مادر اسالمی، متولد: سید شرفشاه تالشدولاب، کودکی و نوجوانی: در هشتپر،عشق و علاقه : لیسار و حویق. حالا به گفته من ایمان آوردید.

9- برنامه های آقای «ساسان شکری» بدین ترتیب است: 1- تقویت تعاونی ها

الف: سامان بخشیدن به تولیدات دامی

ب: سامان بخشیدن به تولیدات کشاورزی

ج- سامان بخشیدن به تولیدات آبزی

2-سرمایه گذاری در بخش اشتغال زودبازده

3- توسعه توریسم

چیزی از این حرف ها دستگیرتان شد؟ در ضمن این حرف ها را جایی نشنیده اید؟ آ... یادم آمد رئیس جمهور خودمان فکر کنم، روزی دو بار این ها را تکرار می کنه، البته با چاشنی انرژی هسته ای. 

10-انگیزه های آقای « بهرامیان» برای نامزد شدن را با هم مرور می کنیم:« مردم خوب تالش که همیشه پشتیبان نظام مقدس جمهوری اسلامی و مسئولین دلسوز می باشند مردمی نجیب هستند؛ اینک این مردم برای نمایندگی مجلس به فردی نیاز دارند که بتواند به علم و دانش روز آگاهی داشته باشد و به شرایط اقلیمی و ترکیب اقوام مختلف در تالش واقف باشد و به وحدت و یکپارچگی مردم خوب تالش که یکی از منادیان واقعی وحدت می باشند و خود برگ برنده ای برای این مردم که اینطور زیبا به عقاید و افکار یکدیگر احترام می گذارند است و خواستار موفقیت و توسعه همه جانبه تالش اند احترام بگذارد.»

فقط می توانم بگویم : انگیزه هم انگیزه های قدیم.

11- خواهشی دارم: هر کس معنیه مهندس را می داند لطف کند برای ما نیز کمی توضیح دهد.  

استاد ابوالفضل بیهقی ثانی

+ نوشته شده در  جمعه 10 اسفند1386ساعت 23:58  توسط رستم جهانگشا  | 

آخرین نظرسنجی انتخابات تالش

طبق گفته سخنگوی موسسه جهانی آمارگیری «گزنه نیوز»: اکثر نامزدهای شرکت کننده در تالش دارای وضعیت خوبی می باشند. بنا به گفته «یول زوا»سخنگوی این موسسه معتبر، احتمال اینکه تمام نامزدهای تالش با هم وارد مجلس شوند بسیار زیاد است.

 منتظر خبرهای جدید باشید.

استاد ابوالفضل بیهقی ثانی کاندیدای رد صلاحیت شده

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 اسفند1386ساعت 22:59  توسط رستم جهانگشا  | 

محرمانه(فقط شهرام آزموده سردبیر رهن کامل نامه تالش بخواند)

آخه آزموده من چند بار به تو تذکر بدم؟ زبانم مو درآورد از بس به تو نصیحت کردم. این چه مجله ای تو چاپ می کنی؟ اصلن کی به تو گفته مجله چاپ کنی؟ برو یه چند سالی پیش «شهرام صفوی» دوره روزنامه نگاریه علمی ببین؛ بعد بیا و منم منم کن.چند سال ِ ،داری مجله چاپ می کنی؛ معلوم نیست: استیجاریه، دستوریه، قهوه خانه ایه؟ چرا تکلیف مردم و مشخص نمی کنی ؟ چرا تیراژ 6500 نسخه ای می زنی؟ تو فکر نمی کنی عده ای با دیدن تعداد شماره های مجله امکان دارد سکته کنند؟ اصلن همین آقای «صفوی» اگه سکته کرده بود و مرده بود آنوقت تو رو داشتی چشم در چشمش نگاه کنی؟ نه خدایی جواب منو بده.

کاش یه کم از هوش و ذکاوت این آقای «صفوی» در وجود  تو هم بود. اعجوبه ای است این آقا. باور نمی کنی؟ به جمله اش نگاه کن:« آقای آزموده از اینکه با ترسیم نقشه استان خیالی تالش خاک خلخال را جزو نقشه استان تالش آورده اید متوجه شدم که شما اصالتا خلخالی هستید» . بابا این طرف نابغه ست. یه نقشه رسم کردی، درجا فهمیده تو کجایی هستی . تو می خوای با مجله رهنی« تالش» با اون رقابت کنی؟ همین کشف این آقا اگه به گوش جهانیان برسه سرنوشت دنیا عوض می شه. خانم «مارپل» تو کجایی ببینی جرم شناسی چه پیشرفتی کرده. دیگه هیچ کس هویتشو نمی تونه مخفی کنه. دو تا خط پشت سر هم ردیف کنه « صفوی» در جا می تونه بگه کجاییه. تو مغزش چی می گذره.کجا می خواد حمله کنه و... .

مجله ای که مخصوص فیزیک هسته ایه  ؛چرا مطالب غیر علمی در آن چاپ می کنی؟ مگه مجله تو مجله فرهنگیه  که چسبیدی از مسافرت و زبان تالشی و ... ؟اصلن کجای علم روزنامه نگاری گفته روزنامه نگار باید منتقد باشد؟پولیتزر این همه زحمت کشید و علم روزنامه نگاریو تدوین کرد. دِ بشین مطالعه کن.

