تبليغاتX
حرف‌های رستم جهانگشا

حرف‌های رستم جهانگشا

دلتنگی‌های نقاش خیابان چهل‌و هشتم

 

وبلاگ‌نویسی قوانین نانوشته‌ای دارد. مخصوصن وبلاگ‌نوس‌هایی مثل من که از هر دری سخن می‌گویند و مطالب‌شان قالب مشخصی ندارد. حمایت از حرکت‌های زیبا جزو این قوانین نانوشته محسوب می‌شود. خب روز زمین یکی از مهم‌ترین این حرکت‌ها بود. مد نظرم بود مطلبی برای این روز مهم آماده کنم که نشد. با این‌حال مصاحبه‌ی ایرج ادیب‌زاده از رادیو زمانه با آقای دکتر کهرم را سودمند و جالب دیدم. چون رادیو زمانه برای خیلی‌ها ف+-لت++ر می‌باشد متن مصاحبه را این‌جا می‌آورم. جنگل‌های هیرکانی -مادر جنگل‌های اروپا- جلوی چشم‌های ما نابود می‌شود و دکتر کهرم آن‌را جزو دغدغه‌های اصلی‌اش آورده است...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 4 اردیبهشت1388ساعت 15:5  توسط رستم جهانگشا  | 

 

یونسکو اعتقاد دارد نیمی از 6700 زبان مورد استفاده مردمان کره‌ی زمین در حال انقراض است و بر پایه‌ی این اعتقاد نقشه‌ی آن‌لاین ِ بسیار ارزشمندی از پراکندگی زبان‌های در حال انقراض همراه با یک طبقه‌بندی 5 حالته منتشر کرده است. این طبقه‌بندی شامل:

1- زبان‌های در آستانه‌ی خطر (بیمار): اغلب بچه‌ها به این زبان تکلم می‌کنند اما این خصوصیت به مناطق محدودی خلاصه می‌شود و این امر تهدیدی برای زبان‌های فوق است.

2- زبان‌های به خطر افتاده: بچه‌های اندکی این زبان‌ها را به عنوان زبان مادری و در منزل استفاده می‌کنند.

3- زبان‌های شدیدن به خطر افتاده: فقط نسل مادربزرگ‌ها و پدربزرگ‌ها از این زبان‌ها استفاه می‌کنند. پدرها و مادرها ممکن است این زبان‌ها را بفهمند اما به کودکان منتقل نمی‌کنند و حتا بین خودشان هم استفاده نمی‌شود.  

4- زبان‌های در محدوده‌ی بحران: جوان‌ترین متکلمین این گروه همان نسل پدربزگ‌ها و مادربزرگ‌ها هستند. تازه آن‌ها هم خیلی کم و به‌ندرت از این زبان‌ها استفاده می‌کنند.

5- زبان‌های مرده: دیگر کسی از نسل صحبت‌کنندگان این زبان‌ها باقی نمانده است. 

زبان تالشی جزو دسته‌ی اول می‌باشد و تاتی در دسته‌ی دوم قرار گرفته است. با دقت در این نقشه می‌توان به کار کارشناسی ارزشمند یونسکو پی برد. نظرشان درباره‌ی زبان تالشی و تاتی با واقعیت تطبیق دارد.

در جداولی مختصری از خصوصیات هر زبان را آورده‌اند. مثلن در مورد تالشی تعداد متکلمین این زبان را یک میلیون نفر دانسته‌اند. استان‌های گیلان و اردبیل در ایران و قسمت‌هایی از جمهوری آذربایجان به عنوان پراکندگی جغرافیایی تالشان معرفی شده است.

در مورد تاتی شمار متکلمین نامعلوم است. اما مساله جالب در این مورد نام‌های دیگر زبان تاتی است که از آن به عنوان زبان آذری و تاکستانی یاد شده است. اذعان به آذری بودن تاتی موارد نامشخص زیادی را به صورتی رسمی آشکار می‌سازد.

قسمتی از این نقشه که به کشورمان ایران تعلق دارد را می‌توانید این‌جا مشاهده کنید. و در صورت امکان آن را به کسانی که می‌شناسید معرفی نمایید.

