در قسمت پایانی کیف انگلیسی یکی از غمگین ترین پلان های تاریخ معاصر کشورمان! به تصویر کشیده شده است. نمایی از سر در مجلس شورای ملی آن زمان بود. دولت انگلیس به هر کدام از نمایندگانی که سرو سری با آن ها داشت کیفی اعطا کرده بود. و علامت تمایز ان نماینده ها همین کیف بود. شخص اول سریال (علی مصفا) که سودای مبارزه با اجانب داشت و شخصی میهن پرست محسوب می شد سرانجام تن به بازی داده، کیف به دست وارد مجلس می شود و موسیقی متن غمگین فیلم نواخته می شود.
***********
محمد علی شاه وقتی اصرار بیش از حد نمایندگان مجلس را دید و با کسانی برخورد کرد که حتا ذره ای از آرمان های خود کوتاه نمی آمدند مجلس را به توپ بست.
مصدق و یارانش نخست وزیر وقت رزم آرا را در مجلس آماج حملات خود قرار دادند. رزم آرایی که نماینده ی شخص آول مملکت، شاه بود و حتا با قدرت حرف از کشته شدن در راه دموکراسی را به میان کشیدند.
************
آن ها نمایندگان مردم بودند. آن ها نماینده ی افکار عمومی مردمان سرزمین بودند. در دوره ی آن ها در انتخابات دست کاری می شد ولی با همه ی این دست کاری ها و تقلبات گسترده باز مردان بزرگی حضور داشتند که جایگاه والای خود را درک می کردند و وظیفه خطیری که بر عهده شان بود را به نحوی شایسته به انجام می رساندند. حالا بعد از این همه سال بعد از این همه هزینه که برای دم+وک+راس+ی پرداخته ایم با مجلسی طرفیم بی خاصیت. مجلسی غافل از مردم. مجلسی منفعل، مجلسی که از درد مردمان حوزه های انتخابی هیچ نمی داند، مجلسی سرسپرده. به گذشته که نگاه می کنم و این راه دراز رسیدن به آزادی را می بینم می گویم کاش محمد علی شاه ها که در دوره های زمانی مختلف ظهور می کنند کمی از خوی دیکتاتورمنش خود فاصله می گرفتند، کاش در بازی های سیاسی مردان میهن پرست کمی هوشمندانه تر عمل می کردند، کاش در برهه هایی از زمان گوش به حرف بزرگان اندیشه می سپردیم و از تندروی ها پرهیز می کردیم. .