یه نگاهی به اطرافت بینداز. اصلن برای یادگرفتن بیا و تمام شماره های قبلی «تیجره» رو بخر و به درو دیوار اتاقت بچسبان. ببین مصاحبه آقای بخشدار انزلی چقدر علمیه . چقدراین مصاحبه مشکلات مناطق تالش نشین رو به صورت علمی حل کرده.

 راستشو بگو تو تا به حال می دونستی تالش جاذبه توریستی داره؟ نه  بگو شرمنده نشو.

تو تا به حال می دونستی سخنگوی هیئت نظارت گیلان معیارش قانون انتخابات است و قانون دوم نیوتن نیست؟ اینها را نمی دانی دیگر. آخه من چی بگم.

اصلن تویی که هنوز نمی دونی به کسی که رشته جغرافیا خونده مهندس نمی گن؛ همون بهتر بری مجله رستورانی چاپ کنی. تو چرا مردمو  نصیحت می کنی؟ فکر می کنی از دیگرون بیشتر می دونی؟ تو نمی دونی روزنامه نگار نباید خبر رو بدون قضاوت شخصی چاپ کنه؟ پس چرا خبر آقای مسرور رو اون طور چاپ کردی؟ چرا نگفتی مسرور و عاشوری با هم روبوسی کردند؟ چرا نگفتی عاشوری یک ساعت برای مسرور کف زد؟جواب بده. می دونم که جواب نداری. تو هنوز الفبای روزنامه نگاری بلد نیستی اونوقت برای « صفوی» شاخ و شونه می کشی؟ نمی دونی جمله اول مقاله باید کوتاه باشه؟ نمی دونی باید سراسر مقاله تکلیفت با خواننده روشن باشه؟در یک خط یه بار تو می یاری یه بار شما.یه بار دوم شخص می یاری یه بار سوم شخص.بلد نیستی مقاله بنویسی خب ننویس.آقای صفوی لا اقل ۱۰ مدرک دکترا در زمینه های: مهندسی روانشناسی، مهندسی جغرافیا،مهندسی ادبیات، مهندسی جامعه شناسی،مهندسی آمار، مهندسی تاریخ و الخ داره که مجله چاپ می کنه، تو با چه سوادی به خودت جرات چاپ مجله می دی؟ سرخ نشو جواب بده.  

حالا از این ها گذشته «حاجی عسگر اسلام دوست » رو کجا کوبیدی؟ راستشو بگو. تو با اون قد کوتاهت چطور تونستی حاجی به اون بزرگی رو بکوبی؟ جودو مودو کار می کنی کلک و صداش رو هم درنمی یاری ؟

با «یاری» کجا قرار داشتی؟ چرا دنگ ما را از اون قرار خصوصی ندادی؟ ما که با هم عهد و پیمان بسته بودیم اون چند میلیارد و با هم تقسیم کنیم. پس چی شد؟

فکر می کنی با اسامی مستعار مطلب می نویسی و مردم نمی دونن. مردم نمی دونن «امیر حاج رضایی» خودتی؟ بابا ما که تو برنامه «نود» صد بار تو رو دیدیم. می دونیم خودتی. لا اقل عکستو چاپ نمی کردی.تو فکر می کنی مردم نمی دونن «رستم جهانگشا» خودتی؟ دکتر «هوشنگ امیراحمدی» خودتی؟ نخیر اشتباه گرفتی مردم همه این ها را می دونند.

بگو ببینم تو چرا همش از تالش می نویسی؟ مگه کشور به این بزرگی مشکلات کم داره؟ اصلن تو می دونی «بردسیر» کرمان گاز نداره؟نمی دونی اعتراف کن. چرا با فرماندار آن جا مصاحبه نمی کنی؟ بیچاره قول داده تا 50 سال آینده به اون ها گاز بده. تو اصلن خبر داری یخ های قطب شمال در حال آب شدن هستند؟ چرا با شورای شهر قطب مصاحبه نمی کنی؟ تمام مطالبت مربوط به تالش است. انگار این مجله متعلق به تالش است. تو مگر چنگیز خانی که می خوای به  خلخال حمله ور بشی؟ راستی این قشونی که برای حمله آماده کرده ای رو کجا مخفی کردی؟

  از همه این ها گذشته «جکتاجی» را چرا ناراحت کردی؟ اون که با تو کاری نداره. می گه تالش ها باید همیشه زیر نام گیلان پنهان باشند. این که خبر بدی نیست. مگر تالش ها چه امکاناتی می خواهند که گیلان به آن ها نمی دهد؟ تلویزیون محلی که دارند. بنزین برای رفت و آمد به رشت که دارند. بخش سی سی یو 100 تخته که دارند. چندین بیمارستان مجهز که دارند پس چه اشکال دارد ما جزو گیلان بمانیم. زبان از بین می رود ،به جهنم. معماری از بین می رود، به جهنم . هویت از بین می رود، به جهنم.جاده تالش به رشت تلفات می گیرد، به جهنم. اینها که ملاک نیست. زبان تالشی که قدمتی ندارد. جان انسان که ارزشی ندارد.

برای چاپ شعر مسرور ده بار رفتی ماسال. تو مگر نمی دونی شعر بی ارزش است؟ تو مگر نمی دونی هنر مند هرجا رود در صدر ننشیند؟چرا برای مسرور ارزش قائل شدی و برای شعرهاش چند روز آمد و رفت داشتی؟ باید خودش می اومد دم درت و به تو التماس می کرد. تنها چیزی که ارزش نداره هنر و هنرمند و فرهنگه. کمی از این اصفهانی ها یاد بگیر. همه به التماس افتاده اند که الا و بلا مترو باید از «چهار باغ» رد بشه.