رستم‌نوشت- یونسکو دغدغه مرگ زبان‌ دارد. در قسمتی از برنامه‌اش زبان را به عنوان جزیی از هویت شخصی و اجتماعی هر فردی معرفی می‌کند. زبان را اصلی‌ترین ابزار انسان برای بیان احساسات، ارتباط با انسان‌های دیگر، تفکر، علم و حفظ ارزش‌ها می‌داند و از جامعه‌ی بین‌الملل تقاضای کمک می‌نماید. در عین حال موقعیت فعلی را اعلان خطری برای آینده بشر قلمداد می‌کند.

یونسکو حفاظت زبان‌های در حال انقراض را وظیفه‌ی هر انسانی که به بقا و تنوع فرهنگی در سراسر جهان اهمیت می‌دهد؛ می‌داند. و مسلم است که محیط زندگی بدون تنوع‌ فرهنگی برای ادامه و زیستن به مشکل برخواهد خورد و جهانی خالی از تنوع و پر از روزمر‌گی و کسالت را شاهد خواهیم بود.

پی‌نوشت- مدتی قبل آقای شهرام آزموده سردبیر محترم مجله‌ی تالش در مطلبی با عنوان آیا زبان تالشی می‌میرد؟ به سال جهانی زبان‌ها اشاره نمود و از جامعه‌ی تالش تقاضا کرد در این مورد لب به سخن بگشایند و راه‌کار ارائه دهند. بحث سودمندی در قسمت نظرات تالش‌شناسی به راه افتاد و بعد‌ها این نوشته‌ها به مجله‌ی تالش منتقل گردید تا طیف وسیع‌تری با این تفکرات آشنا گردند. متاسفانه آن طور که انتظار می‌رفت این موضوع از طرف کسانی که باید آن را جدی بگیرند جدی گرفته نشد.

 ما هنوز جایگاه‌مان را نمی‌دانیم و ارزش گنجینه‌ای که به قدمت تاریخ این سرزمین حفظش کرده‌ایم برای‌مان قابل درک نیست. مطالعه‌ی متن یونسکو در باب اهمیت زبان برای آینده‌ی نوع بشر و این‌که در این کره‌ی 7 میلیاردی فقط 6700 زبان وجود دارد (با دانستن این نکته که در حال حاضر از این تعداد بسیاری زبان مرده محسوب می‌شوند) می‌تواند دز حساسیت خیلی‌ها را بالاتر ببرد.

 ما هم که دیواری کوتاه‌تر از آزموده نداریم و ناچار تقاضا می‌کنیم این موضوع را هر طور شده انعکاس دهند تا بودجه‌های تهاجم فرهنگی صرف تبریک و تهنیت‌های آزاردهنده و... نشود و درصدی هم برای آینده‌ی بشر و زیباتر کردن محیط زندگی اختصاص یابد..  

   

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 فروردین1388ساعت 0:11  توسط رستم جهانگشا  | 

پیام نوروزی اوباما: قول یک آغاز نو با ایران

رئیس جمهور آمریکا در این پیام ویدئویی گفت: «ایالات متحده می‌خواهد که جمهوری اسلامی ایران به جایگاه به‌حق خود در جامعه ملل دست یابد.» وی افزود: «شما این حق را دارید اما این حق با مسئولیت‌های واقعی همراه است.
ادامه داد: «این جایگاه را نمی‌شود از طریق ترور و اسلحه به دست آورد بل‌که راه آن از طریق اَعمال صلح‌آمیزی است که عظمت راستین مردم و تمدن ایرانی را نشان دهد.»

باراک اوباما با ستایش از عظمت فرهنگ و تمدن ایرانی ادامه داد: «و اندازه آن عظمت میزان توان تخریب نیست بل‌که میزان توانمندی در جهت سازندگی و آفرینندگی است، همان توانمندی که از شما سراغ داریم»

ریاست جمهوری آمریکا با اشاره به اختلافات موجود میان دو کشور، آن‌ها را مسائلی جدی نامید که «به مرور زمان رشد کرده‌اند» ولی افزود: «دولت من، اکنون متعهد به دیپلماسی است. یک دیپلماسی که گستره کاملی از مسائل پیش روی ما را در بر می‌گیرد؛ و دولت من متعهد به پیگیری روابط سازنده میان ایالات متحده، ایران و جامعه بین‌الملل است.»

لحن این پیام، تغییر بزرگی با لحن دولت جرج بوش، رئیس جمهور پیشین ایالات متحده در پیوند با ایران نشان می‌دهد. جرج بوش ایران را همراه با کره شمالی و عراق سه کشور «محور شرارت» خطاب کرده‌بود.

باراک اوباما در پیام نوروزی خود با اشاره به تنش‌های میان دو کشور طی دهه‌های اخیر در این باره گفت: «اما در این عید، ما انسانیت مشترکی که ما را به یکدیگر پیوند داده را به خاطر می‌آوریم»

باراک اوباما با تقدیم «بهترین آرزوهای خود به همه کسانی که نوروز را در سرتاسر جهان جشن می‌گیرند» در مورد فرهنگ و تمدن ایران گفت: «نوروز تنها بخشی از فرهنگ نام‌آور شماست، هنر، موسیقی، ادبیات و نوآوری شما جهان را به دنیایی زیباتر و بهتر تبدیل کرده‌است.»

وی افزود: «اینجا، در ایالات متحده، جامعه خود ما هم در پرتو سهمی که آمریکاییان ایرانی‌تبار ادا کرده‌اند پربارتر شده‌است. ما از تمدن بزرگ شما آگاهیم. دستاوردهای شما احترام ایالات متحده و جهان را برانگیخته‌است.»

وی در پایان پیام خود از «امیدهای مشترک و رؤیاهای مشترک» سخن گفت و با یادآوری از بیت معروف سعدی، شاعر ایرانی که گفت «بنی آدم اعضای یکدیگرند، که در آفرینش ز یک گوهرند» پیام نوروزی خود را با عبارت فارسی «عید شما مبارک» پایان بخشید.

* متن بالا از سایت رادیو زمانه می‌باشد.

رستم‌نوشت- من با تبریک نوروزی یک سیاست‌مدار کاری ندارم. وبلاگ‌های خبری و سیاسی زیادی هستند که روی این موضوع و تبعاتش به بحث می‌نشینند. حرف من درمورد لحن گفتار باراک اوباماست. این‌گونه سخن گفتن است که مرا به نوشتن از پیام نوروزی‌اش ترغیب می‌کند. چقدر خوب می‌شد سیاست‌مداران کشور ما هم در برخورد با کشورها و ملت‌ها از چنین ادبیات فاخری استفاده نمایند. از بیان جمله‌های کوچه و بازاری بپرهیزند. مدام مرگ بر فلان فرد یا فلان کشور نفرستند و در توجیه گفته‌‌هاشان نگویند ما با ملت‌ها مشکلی نداریم و مرگ را به دولتمردان آن‌ها می‌فرستیم. فکر کنم مرگ بر اوباما یا هر رییس جمهور دیگر توهین و مرگ به میلیون‌ها نفری است که او یا آن‌ها را برگزیده‌اند.

 

+ نوشته شده در  شنبه 1 فروردین1388ساعت 0:4  توسط رستم جهانگشا  | 

بهاریه‌ای از هما ارژنگی

الا ای اهورای با فرّ و جاه
به فرمان تو تابش حور و ماه

در این روز ِنو از مه ِفرودین
به آئین جمشید فرخنده دین

بگردان دل و دیده‌ام از گناه
بیاموزم از نو، دگرگونه راه

روان مرا از غم آزاد کن
به خوش‌باشی و خوش‌دلی شاد کن

پی‌نوشت- بعضی ترانه‌ها، کتاب‌ها، فیلم‌ها از حصار دولت‌ها، س+ان+س+ور و تاریخ می‌گذرندو روی زمان شناور باقی می‌کنند. فرهاد با بوی عیدی همین کار را کرده است. صدا و سیما با وجود بایکوت فرهاد باز هم تن به پخش این ترانه‌ی جاودان می‌دهد، آن‌هم نه یک بار یا دو بار. دیگر نمی‌توان ادعا کرد که فرهاد نیست. تا وقتی زبان فارسی هست، احساس هست فرهاد هم زنده خواهد بود.

پی‌نوشت- پیرمردی که موقع بچه‌گی از او چوب برای ساختن سنگ‌انداز می‌خریدیم امروز در بازار بساط کرده بود. بعد از این همه سال هنوز همان جنس‌ها را می‌فروخت. سنگ‌انداز (رزین‌سق)، هاون، تابه‌های کوچک چوبی. خمیده‌تر بود ولی چهره‌اش تغییر زیادی نداشت.  