لپ کلام این همه مطلب درباره تالش از کجا می یاری؟ تو کوره راه های تالش رو از کجا می شناسی؟ این همه اطلاعات تالش شناسی از کجا می یاری؟

این ها را بگو تا همه بدونن. از ما گفتن. خودت می دانی.

در آخر یک سوال شخصی دارم ؛ تو با اون «خلخالی» معروف چه نسبتی داری؟

استاد ابو الفضل بیهقی ثانی

+ نوشته شده در  جمعه 3 اسفند1386ساعت 0:51  توسط رستم جهانگشا  | 

 

روی نرده های جلوی اداره بهداشت هشتپر (همونجا که زوجهای جوان برای آزمایش و کسب مجوز می روند) ، بنده متوجه پرده ای شدم.

نوشته روی پرده بدین قرار بود : شهروندان گرامی اجازه ندهید مرغهای خانگی شما با پرندگان وحشی تماس پیدا کنند.

یک بار این پرده را خواندم و رد شدم تا سرم را با چند تیتر ورزشی در روزنامه فروشی سرگرم کنم، دوباره برای مطمئن شدن برگشته و پرده را خواندم بله درست خوانده بودم.

دلشوره گرفتم، با عجله راهی خانه شدم، به خانه رسیده نرسیده از عیال پرسیدم :امروز حواست به مرغها بوده یا نه؟( می دانید ما بالاخره به تخم مرغ طبیعی عادت کرده ایم) گفت چی شده مگه؟ از دیدن حالت من کمی هول برش داشته بود. گفتم: پرنده وحشی، مرغ غریبه ای که طرف لان مرغها نیامده بود؟

 چه سوالهایی می کنی من چه می دانم.

 کجای کاری زن مرغ ها نباید با پرنده وحشی ارتباط برقرار کنند خطرناکه.

چه خطری داره؟

 بابا از راه به در می شن. نمی گی خدای ناکرده اگر یکی از این مرغهای وحشی لات از کار درآمد چه اتفاقی می افتد.آبرو حیثیت برای ما نمی ماند. حالا بیا و درستش کن. عیال نگران شد و سری تکان داد. بنده بدون وقت کشی به طرف لان مرغها رفته و متوجه شدم چند گنجشک اجنبی در آنجا پرسه می زنند. چنان داد و هواری راه انداختم که بعد از مدتی تمام همسایه ها در خانه ما جمع شدند؛ نگران اینکه چه کسی مرده است. توضیح دادم و آن ها را هم قانع کردم که دشمن در کمین ماست. باید به هوش باشیم.  بدون اینکه به رئیس اطلاع دهم یک هفته تمام در اطراف لان کشیک دادم و هر نوع پرنده وحشی را از شعاع 100 متری راندم. هفته دوم هم همینطور گذشت. پسر بزرگم که از نظارت من در کارش  راحت شده بود قلیانی خرید و به خانه آورد. صدای قل قل آب را می شنیدم ولی تا وارد اتاق می شدم بساط را جمع می کرد. من هم بدون مدرک چیزی نمی توانستم اثبات کنم. شبها «لَمَچه» ای کنار لان زده و آنجا می خوابیدم. یک ماه گذشت و حکم اخراج من از اداره صادر شد. چند نفر از همسایه ها که سر آن ها هم چنین بلایی آمده بود جلوی در خانه ما تحصن کرده تقصیر را متوجه من دانستند.

« کار به جهنم! اینکه اجازه ندهیم مرغان وحشی و بیگانه با مرغ های ما در ارتباط باشند مهم تر است یا بایگانی چند نامه بی ارزش؟ این را می خواهم به من پاسخ دهید. تازه باید حقوق ثابت و مکفی برای بنده و شماها تعیین گردد که چنین امر خطیری را به انجام می رسانیم.» با این سخنرانی در جمع همسایه ها فعلن چند روزی است آفتابی نشده اند. بعد هم خدا کریم است. ببخشید من سریع باید بروم صدای یک پرنده خارجی به گوش می رسد که نزدیک می شود؛ روزگارش را سیاه می کنم. فکر کرده مرغهای ما صاحاب ندارند.

 

استاد ابوالفضل بیهقی ثانی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 بهمن1386ساعت 1:11  توسط رستم جهانگشا  | 

 

به ستوه آمدم. از دست فیس و افاده های این رستم جهانگشا مردم. چقدر مغروره . چقدر آخر این بشر ادعا داره. طوری رفتار می کنه انگار مهم ترین انسان کره خاکیه. کسی نیست آخر بهش بگه مرد حسابی چند خط چرت و پرت گفتی فکر کردی، آره. من خودم 40 ساله تو کار نوشتن هستم. بزرگ تر از من ها که خیلی کم داریم و به احتمال زیاد نداریم هشتشون گرو نهشونه . تو چی فکر می کنی آخه بچه. فکر می کنی فرت فرت پول تلفن دادن و کارت خریدن و نوشتن آب و نون می شه.

 هر چی باشه شاگردم ِ، دلم براش می سوزه. می گم پسر! هم سن و سال های تو دارن پول پارو می کنن. زندگی درست و حسابی دارن.  خونه دارن،ماشین دارن، تو چی داری بدبخت . خودتو با این مزخرفات مشغول نکن. برو یه شغل درست و حسابی پیدا کن. کارمند بانکی، چیزی، اینطوری که نمی شه. کارت شده صب تا شب نوشتن. با با از من که معروف تر نمی شی. بعد از عمری الان پشیمانم. من که استاد بیهقی ام کتا بام 1000 نسخه فروش نمی ره. تو تا بخوای جای منو بگیری که استخونات هم پوسیده. برو به فکر زندگیت باش.