پی‌نوشت- هوای تالش بهاری‌ست. جای همه‌ی کسانی که نیستند، یا در غربت‌اند خالی. امروز دوستم می‌گفت برنامه‌ی مسافرت نداری. گفتم روزهای نوروز دوست دارم فقط در تالش باشم. طبیعت این روزها طوری عوض می‌شود که این تغییر مرا چون جاذبه‌ای قوی جذب خود می‌کند.

در آخر برای همه‌ی انسان‌ها که نوروز را جشن می‌گیرند آرزوی سال خوبی دارم.  

 

+ نوشته شده در  جمعه 30 اسفند1387ساعت 14:8  توسط رستم جهانگشا  | 

 

وای اگر خرقه‌ی پشمین به گرو نستانند..

 پی‌نوشت- نمی‌دونم مسوولان ممیزی و س+ان+سورچی‌ها امشب کجان. موقع چک کردن وبلاگم متوجه شدم لوگوی هفتان دیده می‌شه و از اون ضرب‌در قرمز رنگ هیچ خبری نیست. یعنی هفتان آزاد شده؟ وقتی روی لوگو کلیک راست کردم و دیدم باز شد شک کردم. چند سایت ممنوعه هم سر زدم. فکرای بد نکنید یکی‌شون مثلن رادیو زمانه و دیگری نیک‌آهنگ بود. درجه‌ی تعجبم هر لحظه بیشتر می‌شد چون همه‌ باز بودن.

اما خبرای خوش یکی دوتا نبود. وبلاگ آرش سیگارچی ‌رو هم دوباره پیدا کردم. خیلی وقت بود گمش کرده بودم و هرجا پیوندی داشت آدرس اشتباهی و قبلی آرشُ داده بودن. چند ماه پیش مقصد هر روزه‌ی وب‌گردی‌هام بود و از این بابت خوشحالم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 بهمن1387ساعت 22:30  توسط رستم جهانگشا  | 

زیر بی‌حوصله‌گی‌های شب

 

        از دورادور

           

                ضرب آهسته‌ی پاهای کسی می‌آید..

 

 پی‌نوشت- آهنگ گل‌کو با شعر زیبای شاملو  را این‌جا گوش کنید. 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 آذر1387ساعت 20:11  توسط رستم جهانگشا  | 


پشت کامپیوتر بودم. تلویزیون هم روشن بود. یک وبلاگ را به صورت آفلاین می‌خواندم. منتظر بودم خبر ساعت 22 کانال 3 شروع بشود. که ناگهان صدای ابی در تلویزیون وطنی پیچید. خدایا چه شد؟ بلا نازل شد؟ آمریکا حمله کرد؟ خط درون خط شد؟ بدبخت شدیم؟ حالا بیا و کارت پایان خدمت که متعلق به عصر دقیانوس است را پیدا کن..

کامپیوتر بنده و سایر متعلقات آن با تلویزیون زاویه‌ای 90 درجه دارند و امکان دیدن همزمان مونیتور و تلویزیون نیست.

خلاصه بر خود مسلط شده به طرف تلویزیون رفتم. رقص نور بود و ابی هم می خواند: با هر نگاه بر آسمان این خاک هزار بوسه می‌زنم، نفسم را از رود سپید و آسمان خزر  و خلیج همیشگی فارس می‌گیرم و...  با نمایش نمای بسته‌ی ابی تازه متوجه شدم ابی خودمان نیست. یک ابی قلابی (قاسم افشار) است که ریخت و قیافه‌اش هم شباهت زیادی به ابی دارد.

القصه ابی قلابی خواند و چند مجری دستمال به دست هم خیلی از هنر او و آهنگساز و ... تشکر کردند. شکر خدا برای هر چیزی یک ضرب‌المثل داریم. یاد قمر درعقرب افتادم.

اصلن بی خیال تمام این حرف‌ها، بهتر است پای ترانه‌ی زیبای قمردرعقرب با صدای مرحوم پوران بنشینیم.


+ نوشته شده در  سه شنبه 30 مهر1387ساعت 14:27  توسط رستم جهانگشا  | 

اول: صدا و سیما دیروز اعلام کرد: به علت تماس‌های مکرر بینندگان و مردم فهیم و عزادار ایران اسلامی برنامه‌های عادی صدا و سیما خیلی زود قطع می‌شود تا مردم به طاعات و عبادات خود بپردازند.