تا اینا رو بهش می گم می گه: تو حسودیت می شه. تو حسودیت می شه من نویسنده شدم.

 آخه بدبخت تو هنوز نمی دونی تو ایران شغلی به نام نویسندگی نداریم. آخه به اون کله پوکت من چطور حالی کنم. نویسنده یا باید بابای پولدار داشته باشه یا باید قید زندگی و بزنه. اگه به احتمال 99 درصد از گرسنگی و غصه نمرد؛ شاید بتونه 1000 نسخه از کتابشو بفروشه. تازه اونم تو چه شرایطی . تو شرایطی که ساکن تهران باشه. تهرانی که زبان تالشی حالیش نمی شه. تهرانی که دردش با درد تالشی یکی نیست. می تونی بری تهران؟ می تونی خرج کرایه خونت و بدی؟ می تونی از تالش دل بکنی؟ تکلیفت و مشخص کن بدبخت. یه بار سر بلند می کنی و می بینی آخر خطی. از «جمال میر صادقی» که تو شمال ِ شمالِ تهران زندگی می کنه بالاتر که نیستی. تو که «زویا پیرزاد» نیستی ده تا کتاب بنویسی و یکیش گل کنه.تو که «منیر روانی پور» نیستی ساکن آمریکا باشی، تو اگه دو تا کتابت فروش نرفت؛ باید فرار کنی یا دق کنی. حالیش نیست. این بشر تو عالم خودشه. یه سری حرف که اسم نثر هم نمی شه بهش گذاشت پشت سر هم ردیف می کنه؛ میگه شعر گفتم. نقاشی های 100 سال پیش و کنار مطالبش می ذاره که یعنی بعله، ما هم از هنر مدرن چیزی سرمون می شه. مرد حسابی نقاشی 100 سال پیش که دیگه هنر مدرن نیست. للّهی تو چیزی از این نقاشی «مندریان» حالیت می شه(حالا کاری نداریم تو موندریان می نویسی). اصلن می دونی چی می خواد بگه. ادا درآوردن که کار نیست. منم می تونم هزار تا ادعا کنم. آخه یه نفر نیست بگه این همه نقاش تو مملکت خودت هست تو حتمن باید بری و نقاشی 100 سال پیش «پتروف» تو وبلاگت بذاری و ادای روشنفکرا رو دربیاری. خودت بگو.

حالا سالی، ماهی ما یه چیزی بنویسیم؛ باید ده روز منت این رستم رو بکشیم تا مطلبمون رو توی وبلاگش بذاره. اون هم چه وبلاگی: آش شله قلمکار. هر صفحه اش یه رنگه. هر مطلبو با یه رنگ می نویسه. از فونت های غول پیکر استفاده می کنه.

من حوصله اینترنت بازی ندارم. وگرنه، بهترین وبلاگ برای خودم درست می کردم. راستش حوصله به خاطر سپردن پسورد  و این طور بازی ها رو ندارم و گرنه منّت این رستم رو نمی کشیدم. روزی بیست بار به وبلاگش سر می زنه. فکر می کنه هر لحظه از سراسر جهان وبلاگش بیننده داره. خوبه آمار گیر وبلاگش مشخصه 400 تا بازدید کننده داشته. از این 400 تا 390 تا خودش بوده . تند تند کانکت می شه . می گم داری چیکار می کنی؟ می گه دارم وبلاگم و چک می کنم. آخه چند بار. هر کاری حدی داره. حرف های تو اگه درست و حسابی می شد که بازدید کنندت 10 نفر نمی شد.

هیچی خودمم دیگه خسته شدم. حرف زیاد دارم، وقتی شنونده نیست؛ وقتی گوشش به این حرفها بدهکار نیست؛ چی بگم؟ حالا این مطلب می خوام بذارم تو وبلاگش، نمی دونم قبول می کنه یا نه ؟ باید کمی منتش و بکشم. البته واسه خودش می گم. این و می خوام بذارم تا همون 10 نفر بدونن من حجت و تموم کردم از این به بعد دیگه خودش می دونه. فکر کنم بتونم راضیش کنم. هر چه قدر هم غد باشه یه قلب مهربون تو سینه داره. همون قلبی که داره بیچارش می کنه.

استاد ابوالفضل بیهقی ثانی

 

استاد بیهقی اسم مطلبش و «نصیحت استاد بیهقی به رستم جهانگشا» گذاشته بود ، من عوض کردم. به خودش هم چیزی نگفتم. فکر نکنم به وبلاگ سر بزنه.اگر هم متوجه شد عصبانی می شه و آنوقت مجبورم دوباره اسمش را عوض کنم.

با سپاس-رستم جهانگشا

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 بهمن1386ساعت 0:49  توسط رستم جهانگشا  | 

 

آره، تالش مجله دستوریه. چند نفر از بیگانگان دور «شهرام آزموده» را گرفته اند و دارند مدام به او دیکته می کنند و او می نویسد.اصلن اکثر کسانی که در مجله مطلبشان چاپ می شود وجود خارجی ندارند. همه را چند نفر به این آزموده دیکته می کنند و او هم تند تند می نویسد. فکر نکنید با دست می نویسدها، نه، این آزموده همیشه یه چند تا لپ تا پ(اسم فارسی اینو دیگه نمی دونم) با خودش داره. سالهاست با کاغذ و قلم بیگانه ست. علاوه بر چند ین و چند رایانه پر قدرتی که در خانه داره این چند تا لپ تاپ رو هم مدام با خودش می چرخونه. یکیش رو همیشه داخل داشبورد ماشین پرادو اش می ذاره. یکیش در صندلی پشتی ماشین ِ .

یک بار که سوار ماشین آزموده شدم ،کم موند پام بذارم روی لپ تاپش. کف ماشین افتاده بود.اصلن راستش را بخواهید پایم را گذاشتم و لپ تاپ بیچاره چنان دادو بیداد منقطعی از خود درآورد که نگو. گفتم، بیچاره شدم. حالا ست که رنگ از رخسار  آزموده می پرد و طلب خسارت می کند. چه بگوید خوب است؟ از آینه به من نگاهی کرد ، لبخندی سینمایی زد و گفت: این ماه ششمین لپ تاپی است که زیر پای دوستان خرد شده. من مات شدم. گفتم: آقا شهرام شوخی نکنید. «شوخی چیه استاد. لپ تاپ که پول خرد است. نگران مطالبش هم نباشید.تمام رایانه هایم با شبکه ای به هم وصلند». نفس راحتی کشیدم و سریع به کفشهایم نگاهی انداختم ببینم به آنها طوری نشده. خوشبختانه صدمه ای ندیده بودند.

باز برای گل رویتان بگویم یکی از لپ تاپ هایش را چسبانده به سقف ماشین. آنرا ندیده بودم خودش به من نشان داد. گفتم این دیگر چیست؟ گفت این لپ تاپ هوشمند است. موقع رانندگی هر گاه چیزی به ذهنم رسید؛ سریع توسط این لپ تاپ به نوشته تبدیل می شود. جل الخالق چنین چیزی دیگر نشنیده بودم. کاش من هم یک مجله دستوری برای خودم دست و پا می کردم. ولی فکر نکنم از دست من بر بیاید.

خانه اش را نگو. اصلن از کدام خانه اش برای شما صحبت کنم. می دانید چند تا خانه دارد؟ نصف 57 مال این آزموده است. آپارتمانهای چند طبقه و مجهز به جکوزی و استخر و سالن بیلیارد و ... دارد. من را باش که چقدر ساده بودم. فکر می کردم حقوق معلم ها را زیاد کرده اند که آزموده اینقدر وضعش توپ شده. زهی خیال باطل. این ها همه اش نتیجه نشریات دستوری است. یه چیزی برایتان بگویم که از تعجب مات بمانید: برای بچه های 10 -12 ساله اش ماشین خریده . هرکدام یک ماشین دارند. به مدرسه با ماشین شخصی خودشان می روند.

این نشریات دستوری چه کارهایی که نمی کنند. و چه پو ل های که رد و بدل نمی شود. اصلن تا به حال دیده اید آزموده از یک شخص خود مختار مطلبی چاپ کند. همش در این اداره، آن اداره است. اصلن با مردم عادی کاری ندارد. کسی که سیگار برگ بکشد (بین خودمان باشد یکی هم به من تعارف کرد. اول ترسیدم، گفتم: بابا قلیانها را دارند جمع می کنند، خطرناکه شهرام. برگشت گفت: نترس اولن سیگار برگ هیچ ربطی به قلیان نداره. دومن داخل ماشین من با شیشه های دودی کی می بینه ما سیگار می کشیم؟ خلاصه سرتان را به درد نیارم، چند پک زدم و بقیه را در طول هفته کشیدم. در و همسایه یک هفته با نگاهی که به پولدارها می اندازند؛ ما را نگاه کردند. هی! یادش به خیر.. ) چه می دونه درد مردم ِ«وزم بجور» که هر روز باید برای کو چک ترین کاری یک ساعت در گرما و سرما منتظر ماشین بمانند چیه؟

خودش در خانه هایش اینترنت پر سرعت داره و اونوقت «گتگسریها» فکر کم شدن تعداد صیدشان هستند.

خلاصه تازه بنده متوجه شدم پول درآوردن با الکی دوییدن و عرق ریختن نیست؟ کافیه یه نشریه دستوری راه بیندازی اونوقت پول پارو کنی. البته کار هر کسی هم نیست ها. در کل تالش فقط یک نشریه دستوری داریم که سردبیرش همش با این رئیس آن رئیس است و مردم از یادش رفته اند. اگه راحت می شد که آن ها هم برای خودشان نشریه دستوری راه می انداختند. کار خیلی سختیه. 

استاد ابوالفضل بیهقی ثانی

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 بهمن1386ساعت 0:27  توسط رستم جهانگشا  | 

شربتی از لب لعلش نچشيديم و برفت    روی مه پيکر او سير نديديم و برفت

 

ملت مرده پرستی هستیم. سرکوفت نزنید خودم بهتر از شما خودمان را می شناسم.ترک عادت موجب ... است.پس نمی توانیم.مرده از یاد رفت .ببخشید.