 

 می‌گم یا اعتقادات مردم خیلی ضعیف شده که با دیدن برنامه‌ها -اون‌هم چه برنامه‌هایی- طاعات و عبادات خودشون رو تعطیل می‌کنن؛ یا صدا و سیما فکر کرده بعد از افطار دروغ گفتن روزه رو باطل نمی‌کنه.

 

 

دوم: رییس جمهور هم قبل از سفر به نیویورک فرمود:

دولت یک شاهی از حقوق ملت را تضییع نخواهد کرد.

حالا شاهی چی هست، یا کی هست رو دیگه من نمی‌دونم.

 
 

سوم: خاک و ریشه‌ی امیر فولادی را هم از دست ندهید. بی‌نظیر نوشته امیرخان ما.


+ نوشته شده در  شنبه 30 شهریور1387ساعت 16:16  توسط رستم جهانگشا  | 

 آخر ای محبوب زیبا

از صبح که بیدار شدم بدون هیچ گونه فکر قبلی بخشی از یک آهنگ ویگن زیر زبانم بود. بی اختیار زمزمه‌اش می‌کردم و واقعن لذت می‌بردم. بعد از ظهر دنبال سی‌دی‌ای که از ویگن داشتم، اتاق را زیرو رو کردم ولی نیافتم. می‌خواستم آهنگ را با صدای خودش بشنوم. به اینترنت پناه بردم و اسم آهنگ را که حدس می‌زدم گل سرخ باشد تایپ کردم. در جستجوهایم متوجه شدم خیلی‌ها مثل من این آهنگ را دوست دارند. برای خیلی‌ها خاطره‌انگیز است. رادیو زمانه گفتگویی با خواهر ویگن "ژولیت" ترتیب داده بود و او از دوران کودکی‌شان و زندگی پر از پستی و بلندی‌شان گفته بود.

تنها پسر ژولیت به مصاحبه‌کننده گوشزد کرده بود مبادا حرفی از درگذشت ویگن یا برادرش "کارو" بزنی؛ چون مادرش در جریان نیست و فکر می‌کند هنوز هستند و در آمریکا روزگار می‌گذرانند. عجب زمانه‌ای! یاد یکی از اقوام خودمان افتادم که خبر مرگ برادر را برای او نگفته بودند و او هر از گاهی هوای برادر به سرش می‌زد و هر بار بهانه‌ای می‌آوردند.

بیشتر که جستجو کردم دیدم ترانه‌ی قشنگ آهنگ کار ایرج جنتی عطایی است. راستی این ایرج‌خان هم برای خودش یلی بوده. چه شاهکارهایی سروده و دل چه انسان‌هایی را شاد کرده است. جستجوهایم برای دانستن نام آهنگساز به نتیجه‌ای نرسید و ندانستم این آهنگ بی‌نظیر شاهکار کدام انسان با ذوقی بوده است. فکرش را بکنید روی این کلمات غیر از این آهنگ هر آهنگ دیگری اگر می‌نشست بعد از نیم قرن چنین جذاب و تازه باقی می‌ماند؟

آخر ای محبوب زیبا بعد از آن دیرآشنایی 

آمدی خواندی برایم قصه‌ی تلخ جدایی

مانده‌ام سر در گریبان بی تو در شبهای غمگین

بی‌تو باشد همدم من یاد پیمانهای دیرین

آن گل سرخی که دادی در سکوت خانه پژمرد

آتش عشق و محبت در خزان سینه افسرد

اکنون نشسته در نگاهم تصویر پر غرور چشمت

یک دم نمی‌رود از یادم چشمه‌های پر نور چشمت

آن گل سرخی که دادی در سکوت خانه پژمرد.......

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 شهریور1387ساعت 0:15  توسط رستم جهانگشا  | 

 

اول- یکی از زیباترین طنزهایی که در چند ماه اخیر خوانده‌ام "بوعلی سینا ممنوع الخروج شد" می‌باشد. حیفم آمد شما این متن بسیار زیبا را نخوانید.

دوم- آنتوان چخوف نویسنده محبوب من است. "سروژ استپانیان" با ترجمه عالی آثار چخوف وظیفه‌ی این دنیایی‌اش را به بهترین شکل ممکن انجام داده است. درباره چخوف هرچه بگویم کم است. و همه‌ی ستایش و عشقم به چخوف مدیون "سروژ استپانیان" است.