زنده یاد « تحقیقات تالش» در یک روز پاییزی زیبا در سال 1380 پابه عرصه وجود نهاد. و از همان بدو تولد عزمش را  برای جمع کردن تالشان در یک حلقه متحد، جزم کرد.دانشمندان تالش از سراسر ایران و حتی جهان با آن مرحوم در ارتباط بودند.مقاله های علمی می نوشتند.به کاوشهای باستانی اشاره می کردند و هر از چندی که آن مرحوم در انظار ظاهر می شد( می دانید که دانشمندان اکثرن گوشه گیر هستند و در کنج اتاق ها مشغول کشف و تحقیق می باشند) همه، ایشان را احاطه کرده و کسب فیض می نمودند. در هر زمینه ای اطلاعات داشت. این اطلاعات را طبقه بندی کرده بود. به خاطر همین طبقه بندی و نظم کار بود که این جانب هیچ گاه موفق به گفتگویی حتی غیر رسمی با آن مرحوم نشدم. چون با وجود تمام اطلاعات و مدارک ، نظم آلمانی در بنده وجود ندارد که بخواهم جمله هارا طبقه بندی کرده و بعد حرف بزنم. بنده هرچه به ذهنم می آید را می گویم و این نقطه ضعف بزرگ من است.

از آن دانشمند فرهیخته یادگارهای بیشماری بر جای مانده است. 11 اثر او به خانه های بسیاری از ما راه یافت و امروزه زینت بخش کتابخانه های ما می باشد.

زنده یاد در پاییز سال 1384 به حالت کما رفت و تلاش شبانه روزی پزشکان برای برگرداندن دوباره ایشان به زندگی موثر واقع نگشت و در زمستان سال 1386 جان به جان آفرین تسلیم نمود.

روحش شاد و یادش گرامی

 

استاد ابوالفضل بیهقی ثانی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 بهمن1386ساعت 0:26  توسط رستم جهانگشا  | 

اگر هشتپری باشید که هیچ.اگر در محدوده تالش زندگی می کنید برایتان می گویم: پاساژ شیخی در مر کز بازار هشتپر واقع شده. درست روبروی خیابان مسجد جامعه. دو طبقه هم دارد.

خب این از این.

حالا می رسیم به اصل مطلب:

بالای این پاساژ چند روزی می شود پرده ای با این عنوان نصب شده است: «جناب آقای ... ... نماینده محترم شهرستانهای تالش ماسال و رضوانشهر از تلاش شما جهت عدم قطع نمودن گاز استان گیلان و مخصوصا تالش کمال تشکر را داریم.» جمعی از دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی تالش

از دیدن این پرده به ذهن شما چه چیزی خطور می کند ؟ می توانید بی خیال بقیه مطلب شوید و در عالم خودتان به بررسی بپردازید؛ یا حتی نپردازید و به یک سایت با کلاس، سری بزنید.

 در هر صورت اگر جزو دسته ای هستید که می خواهید بدانید در ذهن من چه گذشت، من برای شما تعریف می کنم:

بنده فکر کردم این آقا ... «پتروس» است. پتروس. پتروس را که می شناسید. همان پسرک هلندی که دستش را در سوراخ سدی فرو کرد و مانع از غرق شدن هلند شد.آره اونو می گم.

حالا چرا پتروس، این را هم می گم:

 من فکر کردم حتمن لوله گاز استان گیلان در دو جا سوراخ شده. یکی آنجایی بوده که گاز مستقیمن به تالش می آمده؛ دیگری شاخه ای بوده که گاز بقیه استان را تامین می کرده و از قضای روزگار این سوراخ ها درست کنار دست هم بودند.

بعد چه اتفاقی افتاده؟ خب معلوم است این انسان فداکار از آن حوالی رد می شده.ماجرا را می بیند و سریع دست به کار می شود ؛دو انگشتش را در هر دو سوراخ فرو کرده و چون نیم نگاهی به تالش هم داشته گاه گاهی شیطنکی می کرده و انگشت شاخه بقیه استانش را تا ته فرو می کرده ؛ تا به تالش گاز بیشتری برسد.

بله غرض از مزاحمت بیان این داستان بود. وگرنه به ذهن بنده از خواندن این پرده هیچ چیز دیگری خطور نکرد.

استاد ابوالفضل بیهقی ثانی

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 بهمن1386ساعت 1:8  توسط رستم جهانگشا  | 

حواشی مدرنیته

مقدمه: یک عده شناخته شده که هویتشان معلوم است (احتمالن عناصر نفوذی می باشند)، همواره ساز مخالف می زنند و نغمه‌ی "من می‌دانم ما شکست می‌خوریم" سر می‌دهند؛ هر حرکتی که می‌شود جنبه‌های منفی آن را در نظر می‌گیرند و خلاصه همواره منفی بافی می‌کنند. از جمله مواردی که این افراد معلوم‌الحال به آن گلایه داشته و سال‌ها آن را در بوق و کرنا دمیده‌اند، مسئله مهم عدم استفاده بهینه از استعداد‌ها و امکانات بومی منطقه بود.

ابتکاری جدید: بنده ثابت می‌کنم که ما از امکانات و استعداد‌های منطقه به نحو احسن استفاده می‌کنیم و با این کار می‌خواهم مشت محکمی به دهان یاوه گویان بزنم.

برنج رکن اصلی اقتصاد منطقه است؛ شک نکنید. به تبع آن کارخانه‌های برنج کوبی که از تکنولوژی روز دنیا استفاده می کنند، در تالش فراوان یافت می‌شود. این کارخانه ها چون از تکنولوژی روز دنیا استفاده می کنند؛ بالطبع شب‌ها بلا استفاده می‌باشند و سالیان سال شب‌ها از امکانات این کارخانه‌ها استفاده نمی‌شد با ابتکار چند تن از همشهریان همیشه در صحنه این نقیصه هم رفع شد.

خانه فساد نقطه کور ذهن استاد:  هر بار روزنامه می‌خواندم با جمله‌هایی مثل: کشف خانه فساد در شیراز، فعالیت هم‌زمان چند خانه فساد در تهران، متلاشی شدن یک خانه فساد در تبریز و... مواجه می‌شدم. همواره این نقطه کور در ذهنم بود که اصولن خانه فساد چیست؟ آیا شکل خاصی دارد؟ آیا مصالح آن فاسد شده‌اند؟ آیا به خانه‌هایی با قدمت بالای 100 سال خانه فساد می‌گویند؟ آیا خانه فساد همان بارهای غربی‌هاست، که اینجا فرهنگستان نامش را عوض کرده؟

 ولی به خودم می گفتم اگر بار باشد که می‌شود فروشگاه فساد. آیا خانه فساد همان جنده‌خانه‌های سابق است؟ ولی باز می گفتم جنده‌خانه که متلاشی نمی‌شود.

این مسئله آشفتگی ذهنی زیادی برایم به همراه داشت و نمی توانستم پاسخ مناسبی برای آن بیابم. از این‌که همه شهر‌ها خانه فساد داشتند و هشتپر خودمان عقب مانده بود، ناراحت می‌شدم. به خودم می گفتم شاید رطوبت بالای منطقه که خانه های قدیمی را از بین می برد باعث شده ما خانه فساد نداشته باشیم و افسوس می‌خوردم.

گذشت ایام پرده‌ها را کنار می زند: روزها گذشت تا این‌که چند هفته پیش که بنده در سفرِ تحقیقاتیِ تهران بودم؛ خبر کشف یک خانه فساد در هشتپر چون بمب سروصدا کرد. این جانب بدون تلف کردن ثانیه‌ای با کرایه یک ماشینِ دربست به ترمینال غرب آمده و با خرید یک فروند بلیط 3500 تومانی ولوو با شتاب هر چه بیشتر به طرف هشتپر تاختم. 4 صبح رسیدم  و بدون معطلی شروع به پرس و جو کردم. چای فروش‌های وسط بازار راهنمایی‌ام کردند. گفتند در منطقه فلان است . خوشحال شدم که خانه فساد در شهر قدیمی کرگانرود می‌باشد و از آن خانه های عتیقه و باستانی است. موتوری کرایه کرده به آن‌جا رفتم. اهالی کله سحر با شنیدن اسم خانه فساد متعجب می شدند. تا این‌که پسری پریشان مو که به احتمال قوی اهل جراید و مطالعه بود با نشان دادن یک کارخانه برنج کوبی مر از سردرگمی رهانید. بله، کارخانه برنج کوبی همان خانه فساد بود. کمی ناراحت شدم چون خانه قدیمی‌ای در کار نبود.

بعد که موضوع روشن شد بسی خوشحال‌تر شدم. که با ابتکار جوانان و میان‌سالان از امکانات بومی حداکثر استفاده شده است. به همت این عزیزان این کارخانه که به علت استفاده از تکنولوژی روز شبها بلا استفاده بود به خانه فساد تبدیل شده بود. و این یعنی استفاده بهینه از استعدادهای بومی.

استاد تقاضا می کند: بنده از تمام هم وطنان عزیز تقاضا دارم با خرید امتیاز این کشف بزرگ از مزایای بیشمار آن استفاده نمایند. مثلن کاشان که کارخانه‌های فرش آن از تکنولوژی روز استفاده می کنند شب‌ها به خانه فساد تبدیل شوند و ...

استاد ابوالفضل بیهقی ثانی

(این مقاله مربوط به آذر 84 می‌باشد، و نرخ بلیط هم مربوط به آن دوره است)

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 دی1386ساعت 16:1  توسط رستم جهانگشا  | 

اندر احوالات تاسیس گمرک و بازار روس در «قروق» هشتپر

 

مقدمه:

این بنده حقیر در هرم گرمای تابستان علاقه ی وافر به دریا داشته و دارم.تابستان ها هر از چند گاهی که این هر از چند گاه به هفت بار در صورت مساعد بودن هوا می رسید دل به دریا زده سوار بر دوچرخه مدل 28 ساخت ایران ،با ترمز استیل و زین چرمی اعلاء با فنر نعوذ ب ا... کره ای شده، سربه زیر و سینه به جلو به طرف دریای خزر می تاختم و چون سمندی پر شتاب از روستاهای جور واجور و قشنگ، مزارعِ برنجِ خوشه طلایی و استخر ماهی گذشته و در جوار کرکانرود، با ساکی در پشت و تلمبه ای در دست و سری کلاه پوش به دریای نیلگون خزر در منطقه قروق می رسیدم و از مزایای بزرگ ترین دریاچه جهان بهره می بردم. گاهن تا 200 متر شنا کرده و رو به خورشید روی آب ولو شده و روزگار سپری شده خویش را مرور می کردم.

 

یک معمای عجیب:

در این دوساله همواره با اتفاقات عجیبی روبرو می شدم و هر بار به گونه ای از کنار این موضوع می گذشتم گاهن گرما زدگی را مقصر می دانستم.گاهن هوش پایین آن ها را دلیل امر می پنداشتم و گه گاه فکر اینکه خواسته اند مرا دست بیندازند به مغزم مخطور می کرد.