برای "این زنان" چخوف هم اگر 10 دقیقه‌ای وقت بگذارید؛ فکر نکنم ضرر کنید.

 

+ نوشته شده در  شنبه 16 شهریور1387ساعت 20:17  توسط رستم جهانگشا  | 

 

امروز در لا‌به‌لای وب گردی‌های بی‌هدفم به مطلب جالبی برخوردم. ذهنی خلاق چند نمونه از شعر شاعران مشهور را به عنوان جایگزین پیغام‌گیرهای مختلفی که استفاده می‌کنیم؛ پیشنهاد داده بود.

خیلی خوشم آمد و حیفم آمد شما هم بی‌بهره بمانید.

پیغام گیر فردوسی

نمی باشم امروز اندر سرای
که رسم ادب را بیارم به جای
به پیغامت ای دوست گویم جواب
چو فردا بر آید بلند آفتاب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 تیر1387ساعت 1:36  توسط رستم جهانگشا  | 

مهستی می‌خواند. یک ویدیوی بسیار قدیمی است. نمی‌دانم چه سالیست. ولی مهستی خیلی جوان است. موهایش را به طرز زیبایی آراسته؛ لباس بسیار برازنده‌ای پوشیده که حاکی از نهایت خوش‌سلیقگی یک زن است. انگار بانوی شرق است. وچقدر شرقی بودن در او موج می‌زند.

یاد دخترهای این روزها می‌افتم. مانتوهای چسبانی که کل برآمدگی‌های بدن زن را به شکلی شهوانی در معرض دید می‌گذارند و روسری‌ای که به اجبار موها را پوشانده است.

 نه اشتباه نکنید. من با این دخترها کاری ندارم. خودشان می‌دانند چطور لباس بپوشند.  زن آن قدر ارزش دارد که به شعور و تشخیص‌اش در چگونگی لباس پوشیدن احترام گذاشت.

فقط برای من سوال است آیا لباس‌های مهستی با موهای باز که انسان را یاد زن اثیری می‌اندازد و نهایت زنانگی و وقار را یادآور می شود، بهتر است یا لباس‌های عجیبی که این روزها دختران می‌پوشند و سرشان را هم با روسری می‌پوشانند؟

راستی به کجا رسیده‌ایم؟

پی‌نوشت1- یه ترانه از مهستی هست که دوستش دارم بد نیست شما هم بشنوید.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 14 تیر1387ساعت 22:46  توسط رستم جهانگشا  | 

سلام

oldphotogrraph عکسی از سیلان.

اول-  منصور بنی‌مجیدی شاعر پیش‌رو‌ی آستارا در گذشت. 53 سال عمر کرد و سرطان رابطه‌ی این جهانی‌اش را قطع کرد.

خبر تکمیل‌تر.

 اینم وبلاگ خود منصور.

عکس هایی از مراسم بزرگ‌داشت منصور.

 

دوم- اگه فیلم قیصر شاهکار مسعود کیمیایی رو دیدید تو این فیلم یه هنرپیشه هست که آقایی می‌کنه و "فرمون" رو تو تاریخ سینمای ایران به اسمی جاودان بدل می‌کنه. این شخص کسی نیست جز ناصر ملک مطیعی.

 مدت‌ها از او بی‌خبر بودیم. تازه‌گیها مصاحبه‌ی بسیار جالبی از او منتشر شده می‌تونید برید اینجا و مصاحبه رو بخونید. فکر کنم ارزش داشته باشه. من که خیلی خوشم اومد.

 

 

سوم- خیلی‌ها هستن که عکس رو دوست دارن. خیلی‌ها هم عکاسی رو کمی جدی‌تر دنبال می‌کنن. خود من فکر کنم از اونایی باشم که برای دنبال نکردن عکاسی باید حساب پس بدم! مثل خیلی از کارهای نکرده‌ی دیگَم!

به هر حال یه عکاس ترک  به شما معرفی می‌کنم که عکس‌هاش شاهکاره (البته از نظر من). فکر کنم دیدن عکساش خالی از لطف نباشه. مخصوصن قسمت "برای پدرم" پر از حس شرقیه.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 تیر1387ساعت 0:12  توسط رستم جهانگشا  |