همواره کسی یا کسانی مرا که در ساحل زیر شن ها مدفون شده و فقط سرم بیرون بود را از عالم خویش دور کرده و یا از وسط دریا صدایم زده و به ساحل کشانده و پرسش هایی را مطرح می کردند؛بس عجیب. « آقا عذر می خواهم گمرک کجاست» « آقا ببخشید بازار روس کجاست»

 

پیگیری استاد:

بنده اوایل اظهار بی اطلاعی می کردم بعد که با بزرگان قروق و «پشته جوکندان» دیدار کرده و به آنها به خاطر تاسیس گمرک و بازار روس و غیره تبریک عرض کردم و با این تبریک رنگ صورت هایشان از سفیدی به زردی و از زردی به سرخی گرایید و پرخاش نمودند که چرا ما را به تمسخر گرفته ای؛ فهمیدم از گمرک و بازار روس واجناس خارجی در قروق و روستا های اطراف خبری نیست ؛ به فکر راه حل های دیگر افتادم.

 

یک روز عجیب دیگر:

فردای روز دیدار که بنده جون ماهی سبکبالی مشغول شنا بودم، 6 نفر هم صدا بنده را به ساحل فرا خواندند و آدرس بازار روس را خواستار شدند . بنده با زرنگی و بدون دادن جواب ، سوال دیگری مطرح کردم : ببخشید شما کجا تشریف آورده اید؟ و هر شش نفر با قاطعیت اسم آستارا را بردند .این جانب به حالتی که در مواقع اعلام جنگ و یا شنیدن خبرهایی مثل آمدن زلزله 8 ریشتری و غیره به انسان دست می دهد؛ تکرار کردم : آستارا. و آنها همه با هم گقتند : بله. بنده با قاطعیت گفتم :اینجا قروق با 271 خانوار و از توابع تالش است. پاسخ شنیدم: تالش که آقا 70 کیلومتر آن ورتر است. گفتم :بله آنجا هم تالش است، اینجا هم تالش است. شنیدم : پس آستارا کجاست. گفتم : آستارا 75 کیلومتر آن ور تر است. . شنیدم: ما 75 کیلومتر قبل تابلوی تالش را دیدیم و 75 کیلومتر آمدیم باز تالش بود و یک تابلو در اول جاده با علامت «به طرف آستارا» این سمت را نشان داد و درست هم آمده ایم. شما اینجایی هستید؟ بنده با افتخار و نشان دادن دوچرخه 28 خود که چون نگینی در میان پر توهای خورشید می درخشید؛ گفتم بله و ریشه های تاریخی نام هشتپر و تالش و غیره را توضیح دادم . دو نفر از این جمعیت که ضعیفه هایی بودند در نیمه های صحبت حالشان به هم خورد و به حالت غش روی ماسه های ساحلی افتادند ، 4 نفر باقیمانده پس از خوراندن اندکی آب قند به آن ها تا پایان صحبت های بنده سراپا گوش ماندند و پس از پایان عرایض بنده و روشن شدن قسمت تیره مغزشان با دنده 4 روی ماسه های ساحلی به حرکت درآمده دور شدند ،تا احتمالن خبر را با شتاب به دوستان خویش اطلاع دهند .

 

درنگ جایز نیست:

ماندن را جایز ندانستم. چون پلنگی در حال شکار بوفالو بر رکاب دوچرخه پریده و با شتاب هرچه بیشتر به سوی شهر راندم . تا ریشه یابی کنم و با دیدن تابلوها و فلش هایی که قبلن به آنها توجهی نکرده بودم، کم مانده بود به جای «شیلابین پایین» سر از «سراگو» دربیاورم و عجیب منظره هایی بودند یک فلش در اول خیابان 20 متری با اشاره به طرف دریا آستارا را نشان می داد ؛یک فلش در تقاطع خیابان 20 متری و راه سیدنیکی با اشاره به طرف دریا باز آستارا را نشان می داد؛ کمی خارج از شهر رفتم به تالش خوش آمدید تالش 5 کیلومتر، به لیسار خوش آمدید تالش 15 کیلومتر ، به حویق خوش آمدید تالش 25 کیلومتر و اینجا بود که دوچرخه زبان بسته به زوزه کشی افتاد و بنده درراه مانده شب را در چوبر گذراندم

مرارت های استاد:

 صبح که از خواب بر خواستم؛ فهمیدم آنجا ویزنه بوده است و به طرف تالش راندم ؛ بعد فهمیدم به آستارا رسیده ام و راه برگشت در پیش گرفتم و سَرِ مرز پاسبان های مرزی به جرم خروج غیرقانونی از کشور بازداشتم نمودند و پس از شنیدن توضیحات بنده بود که قاضی محترم به جرم استهزای مامورین قانون ، بنده را به یک ماه زندان محکوم نمود و این حقیر هنوز در فکرم که آخر می شود سراسر تالش با 3672 کیلومتر مربع یک نام داشته باشد و ما داخل این محدوده بنویسیم تالش 10 کیلومتر تالش 5 کیلومتر و ... مگر این ملک سراسرش تالش نیست .

ولی از ترس اینکه مبادا دوباره به جرم مسخره کردن شکایتی از بنده کنند تا الان صدایم بیرون نیامده بود و با دیدن سینه سپر شهرام آزموده بود که جرات کرده مطلب را برای این جریده عظیمه ارسال می دارم.

استاد ابوالفضل بیهقی ثانی   

                                     (این مقاله تحقیقی در شماره 24 مجله تالش به چاپ رسید)

+ نوشته شده در  شنبه 22 دی1386ساعت 23:11  توسط رستم جهانگشا  |